چاردیواری گنجشک‌ها

کد خبر: ۵۲۵۷۷۶

روزی بهار در سرشاخه‌های درختانی که به فتح آسمان کمر بسته بودند​ قدم می‌زد و سر سبزی از برگ برگ درختان تا سیاهی آسفالت جریان داشت. قند در دل درختان آب می‌شد و پیرمردان با تمام وجود​ جوانه‌های جوان را رصد می‌کردند ​.

آن روز درختان به عریانی تن نداده بودند و سراسر پیاده​رو​ها را سایه‌هایی پوشانده بودند که هزار بهار در آستین داشتند. زمین برای پرندگان بخیل نبود. آن روز هر دانه، دامی و هر برگ، قندیل تگرگی نبود که بال‌شکن باشد.

پرنده در انبوهی سبزی درختان پناه می‌گرفت و رهگذران فقط دل می‌دادند به صداهای شیرینی ​که از لابه‌لای برگ‌ها شنیده می‌شد.

اما امروز که«برف می‌بارد به روی خار و خاراسنگ، کوه‌ها خاموش، دره‌ها دلتنگ» و پرندگان اعتماد بیشتری به انسان پیدا کرده و دست‌ها ایمان آورده‌اند به پرواز و آسمان را سهم پرند​گان می​دانند. امروز، در بلندای هر شاخه‌ای، هر پرنده‌ای یک چاردیواری اختیاری دارد که انسان دام گستر ساخته است تا از انبوهی برف، نه برگ، در امان بماند و شب‌های سرد را به گرمای خورشید که از بلندی می‌تابد، پیوند بزند.

امروز پرندگان به خانه‌هایی پناه می‌آورند که با دست‌های ما شکارچی ها ساخته شده تا​ مأمن پرندگان هراس باشد.

این مسکن​، مسکن مهرورزی است، مهرورزی انسان با طبیعت، با گیاه، با پرنده. این «خلاف آمد عادت» ثابت می‌کند که انسان همیشه شکارچی نیست.

« از خلاف آمد عادت بطلب کام که ما​/ ​کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردیم.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها