گربهها با لذت میخورند و خانم همسایه خیالش که جمع شد، برمیگردد خانهاش.نزدیکیهای میدان منیریه، آقای آرایشگری مغازه دارد. صبحها اگر گذرتان به مغازهاش افتاد، دستهای از قمریها را میبینید که زیر درخت چنار مغازه، مشغول خوردن دانههای ارزن هستند. آقای آرایشگر تعریف میکرد دوستیاش با قمریها چندساله است و برخی از اهالی محل حتی نذر میکنند و با ادا شدن نذرشان برای قمریها ارزن میخرند.مسلما این شهر آدمهای مثل خانم همسایه و آقای آرایشگر کم ندارد، اما تعداد کسانی که توی کوچههای تاریک و سرد، بیشتر از هر چیز به فکر ترساندن حیوان بیزبان هستند، زیاد است؛ کسانی که کودکانشان را برای بازی سنگپرانی به گربهها و پرندهها نهی نمیکنند، کسانی که برای هیچ موجود زندهای جز خودشان اهمیتی قائل نیستند.
هوا سرد شده، حواسمان هست که سرما نخوریم، به بچهها میرسیم، لباس گرم میپوشیم، غذای گرم میخوریم و از پشت پنجره به باران و برف خیره میشویم. نعمتهای خدا را میبینیم، اما آفرینندهاش را نه. این روزها هوا در اکثر نقاط کشور به صفر و زیر صفر رسیده؛ حواسمان به حیوانات و پرندگان باشد. زحمتی ندارد، اما خیر و ثواب زیادی دارد.
آوید طالبیان / جامجم
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)