سطرهای بالا برای بسیاری از ما خاطرهانگیز است، جملاتی که از دهان «حاج کاظم» آژانس شیشهای بیان شد و هنوز که هنوز است گوشه ذهن ما را گاه و بیگاه قلقلک میدهد.
اشتباه نکنید امروز نه سالگرد فلان عملیات دوران جنگ تحمیلی است و نه سوم خرداد یا هفته دفاع مقدس و نه صدا و سیما فیلم حاتمی کیا را مجددا پخش کرده و نه حتی پیکر شهدای گمنام قرار است تشییع شود، کلا امروز یکی از همین روزهای بیمناسبت است، یکی از روزهای خوب خدا.
گاهی وقتها این ما هستیم که با یک تلنگر کوچک و گاه نه چندان مرتبط، مناسبتی در ذهنمان نقش میبندد و بعد سعی میکنیم آن را با دیگران هم در میان بگذاریم؛ درست مثل همین امروز که من پشت صفحه رایانهام نشستهام و خبری بسیار کوتاه در گوشه یک خبرگزاری نظرم را جلب میکند و ذهنم را تا آژانس شیشهای و حاج کاظمهای دوران جنگ پرتاب میکند.
فکر کنید یک شرکت مهندسی در جریان حفاری در اطراف شهر ایلام که روزی محل حملات متعدد هوایی رژیم بعثی بود، ناگهان به یک بمب 500 پوندی (حدود 250 کیلو) آن هم عمل نکرده برمیخورد، اتفاقی که روز گذشته خبر آن منتشر شد.
براساس گفتههای مدیرکل انتظامی و امنیتی استانداری ایلام این بمب 500 پوندی برجا مانده از زمان جنگ تحمیلی در حوالی شهر ایلام (روستای حیدرآباد) کشف و در شرایط استاندارد منهدم شده است؛ بمبی که توسط یکی از هواپیماهای رژیم بعث عراق در زمان جنگ تحمیلی رها شده بود.
حالا شما در ذهنتان کافی است کمی تجسم کنید در شهری مانند ایلام که حدود 400 بار مورد حملات هوایی و موشکباران و بمباران قرار گرفته است چه تعداد بمب 250 کیلوگرمی بر سر مردم و کودکان بیدفاع فرود آمده است!
راستش را بخواهید، جنگ ما یادگاریهای فراوانی دارد، یادگاریهایی که البته جنس اغلب آنها شبیه این بمب تازه کشف شده زمینی و مادی نیست و برای همین هم شاید وقتی صحبت از دفاع مقدس میشود وجه فرهنگی آن بیش از بقیه نمود پیدا میکند؛ اما همین خبرهای کوتاه وقتی لابهلای برخی دعواهای سیاسی این روزها گم میشود، آدم با خودش میگوید کاش هر روز هفته دفاع مقدس بود، کاش هر روز سوم خرداد بود و بیمناسبت همه مدیران و مسئولان هر از گاهی به خرمشهر، ایلام، باغ موزه دفاع مقدس سر میزدند یا چرا اصلا راه دور ! آلبوم خاطراتشان را ورق میزدند و به یاد آن دوران و حاج کاظمهایشان پرچم پرافتخار کشورمان را با دستهای به هم گره خورده برافرازند.
سینا علیمحمدی / دبیر گروه فرهنگ و هنر