مدرسه از نگاه بچه‌هایی که هنوز تجربه‌اش نکرده‌اند

دل کلاس اولی‌ها را «آب‌لمبو» نکنید!

دنیای بچه‌ها، ‌محال ندارد. پاک است، بی‌حد و مرز است و پر از خرق عادت و به همین خاطر است که در آن دنیا به قول دیانا، اسم یک کوهستان را می‌شود گذاشت «کوهستان بزرگ» و اسم کوهستان بغل‌دستی‌اش را گذاشت «کوهستان خیلی بزرگ‌تر»؛ به قول پرنیان می‌شود آدم عروسک‌های خوشگلش را بیاورد گوشه کلاس درسش بچیند؛ به قول مبین، کارتون‌های خیلی رنگی‌اش حتما راست است؛ به قول سلدا می‌شود توی حیاط مدرسه‌اش یک شعبده‌باز استخدام کرد که بچه‌ها را بخنداند و به قول امیرعباس، توی کلاس اولش به پسرها یاد می‌دهند چطور دزدها را بگیرند و...
کد خبر: ۵۰۳۳۱۴

ما از این بچه‌ها دو سوال پرسیده‌ایم؛ اول این‌که چرا می‌خواهند بروند کلاس اول، دوم این‌که اگر خودشان مدیر یا معلم مدرسه بودند، روز اول مدرسه را چه کار می‌کردند تا بچه‌ها احساس غربت نکنند و آن‌طور که دیانا می‌گوید دل‌شان «آب‌لمبو» نشود از گریه. پاسخ‌های‌ بچه‌ها به پرسش‌های ما، پاسخ‌هایی است مخصوص دنیای خودشان؛ همان دنیای جادویی که ناممکن ندارد.

(لازم است بدانید جام‌جم برای حفظ لحن این کودکان، از ویرایش گفته‌های آنها و تغییر ساختار جملاتشان خودداری کرده است.)

دیانا، 6 ساله

من می‌خوام برم کلاس اول به خاطر این که درس بخونم تا بزرگ بشم.... می‌خوام وقتی بزرگ شدم قصه بنویسم یعنی یه چیز مهم. اون چیزی که ‌می‌نویسم یه کتابه از خاطراتم. می‌خوام یه کتاب بنویسم اما کتابم راجع به بچه‌ها، گربه‌ها و اسباب‌بازی‌ها نیست؛ راجع به کوهستانه.

وقتی ازدواج کردم یعنی وقتی که بزرگ‌تر شدم، اون‌وقت رفتم کوهستان، اون کتاب رو می‌خوام بنویسم. همه‌اش هم از خاطرات کوهستانیه که می‌رم.

اسم اون کوهستان، کوهستان خیلی بزرگه. اسم کوهستان بغلیش کوهستان «خیلی بزرگ‌تر» هستش. من تا حالا کوهستان ندیدم. بچه‌های کوهستانی رو هم ندیدم. واسه همین می‌خوام برم. بقیه بچه‌ها هم می‌رن مدرسه که شوهر بکنن. من می‌خوام یه عالمه درس بخونم. تا وقتی که کوچیکم البته وقتی بزرگ شدم درسم رو ول می‌کنم و کار می‌کنم چون می‌خوام کوهنورد بشم یا معلم نقاشی آبرنگ و شنا و شطرنج بشم. اون موقع باید چند تا کلاس داشته باشم.

معلم مدرسه کارش اینه که به بچه‌ها درس بده. وقتی هم که زنگ کلاس خورد به بچه‌ها توپ بده که برن بازی. بعد که باز زنگ خورد، باز برن و درس بخونن. یه بچه‌هایی هستن که هنوز کوچیکند، اون‌ها وقتی میان مدرسه گریه می‌کنن. یعنی دلشون آب‌لمبو می‌شه. اگر من معلم مدرسه می‌شدم بلد بودم یه کاری کنم که بچه‌ها گریه نکنن. یه بار یه دوست من اومده بود خونه‌مون و چون مامانش نبود گریه می‌کرد من خودم آرومش کردم. گفتم «بچه بزرگسال» که گریه نمی‌کنه عزیزم و اون هم دیگه گریه نکرد.

پرنیان، 6 ساله

من می‌خوام برم کلاس اول چون که اگر اول نرفته باشم نمی‌تونم برم کلاس دوم. اگر دوم نرفته باشم نمی‌تونم برم سوم. اگر سوم نرفته باشم چون نمی‌تونم برم چهارم. اگر چهارم نرفته باشم نمی‌تونم برم پنجم. اگر پنجم نرفته باشم شغل پیدا نمی‌کنم چون که من می‌خوام معلم مدرسه بشم.

اگر من معلم بشم به بچه‌ها اجازه می‌دم اسباب‌بازی‌هاشونو بیارن مدرسه، اما می‌گم زیاد اسباب‌بازی نیارید یه کمی بیارید که بچینیم گوشه کلاس و وقتی می‌خوایم استراحت کنیم باهاشون بازی کنیم، اما وقتی درس می‌خونن نباید با اسباب‌بازی بازی بکنن. راستی من هنوز واسه عروسک‌هام اسم نذاشتم. عروسک خرس اجازه نمی‌دم بچه‌ها بیارن، فقط عروسک دختر کوچولو. رنگ لباس بچه‌ها هم باید طوطی باشه! نه! نه! طوطی که نه، طوسی.

مبین، 5 ساله

ببین می‌دونی که کلاس اول با آمادگی فرق داره؟

آدم می‌ره آمادگی که کلاس اولشو یاد بگیره. ببین هر کلاسی بخوای بری باید اولش بری آمادگی که همه چیزا رو بفهمی. من از اول اینو می‌دونستم... باید اینها رو به بچه‌هایی که نمی‌دونن بگی ...

می‌خوام پلیس بشم الان هم پلیس هستم. توی کلاس اول می‌خوان برام دوره پلیسی بذارن، نه که تیر‌اندازی کنم. فقط مراقب ماشین‌ها هستم. اونها که تند می‌رن رو نگه می‌دارم.

یه وقت‌هایی هم که تصادف می‌شه، مراقبم که ماشین‌ها رو ندزدن. با ماشین 206 می‌رم. آدم همیشه باید مراقب دزد باشه که فرار نکنه.

آدم باید بره کلاس اول تا چیزهای شغلش رو یادم بگیره. وقتی کلاس دوازده رسید باز باید از کلاس اول شروع کنه بخونه. فقط وقتایی که سر کاری باید هی از اول شروع کنی بخونی که درس‌هات یادت نره.

اگر من مدیر مدرسه باشم و بچه‌ها روز اول کلاس اول گریه بکنن می‌ترسونمشون، الکی. یعنی که الکی می‌گم می‌زنمتون اما نمی‌زنم که، فقط می‌خوام نگهشون دارم که باسواد بشن. اگه باز گریه کنه توی گوشش می‌گم خجالتی نباش پسر! برو مدرسه!

براشون زیاد اسباب‌بازی توی مدرسه نمی‌خرم. فقط عیدها اسباب‌بازی می‌خرم براشون، ماشین می‌خرم. بچه کلاس اولی باید هم درس بخونه، هم کارتون ببینه. توی مدرسه نباید بخوابه توی خونه باید بخوابه.

بچه‌ها نباید مدرسه رو خراب کنن باید بدونن که کارتون‌ها تخللی (تخیلی) هستند. فقط کارتون‌هایی که خیلی رنگی هستند راستی هستند. بعدازظهرها خودم هم به بچه‌های مدرسه کارتون نشون می‌دم که حوصله‌شون سر نره. معلم همه کلاس اولی‌ها اسمش خاله میناست. دیگه معلم دیگه‌ای ندارن. یه خاله دیگه هم هست؛ خاله نرگس.

سلدا، 6 ساله

من هنوز مدرسه نرفتم. دو ماه دیگه می‌رم مدرسه. قبلا باید پیش دبستانیم را تموم می‌کردم. باید بزرگتر می‌شدم.

آدم واسه این می‌ره مدرسه که بزرگ‌تر بشه. به نظر من باید روز اول مدرسه، یه شعبده‌باز توی حیاط مدرسه باشه برای بچه‌ها شعبده‌بازی کنه، اما کبوتر هوانکنه چون حیاط شلوغ می‌شه بچه‌ها حواسشون پرت می‌شه.

بادکنک هم خوبه واسه روز اول. اگر بشه که بادکنک هوا بکنن بچه‌ها هم گریه‌شون نمی‌گیره. هر بچه‌ای باید یه عالمه دوست داشته باشه، اگر من مدیر مدرسه بشم می‌گم هر بچه‌ای باید حداقل ده تا دوست داشته باشه، بی‌دوست نباشه. لباس همه بچه‌ها هم باید بنفش باشه. هیچ عیبی هم نداره که بچه‌ها لاک‌پشت‌های نینجا با خودشون مدرسه بیارن و اگه می‌شه کارتون هیولا در پاریس رو هم نشون بدن توی حیاط. چون که من هیولا در پاریس رو از هر چیزی بیشتر دوست دارم.اولش باید درس بدن و درس‌هاش یه جوری باشه که همون چند روز اول یادم بدن چطور بنویسم که بتونم نامه بنویسم که بندازمش توی صندوق پست بفرستم برای عمه‌هام که توی اصفهان هستن.

امیرعباس، 7 ساله

من هنوز اسم مدرسه‌ام رو نمی‌دونم چیه، اما خودم دیدم که یه حیاط بزرگ داره و حتما واسه بچه‌هاییه که دلشون می‌خواد زنگ تفریح‌ها بازی کنن.

من دلم می‌خواد پلیس بشم و دزد‌ها رو بگیرم. چون که دزد رو باید گرفت. واسه پلیس شدن هم آدم باید حتما سواددار باشه. یعنی آدم رو راه نمی‌دن توی اداره پلیس اگه سواد نداشته باشه.توی کلاس اول می‌خوان به من یاد بدن که چطور می‌تونم پلیس بشم.

من خودم یه پسری بودم که روز اول پیش‌دبستانی خیلی گریه کردم تا مامانم بمونه. اگه من مدیر مدرسه بودم می‌دونی چیکار می‌کردم که بچه‌ها گریه‌شون نگیره؟ اجازه می‌دادم ماماناشون هم بیان مدرسه بشینن توی کلاس درس، اما می‌گفتم مامانا یه خرده اون‌ورتر بشینن که بچه‌ها باهاشون حرف نزنن چون حواس‌شون پرت می‌شه، با‌سواد نمی‌شن.

تازه من اجازه می‌دادم هر پسری که ماشین اسباب‌بازی داره هم ماشین‌شو بیاره که زنگ تفریح‌ها همه باهم بازی کنن. راستش من الان هم یه ذره از کلاس اول می‌ترسم، اما به کسی نگی‌ها.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها