حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
پس از انجام مقدمات، بار سفر را میبندیم و طبق قراری که با نیروهای سازمان جوانان هلال احمر استانهای قم و گلستان گذاشتهام، آماده میشوم تا همراه آنان باشم. سوار یک خودروی امدادی میشوم، خودرویی که حامل اقلام بهداشتی و فرهنگی است.
شهر ورزقان را به سوی روستای زنگآباد پشت سر میگذاریم. روستایی که حدود 16 کیلومتری این شهر قرار دارد و پس از خروج از جاده اصلی وارد یک جاده فرعی روستایی میشویم. این همان روستایی است که رئیسجمهور به آن سفر کرد.
آقای احمدینژاد ضمن این که قول بازسازی سریع این روستا و مناطق زلزلهزده را داد، به نیروهای امدادی جوانان هلالاحمر استان قم که در این روستا مستقر بودند،گفت: شما به مردم روحیه و امید میدهید و امیدوارم که خدا دست شما را بگیرد.
روستای زنگآباد ، در دامنه ارتفاعات بلند و پای یک رود با طبیعتی زیبا و دوستداشتنی واقع شده است، اما حالا از خانههای روستا تنها تلی از خاک، آوار با غباری از غم و اندوه چیز دیگری باقی نمانده است، هیچ خانه و کاشانهای در روستا سرپا نیست و همه آشیانهها به ویرانه تبدیل شده است.
از همه بناهای روستا تنها مسجدی که بخشی از آن فروریخته، ساختمان و بنای دیگری به چشم نمیخورد. مسجد نماد دینی و اعتقادی مردم روستا، با شکل و شمایلی متفاوت از همه بناها، به چشم میخورد.
اهالی روستا پس از حادثه زلزله، به این سوی رودخانه کوچ کردهاند و حالا چند روزی است که چادرنشین شدهاند. ویرانهها، صحنههای رقتباری را در پیشرویم مجسم میکند. پاهایم میخکوب میشود.
خیلی از مردم روستا آمدهاند به استقبال و با زبان آذری خوشامد میگویند. روستا، روستای بزرگی است و صدمه جدی دیده است، اما مردم مهربان و خوشبرخورد هستند، هرچند بسیاری از آنان جامه مشکی به تن دارند و در غم فراق عزیزان خود سوگوار هستند.
فرصت را نباید از دست داد. باید دست به کار شد و به کمک مردم شتافت.
بچهها در چند گروه مشغول به کار میشوند. توجه به بهداشت اولویت اول است. در یک بسیج همگانی چهره روستا تمیز و شاداب میشود. بعضی از بچهها وسایل ورزشی مثل تیر دروازهها، میز فوتبال دستی، وسایل بازی و... آوردهاند و چه زود بچههای روستا آماده بازی میشوند.
با اهالی روستا که هنوز هم با زبان آذری آنان آشنا نیستیم، زود دمخور میشویم. این سوی رودخانه همه تکاپوی زندگی زیر چادرها و اطراف آن رقم میخورد و آن سوی رود ویرانههایی پیش روی اهالی جلوه میکند که لحظه لحظه زندگی آنان در آن ترسیم شده است.
کسی چه میدانست که حادثهای رخ میدهد که دار و ندار همه را در یک چشم بر همزدن زیر و رو میکند. همه زندگی مردم مچاله شده است.
اینجا فقط همدلی همه امدادگران و جوانان هلال احمر را با کسانی که برای کمک آمدهاند، همراه میکند. سرویسهای بهداشتی، حمامهای صحرایی و فضاهای ورزشی از سوی همین نیروها دایر میشود.
زندگی زیر چادرها برای همین مردم مصیبتزده شیرین است وقتی که میبینند دستهای مهربانی به یاری آنان شتافته است، وقتی میگویند خدا این دولت و نظام را حفظ کند که برای سه سال دیگر هم به ما آذوقه داده است.
نزدیکی ظهر، پیرمردی با محاسن سفید جلوی ما سبز میشود و دست ما را میگیرد متوجه نمیشوم چه میگوید ولی اصرار میکند، دوست ما حرفهایش را ترجمه میکند از آذری به فارسی، او میگوید: ناهار منتظر شما هستم، چشم به راهم، آبگوشت بار گذاشتهام.
محمد خامهیار - جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....