در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آزاده تا پیش از اینکه به اتهام سرقت از یکی از دوستانش دستگیر شود، زندگی کاملا عادی و معمولی داشت، او هنوز هم خودش را مجرم نمیداند و میگوید هدفش از دزدی انتقام گرفتن بود و هرگز به اموال دیگران چشم نداشته و به فکر کسب منفعت مالی از این راه نبوده است.آزاده میگوید: «من خانوادهای کاملا معمولی دارم پدرم کارمند بازنشسته است، مادرم هم جوان که بود در اداره کار میکرد، اما بعد از ازدواج خودش را بازخرید کرد و خانهدار شد. من یک برادر و یک خواهر دارم که برادرم فرزند ارشد است. لیسانس دارد و در یک آزمایشگاه کار میکند. خواهرم هم با شوهرش در مغازهشان مشغول به کار است، من هم تا قبل از این زندگی کاملا عادی داشتم تا اینکه یک اتفاق همه چیز را به هم ریخت». زن زندانی قبل از اینکه ماجرای سرقت را توضیح بدهد، درباره ازدواجش میگوید: «سه سال قبل بود که بابک به خواستگاریام آمد؛ او از دوستان برادرم بود و قبلا چند بار به خانهمان آمده و مرا دیده بود. من با اینکه عاشق و دلباخته بابک نبودم، جواب مثبت دادم. خانوادهام هم دلیلی برای مخالفت ندیدند ما زندگی خوبی را شروع کردیم و اوایل من خانهدار بودم تا اینکه بابک وقتی دید در خانه حوصلهام سر میرود، پیشنهاد داد سر کار بروم. او خودش از طریق یکی از دوستانش برایم در یک دفتر خدمات تلفن همراه کار پیدا کرد».
آزاده داستان زندگیاش را این طور ادامه میدهد: «همه چیز به خوبی و خوشی پیش میرفت و من از شغل و زندگیام راضی بودم تا این که با یکی از کارمندان دفتر که الان شاکی پروندهام است، دوست صمیمی شدم. مهرانه مرتب به خانهمان رفت و آمد میکرد، چند وقت قبل فهمیدم او و شوهرم سر و سری با هم دارند. خیلی عصبانی شدم و به حالت قهر به خانه پدرم رفتم. بابک سعی کرد با پنهانکاری و دروغگویی من را به خانه برگرداند، ولی کارهایش فایدهای نداشت و من مصمم شده بودم طلاق بگیرم؛ از طرفی باید از مهرانه هم انتقام میگرفتم، او از اعتماد من سوءاستفاده کرده و زندگیام را به هم زده بود، برای همین آن روز دست به سرقت زدم».
روز حادثه شاکی مبلغ کلانی از بانک پول گرفته بود و آزاده با استفاده از غفلت او پولها را دزدید. متهم میگوید: «فقط میخواستم کاری کنم که هول شود و کمی اعصابش به هم بریزد وگرنه اصلا به پول او چشم نداشتم. اصلا نیازی هم نداشتم خوشبختانه هم خودم حقوق میگیرم و هم پدرم دستش به دهانش میرسد. من بعد از سرقت مرخصی گرفتم و از محل کارم بیرون زدم و شب را هم خانه پدرم نرفتم. دو روز در خانه خالهام ماندم تا کسی نتواند پیدایم کند، میخواستم بعد از چند روز یواشکی پول را در کیف شاکیام بگذارم، اما او با مامور سراغم آمد و من را گرفتند».
آزاده ادامه میدهد: «با اینکه پول را تمام و کمال پس دادهام، شاکی رضایت نمیدهد. کار به لج و لجبازی کشیده است، پدرم با اینکه از دستم عصبانی و ناراحت است، قول داده کارهایم را پیگیری کند و زودتر مرا بیرون بیاورد. احتمالا با سند آزادم میکنند، اما بعدش را نمیدانم چه میشود. به هر حال شغلم را قطعا از دست دادهام، باید به محض آزادی کارهای طلاق را دنبال کنم تا هرچه زودتر این قضیه تمام شود و بتوانم به بقیه کارهایم برسم و زندگی تازهای را شروع کنم. میدانم کاری که کردم اشتباه بود، ولی آن موقع آنقدر عصبانی بودم و حرص داشتم که اصلا به چیزی فکر نمیکردم و انگار عقلم را از دست داده بودم، به هر حال امیدوارم هرچه زودتر آزاد شوم».
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: