می دانیم که شهید مدرس ، پیرانه سر، در پگاه یک روز پاییزی در سال 1305 شمسی ، آماج گلوله چند تن از آدمکشان قرار گرفت ، ولی به نحوی معجزه آسا از آن ترور جان به در برد.
کد خبر: ۵۲۷۰۱
دقت در چگونگی واکنش مدبرانه مدرس در برابر تروریست ها، به روشنی گواه نکته ای است که در بالا اشاره شد.
روشن است که عملیات ترور، به گونه غافلگیرانه و برق آسا انجام می گیرد، چندان که فرد ترور شونده نوعا فرصت هیچ گونه تفکر و تامل در کیفیت انجام حادثه و نحوه تقابل با آن را نمی یابد؛ ولی در اینجا گویی مدرس از قبل کاملا به این عمل واقف بوده و ساعتها پیرامون برخورد با آن و خنثی سازی اش اندیشه و رایزنی کرده بوده است.
اوعبا را بر سر (روی عمامه) کشیده بوده و در کوچه حرکت می کرده که با حمله تروریست ها روبه رو می شود. به محض حمله ، دستان خود را از زیر عبا بالا آورده ، عمامه و عبای روی آن را تا آنجا که دستانش یاری می کرد بالا می برد و خود همزمان روی زمین می نشیند.
با این ترفند، طول قامت مدرس چندان تفاوتی با قبل نشان نمی دهد و این عمل مدرس آن چنان سریع و در عین حال مدبرانه صورت می گیرد که تروریست ها متوجه نمی شوند آن قسمت را که به نشانه قلب او هدف گرفته اند، چیزی جز شانه و بازوی او نیست.
چندین تیر به مدرس شلیک می کنند و با این پندار که جان سخت ترین مخالف دیکتاتور را گرفته اند، از صحنه می گریزند. مدرس مجروح بر زمین می افتد و مردم او را به بیمارستان منتقل می کنند.
در بیمارستان رئیس شهربانی رضاخان به عیادت او می آید و بهت زده درمی یابد که حریف ، جان به سلامت برده است. مدرس او را به جلو می خواند، سر در گوش او می گذارد و می گوید: تو را در بین تروریست ها شناختم.
بگو ببینم رفیقت که بود؛!خطر دفع می شود و مدرس در پاسخ تلگراف رضاخان می گوید: به کوری چشم دشمنان ، مدرس زنده است.