حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
برخی منتقدان میگویند موسیقی سنتی نتوانسته است در گذر زمان خود را بهروز کند و موسیقی مردهای محسوب میشود. نظر شما درباره این موضوع چیست؟
اصلا با این حرف موافق نیستم. موسیقی ایرانی ظرفیت بالایی دارد. البته برخی موزیسینها قصد دارند به این موسیقی رنگ مردگی بزنند.این افراد میخواهند کار خودشان راحت باشد و بتوانند به سنتها و تکرارها بسنده کنند. اگر کسی با دانش و فهم درباره موسیقی ما حرف بزند به این نکته اشاره خواهد کرد که موسیقی سنتی ایران مانند هر موسیقی دیگری ظرفیتهایی دارد و میتواند فرصتی برای نمایانشدن خلاقیت هنرمندان باشد.
یعنی شما معتقدید موزیسینها هنوز سراغ ظرفیتهای موسیقی سنتی نرفتهاند؟
دقیقا همینطور است. در این عرصه ایدههای زیادی وجود دارد که هنوز هیچکس از آنها استفاده نکرده است. خود من وقتی میخواهم کار کنم سرگیجه میگیرم که کدام ایده را انتخاب کنم.
به نظر شما کدامیک نیاز عرصه موسیقی است؛ بهروزشدن موسیقی ایرانی یا استفاده از ایدهها و ظرفیتهایی که خام ماندهاند؟
این یک واقعیت است که موسیقی کلاسیک هیچ کشوری نمیتواند به اندازه موسیقی پاپ مخاطب داشته باشد، اما بهروزشدن موسیقی ایرانی میتواند مخاطبان بیشتری را برای این موسیقی فراهم کند. بنابراین فکر میکنم ما نیاز داریم ظرفیتهای موسیقی ایرانی را شناخته و آن را بهروز کنیم. همچنین ماحصل تلاش پیشکسوتها و ساختارشکنی و نوآوریهای موزیسینهای جوان میتواند راه تازهای در مسیر موسیقی سنتی ایجاد کند. به نظر میرسد در شرایط فعلی نیازمند داشتن موزیسینهای جسوری هستیم که قدمهای محکمی در عرصه موسیقی بردارند و آن را به سمت جلو هل بدهند تا پویایی خود را حفظ کند.
درباره نیاز به نوآوری با شما موافقم. اما طبعا این ساختارشکنیها خود نیاز به تعریف و چارچوب دارد و در غیر اینصورت میتواند به روند موسیقی لطمه بزند.
فکر میکنم کسی میتواند نوآوری کند که فهم درستی از موسیقی داشته باشد. نوآوری انجام میشود، آنچه درست باشد میماند و آنچه درست نبوده خودبهخود حذف میشود. مسأله این است که ما باید نوآوری در این عرصه را بپذیریم. وقتی یکی از بزرگان موسیقی سنتی خود دست به خلاقیت و ساختن ساز میزند بخوبی میتوان درک کرد که تا چه اندازه به این موضوع نیاز داریم.
قمصری: موزیسینهای ما در برخی موارد دانش کافی ندارند و در مواجهه با صداهای تازه در موسیقی خودشان را منقبض میکنند و درها را روی خودشان میبندند. عده دیگری هم هستند که تا روی خوش میبینند فکرمیکنند به درجه استادی رسیدهاند و دیگر در نقطه اوج قرار دارند
به نظر من موزیسینهای جوان میتوانند با ایجاد تغییرات در سازبندی و حتی در آهنگسازی خلاقیتهایی در موسیقی انجام دهند. گسترش ظرفیتهای چندصدایی و بسط خلاقانه متدیک موسیقی از دیگر راهکارهاست. البته همه این موارد مستلزم آموزش و باسوادشدن موزیسینهاست. اگر دورههای آموزشی مناسبی برگزار شود سواد موسیقایی ایجاد میشود و قطعا موسیقی ایرانی مسیرهای تازهای را تجربه خواهد کرد.
از نظر شما مشکل اصلی موسیقی بیدانشی است؟
نه اینکه فقط بیدانشی باشد. ما با دو مسأله روبهرو هستیم. موزیسینهای ما در برخی موارد دانش کافی ندارند و در مواجهه با صداهای تازه در موسیقی، خودشان را منقبض میکنند و درها را روی خودشان میبندند. عده دیگری هم هستند که تا روی خوش میبینند فکر میکنند به درجه استادی رسیدهاند و دیگر در نقطه اوج هستند.
شما از سنین پایین وارد موسیقی شدید و خیلی زود هم در این عرصه رشد کردید. هیچ وقت خودتان را در این نقطه اوج ندیدید؟
خیلی سعی کردم این اتفاق نیفتد، چون کسی که خود را در نقطه اوج ببیند به پایان میرسد. وقتی کسی سن کمی دارد و به جایی میرسد که تدریس دارد و او را استاد خطاب میکنند، باید خیلی حواسش باشد که درگیر این حسها نشود. درباره من هم این اتفاق افتاد و خیلی زود در عرصه موسیقی استاد خطاب شدم. خیلی مبارزه کردم که به این حس نرسم.
اوایل که کارتان را به صورت جدیتر شروع کرده بودید همه میگفتند سازها نقشی جدی در اجراهای شما دارند و خوانندهمحور نیستید. چقدر با این حرف موافقید؟
خواننده در سازبندیهای من نقش برجستهای دارد و بعنوان یکی از مهمترین ارکان گروه به آن نگاه میکنم، اما برجستهکردن نقش خواننده در کارم مثل دیگران نیست. چون معتقدم قرار نیست خواننده را توی صورت مردم بکوبم. باید دیگر عناصر را به شکلی در کنار خواننده ترسیم کنم که او را بهتر نشان دهد و همچنین نوازندگان نیز نقشی در اجرا داشته باشند.
هنرمند رسالت مهمی بر عهده دارد و باید بتواند در مسیر هنر کاری انجام دهد، نه در مسیر نیازهای مردم. خیلی از موزیسینها فقط به دنبال مردمداری در موسیقی هستند و دوست دارند همه آنها را برای خودشان نگه دارند. هنرمند واقعی باید دست به کارهایی بزند که برای هنر خوب باشد. مثلا من میتوانستم مدام کنسرت بدهم، اما زمانی احساس کردم باید بنویسم و کتاب هارمونی موسیقی را نوشتم. ممکن است این نوشتن من خیلی به چشم نیاید و دیده نشود، اما مهم این است که من سعی کردم با این نوشتن متدی ایجاد کنم که بعدا در دیدهشدن دیگران و انسجام موسیقی ایرانی یک کمک محسوب شود.
بتازگی کتابی تحت عنوان هارمونی موسیقی را منتشر کردهاید. کمی درباره این اثر توضیح دهید.
کتاب هارمونی موسیقی درباره ظرفیتهای چندصدایی موسیقی ایرانی است که تاکنون چندان به آن پرداخته نشده است. تاکنون چندصدایی در موسیقی به صورت غربی نگاه شده است، سعی کردم این مقوله را از دل خود موسیقی ایرانی نگاه کنم و از درون آن موسیقی چندصدایی را متولد کنم. این کتاب دیده شد و نظرات موافق و مخالف هم بسیار داشت. اینکه چه میزان از این حرفها چقدر منفی و چقدر مثبت بوده است مهم نیست، هدف این است که بحثهایی ایجاد شود و فضا را برای بهترشدن شرایط موسیقی فراهم کند.
از نظر شما یک موزیسین به شخصه باید در حال انجام فعالیتهای پژوهشی هم باشد.
همه ما باید دست به دست هم بدهیم و موسیقی را بهعنوان یک شکل تخصصی بررسی کنیم و موسیقی را مفهومی نگاه کنیم. فکر میکنم اگر موفق شویم مسیر هنریمان را با پژوهش گره بزنیم، میتوانیم پیشرفتهایی داشته باشیم.
زینب مرتضاییفرد / گروه فرهنگ و هنر
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....