بحث دوم خود قتل است. در محاکم دیده میشود متهمان با بیان اینکه دچار عصبانیت و خشم شده بودند یا اینکه قصد داشتند از آبروی خود دفاع کنند، تلاش دارند ارتکاب قتل را توجیه کنند در حالی که هیچ کدام از این دو، از علل موجه جرم محسوب نمیشود. هرگاه فردی مرتکب عملی شود که نوعاکشنده باشد (یعنی اگر این عمل را افراد دیگری نیز در مکانهای دیگری انجام بدهند نتیجه به احتمال زیاد مرگ بزهدیده میشود) این عمل از نگاه قانون قتل عمدی است، حال فرقی نمیکند مرتکب واقعا قصد داشته طرف مقابل را بکشد یا اینکه میخواسته او را بترساند یا به خاطر خشم متوجه رفتارش نبوده است.
همین بحث درباره دفاع از آبرو نیز صدق میکند، در واقع انگیزه قاتل در نوع قتل از نگاه قانون تاثیری ندارد مگر در دو مورد خاص و استثنایی که موضوع این بحث نیست.
نکته سوم این است که دیده شده است گاه چند نفر از اعضای خانواده زنی مطلقه باهم مرتکب قتل میشوند تا مجازات کمتری شامل حالشان شود، این هم نادرست است. بعد از هر قتل، پزشکی قانونی علت تامه فوت را مشخص و معین میکند؛ مثلا کدام ضربات وارده باعث مرگ مقتول شده است، سپس واردکننده آن ضربات بهعنوان متهم ردیف اول و دیگران بهعنوان معاونان جرم شناخته میشوند. اگر هم چند نفر با هم عملی را انجام بدهند به گونهای که همگی به یک میزان در مرگ مقتول سهم داشته باشند، همه آنها مباشر جرم شناخته میشوند و تخفیف مجازاتی در کار نیست و در صورتی که اولیای دم تقاضاکنند، به قصاص محکوم خواهند شد.
بحث چهارم درباره اولیایدم است؛ عدهای خیال میکنند خودشان ولیدم همسرشان هستند و در صورت قتل او براحتی از مجازات معاف میشود حال آنکه همسر، ولیدم محسوب نمیشود. برخی نیز خیال میکنند چون پدر و مادر زن مطلقه با قتل او موافق هستند دیگر مشکلی پیش نخواهد آمد، در حالیکه اگر مقتول صاحب فرزند باشد، فرزند هم از جمله اولیای دم است که البته با توجه به سن او، قوانین مختلفی وجود دارد؛ علاوه بر این حتی در صورت اعلام گذشت تمامی اولیایدم چون قتل جرمی عمومی است باز هم قاتلان از مجازات معاف نمیشوند و قانونگذار سه تا ده سال زندان را برای آنها درنظر گرفته است.
ابراهیم سماواتی ـ حقوقدان