مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
پیش از ما هم داستان همین بوده است مثلا یک روز پدربزرگ من، صبح که از خانه بیرون آمد تا برود و دو تا نان سنگک تنوری بگیرد و دندانش زق زق کرد، یادش افتاد دیگر خبری از آن دندانکشهای انبر به دست که پیشبندشان همیشه خونی و چرک بود نیست، یادش افتاد خیلی وقت است به حمام خانهاش میرود و دیگر کسی نیست که توی حمام عمومی، وقتی او کرخت از ریختن آبگرم روی تنش، روی زمین دراز کشیده، مشت و مالش بدهد و انعام بگیرد و بعد از خودش پرسید چرا یادش نبوده که مدتهاست صدای آبحوض خالیکنها، چینیبندزنها، دوغیها و آبزرشکیها را از کوچه نشنیده است و پاتیلیهای آش و چلو را دور میدانهای بزرگ ندیده است و وقتی رسید جلوی نانوایی از خودش پرسید از کی این راسته، پر از فروشندگان رایانه شده است و بعد نانش را در روزنامهای پیچید که روی آن خبرنگاری با مردی حرف زده بود که شغلش مزهمزهکردن غذا برای کارخانههای تولید مواد غذایی بود.
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
وقتی «جوکر» هم دیگر جواب نمیدهد
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.