حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
در دوران دفاع مقدس اقشار مختلف مردم با تخصصها و مهارتهای گوناگون خود در دفاع از کیان و نظام جمهوری اسلامی نقشآفرینی کردند و هر کس به فراخور تواناییهای علمی و تجربی که داشت، جانانه ایستادگی میکرد.
در این میان جامعه پزشکی به ویژه رشتههای گوناگون با توجه به منشور اخلاقی که بدان سوگند خوردهاند با همه امکانات مادی که میتوانستند در خارج از جبههها برای خود داشته باشند به یاری رزمندگان شتافتند و آلام و دردهای آنها را تسکینداده به شکلی که انجام جراحیهای دشوار، آن هم در شرایط سخت با کمترین امکانات باعث مباهات همگان است. «پرسه در دیار غریب»، کتابی است که به خاطرات جامعه پزشکی از دفاع مقدس پرداخته است که دو خاطره آن را مرور میکنیم:
800 عمل جراحی در 45 روز
وقتی متوجه شدیم پس از یک ماه و نیم کار سخت و عمل جراحی و درمان سرپایی که حدود 800 مورد بود، هیچ آبی به بدنمان نخورده، به این فکر افتادیم که خودمان به روستا برویم تا ببینیم مردم آنجا چگونه از حمام استفاده میکنند. حمام آنها متشکل از یک تانکر کوچک بود که با هیزم گرم میشد و در کنارش تانکر آب سردی گذاشته شده بود و شیرهای آب گرم و سرد با دو لوله به دوش متصل میشد. دستگاهی ساده و کارساز.
ما هم طی یکی دو روز حماممان را به همین ترتیب ساختیم. پس از گذشت این همه زمان، دوش آب گرم گرفتن آن هم با حمام خودساخته نعمتی بود که با بزرگترین ثروتهای دنیا قابل مقایسه نبود. به قدری سبک شده بودیم که فقط دو بال برای پرواز کم داشتیم. حالا وقتی فکر میکنم که موهای سرمان مثل ریسمان شده بود، چندشم میشود.
جراحی در بیمارستان صحرایی با امید کمتر از 10 درصد به بهبودی
در یکی از روزها، سرباز ایرانی را آوردند که وضعیت بسیار وخیمی داشت، بلافاصله دست به کار شدیم و به همراه اکیپ پزشکی و متخصص بیهوشی او را به اتاق عمل انتقال دادیم. اتاق عملی که در دل کوه قرار داشت، آن هم با امکانات کم. این سرباز در اثر اصابت ترکش از ناحیه شکم و پهلو مجروح و دچار خونریزی شده بود. او را ابتدا احیاء کردیم و پس از بیهوشی عمل لاپراتومی با موفقیت انجام شد.
اضطراب و دلهره وجودم را فراگرفته بود، چون سرباز به قدری خونریزی کرده بود که امکان مقاومت برای عمل برایش امکانپذیر نبود و با خود فکر میکردم در این کوهستان پرت و دور از آبادی، آیا میتوانم او را به سلامت از اتاق عمل نجات دهم؟
کلیه راستش از بین رفته بود، آلودگی مدفوعی در شکم او قرار داشت. ما با مواد شویندهای که در اختیار داشتیم، شکمش را شستشو دادیم و بستیم. دلهره برای به هوش آمدنش کشنده و طاقتفرسا بود. علیرغم انجام کارها به بهترین شکل توسط تیم پزشکی، حتی 10 درصد هم برای اما و اگرهای موجود زیاد بود تا بیمار نتواند چشم گشوده یا حرکتی دال بر به هوش آمدن نشان دهد.
بالاخره اولین نشانههای هوشیاری دیده شد و لبهای خندان و چشمهای مرطوب پزشکیار ما که خالصانه در کنار تخت او ایستاده بود، بر عمل موفقیتآمیز ما صحه گذاشت. دو روز بعد از عمل، مراقبتهای ویژه صورت گرفت و پس از تجویز دارو و عادی شدن وضعیت بیمار به دلیل مراقبت بهتر، قرار شد به پشت جبهه منتقل شود؛ با کمک سه نفر از پزشکیاران و کردهای منطقه با برانکاردی همراه با وسایل مورد نیاز پیاده عازم ایران شدیم. یک روز و نیم طول کشید تا به مرز رسیدیم، خوشبختانه با مراقبتهای ویژه من در طول سفر سنگین و کشنده، او را سالم به مرز رسانده و تحویل نیروهای ارتش دادیم. (فارس)
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....