روایتی خواندنی از شهید "مهدی باکری" فرمانده لشکر 31 عاشورا در کتاب "پا به پای شهدا" نقل شده است که آن را برای شما روایت میکنیم: ...شناسایی شب اول خیلی سخت بود. دوربین "دید در شب" یکی داشتیم که نوبتی از آن استفاده می کردیم. عراقی ها هم راه به راه سنگر کمین زده بودند. درگیر شدیم و دو نفر هم اسیر شدند.
سختی های کار را برایش گفتم. گفت:"حالا که اینطور است من هم می آیم."
گفتم:"فرمانده لشکر که نباید بیاید جلو! وظیفه ماست که برویم." گفت:"حرفش را هم نزن. داخل این جنگ اگر هم می بینی اسم و رسم برای ما درست کرده اند، فقط برای راحتی کار است وگرنه من و تو و آن بسیجی یکی هستیم."
آمدنش خطرناک بود، ولی آمد. آن شب شناسایی مان موفق بود. (نوید شاهد)