این «ملاحظه کارگرها» را که گفت، دیگر حواسم از حرفهایش پرت شد، فکر کردم چه اسمی میشود برای این رفتار گذاشت.
او غرق حرفها و توصیف موفقیتها و ابعاد کارخانه و تعداد کارگرهایش بود و من به اسم فکر میکردم. در نهایت به نظرم رسید که میشود اسمش را گذاشت «حیای پولدار بودن»، خوب این هم یک نوع حیا است!
این حیای پولدار بودن، حیای لازم و گمشدهای که حالا نیست، کافی است سری به خیابانها بزنید تا نبودش را خوب احساس کنید. دمدستیترین نمونهاش، غرش بنز و ب.ام.و و پورشههای نیم میلیارد تومانی در خیابانها، حتی خیابانهای پایین شهر است.
انگار حالا در این زمانه، پولداری و مرفه بودن با تفاخر و به نمایش گذاشتن و حتی دل سوزاندن، گره خورده باشد.
انگار خوشی زیر دل زده باشد، پیمانه خوشیهای شخصی پر شده باشد و خوشی جدیدشان، نشان دادن خوشیهای خود به بقیه شده باشد.
انگار هرچه چرخ سنگین زندگی گرده پایینتر را میفشارد و میخراشد، یک عده از بالاییها بیشتر تحریک میشوند که مایهداریشان را به رخ بکشند و تبلیغ کنند، آن هم در متظاهرانهترین و تابلوترین شکل ممکن! اما انگار بعضیها یادشان میرود که بیحیایی دل سوزاندن، تاوان دارد.
بهمن هدایتی - جامجم