بعد از آنکه جان سالم به در برد، بیست و یک نفر از بچه ها را معرفی کرد. عراقیها این عده را گرفتند به باد کتک و چند نفر از آنها را آنقدر زدند که دست وپایشان شکست.
کد خبر: ۴۹۴۶۱۴
بعضی از همراهانمان، در بین راه بریدند و همکاسه مزدوران عراقی شدند. بیشتر جاسوسها ، از اسرای غیر نظامی و عمدتا عرب بودند که ضعف ایمان و طمع چند نخ سیگار و یکی دولقمه بیشتر ، دست آنها در دست عراقیها گذاشته بود تا پشت سر هموطنهای خود صفحه بگذارند و آشی برایشان بپزند که یک وجب روغن رویش باشد!
از جاسوسهای معروف ، "علی رضا رهداری" و "اسماعیل" در اردوگاه ما بودند. بچه ها پس از اتمام حجتهای فراوان با اسماعیل ، تصمیم گرفتند که سرش را زیر آب کنند. یک روزکه به حمام رفته بود، پارچه ای روی سرش انداختند و با تیغ شکمش را خط انداختند. اسماعیل با دادو فریاد توانسته بود جاسوسها و نوچه هایش را جمع کند و از خطر برهد.
بعد از آنکه جان سالم به در برد، بیست و یک نفر از بچه ها را معرفی کرد. عراقیها این عده را گرفتند به باد کتک و چند نفر از آنها را آنقدر زدند که دست وپایشان شکست. این مسئله باعث شد بچه ها عتراض بکنند.
عراقیها که می دانستند ریشه کار در کجاست ، جاسوسها را از یک آسایشگاه بیرون کشیدند و به آسایشگاه دیگری بردند تا صدای اعتراض بخوابد؛ اما آن آسایشگاه نیر سر به طغیان و اعتراض برداشت که " ما جاسوس نمی خواهیم".(نوید شاهد)