مامانم کیه؟

کد خبر: ۵۲۷۳۶۱

بو کرد و بو کرد و بو کرد. تا این که ناگهان متوجه شد از پشت علف‌ها صدایی می‌آید. علف‌ها را کنار زد و دید بله، تخم مرغ شکسته شده و یک جوجه کوچولو از آن بیرون آمده است. جوجه کوچولو جیک‌جیک‌کنان به سمت خال‌خالی رفت و گفت: مامان... جوجو فکر کرد خال‌خالی مادرش است و هر قدمی برمی‌داشت جوجه هم مثل همان قدم برمی‌داشت. خال‌خالی حسابی کلافه شده بود و با خودش می‌گفت: ای بابا نگه داری از بعبعی‌ها کم بود این یکی هم اضافه شد. در همین موقع بود که خانم مرغه حنایی از راه رسید و به طرف جوجه کوچولوش رفت، ولی جوجه فرار کرد و پشت پاهای خال‌خالی پنهان شد.

حنایی خیلی ناراحت و غصه دار شد و گوشه‌ای رفت و گریه سر داد. خال‌خالی رو کرد به جوجه و گفت: جوجه کوچولو من مامانت نیستم من فقط تو رو برای مامانت پیدا کردم. ببین ما اصلا شبیه هم نیستیم. تو نوک داری من دهان و دندان دارم که بهش می‌گن پوزه، تو دو تا پا داری و دو تا بال، ولی من چهارتا پا دارم و یک دم بلند. بنابراین تو باید بروی پیش مادر واقعی خودت که درست شبیه خودت است؛ اما جوجه قبول نکرد و دوباره به خال‌خالی گفت: مامان....

در همین موقع خاله یلدا پیش حنایی آمد و گفت: حنایی مرغک قشنگ من چرا گریه می‌کنی؟

حنایی گفت: خاله یلدا جوجه کوچولوی من که این همه زحمت برایش کشیدم شب و روز گرمش کردم و برایش آواز خواندم، از من فرار می‌کند و خال‌خالی را مادرش می‌داند. خاله یلدا گفت: مگه می‌شه! چرا باید فرار کند؟ خاله یلدا فکری کرد و گفت: هر چیزی چاره‌ای دارد و رفت یک ظرف آب بزرگ آورد و داخلش را هم پر از آب کرد و مقابل نور خورشید گذاشت.

و خال‌خالی را صدا کرد و به حنایی هم گفت کنار ظرف بایستد. خال‌خالی آمد و پشت سرش هم جوجه کوچولو دوان دوان آمد. خاله یلدا به خال‌خالی گفت: خال‌خالی خودت را در ظرف آب نگاه کن. جوجه هم پرید لب ظرف آب و داخل ظرف را نگاه کرد و شروع کرد به جیک‌جیک‌کردن و تازه متوجه شده بود که اصلا شبیه خال‌خالی نیست و گفت: پس مامان من کیه؟ در این هنگام ناگهان به داخل ظرف آب افتاد....

خانم مرغه با دیدن این صحنه دوید و با نوکش جوجه کوچولو را از داخل آب بیرون آورد. جوجه کوچولو متوجه شده بود که متعلق به خانم مرغه است و هیچ شباهتی به خال‌خالی ندارد.

خاله یلدا جوجه را با دست‌هایش بلند کرد و چارقدش را دور آن پیچید تا خشک شود و بعد او را در لانه و در کنار مادرش گذاشت تا هر دوی آنها آرامش پیدا کنند.

گلنوشا صحرانورد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها