حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
به نظر شما چه مسائلی زمینهساز عملیات مرصاد شد؟
من فکر میکنم اولا منافقین برداشتهای غلطی از صحنه جنگ داشتند. آنها فکر میکردند تمام توان ما حتی در نیروی انسانی تمام شده است. از طرفی احساس میکردند ایران بعد از پیروزی خود در جنگ دچار رخوت میشود. از طرف دیگر، تحلیل من این است که منافقین با حجم متراکمی از نیروها روبهرو بودند. نیروهایی که در طول این سالها نگهداری شده بودند و وعدههای زیادی به آنها داده شده بود و توقعات بزرگی داشتند.
یکی از کسانی که آورده بودند از فرانسه آمده بود. به او گفته بودند تو مسئول فلان نهاد میشوی. چون اینها را از صبح زود تا دیروقت به اردوگاه میبردند و مکرر به آنها تلقین میکردند. رهبران سازمان فکر میکردند اگر این عملیات موفق باشد که خیلی خوب است وگرنه از شر خیلی از این نیروها خلاص میشدند. در هر صورت این عملیات برای آنان برد بوده است.
نشانه درستی این تحلیل این است که وقتی اینها از اسلامآباد گذشتند به ما اطلاع دادند که خانم رجوی در یک بنز زردرنگ نیروها را به جلورفتن تشویق میکند در صورتی که بعدها مشخص شد این یک نوار بوده و خود او در محل امنی بوده است.
پایگاه منافقین در آن زمان در طول مرز بود؟
پایگاههای مختلفی داشتند. در دو سه نقطه خاص مثل نزدیک قصر شیرین هم تجمع کرده بودند.
خط مرزی کرمانشاه دست کدام نیروها بود؟
محور مرز در دست ارتش بود. البته در برخی نقاط هم سپاه مسئول بود.
شما اطلاع داشتید که قرار است چنین حملهای صورت بگیرد؟
بله، اطلاعاتی به دست ما رسیده بود. حتی یک بار در جلسه شورای تامین بحث هم شد که یکی از فرماندهان نظامی گفت مگر ما مردهایم. در همین گردنه حسنآباد از بین میبریمشان. چنین اطمینانی داشتند، اما متاسفانه در مراحل اولیه اینچنین نشد.
برخی این تحلیل را مطرح میکنند که شکستهشدن مرز یک تاکتیک از طرف ایران بود تا دشمنان خود را از بین ببرد. شما با این نظر موافقید؟
برداشت من همان بود که گفتم. از نظر من سران منافقین در انجام عملیات به این شکل عمد داشتند تا یا موفق شوند یا این که از شر نیروها خلاص شوند. ما هم تدافعی عمل کردیم. حتی من در برخی نقاط احتمال خیانت را هم میدهم و تصورم این است که برخی افراد جایگاههای خود را رها کردند. به این ترتیب من با تحلیل تاکتیکی که بیان شد موافق نیستم.
چرا مردم در آن ساعات اولیه به آن شکل وسیع شهر را ترک کردند؟
اولا تصور بنده این است که ستون پنجم دشمن در میان مردم و دستگاههای دولتی عمل کرده بود و باعث رعب و وحشت شده بود و ثانیا این که بعد از ترک اسلامآباد توسط منافقین و حرکت آنها به سمت کرمانشاه، من با امام جمعه شهر کرمانشاه، آیتالله زرندی صحبت کردم. به این نتیجه رسیدیم که در شرایط فعلی گفتن شرایط به مردم خطر دارد و نگفتن هم میتواند جان مردم را بگیرد. ما گفتن را ترجیح دادیم و من با حالتی مضطرب در صداوسیما حاضر شدم و اعلام کردم که گرچه نیروها ایستادهاند و در حال مبارزه هستند، اما بهتر است شهر تخلیه شود. توجه کنید وضعیت به گونهای شده بود که اگر منافقین به دشت بعد از تنگه چهارزبر میرسیدند بر منابع آب و شبکه برق کرمانشاه تسلط پیدا میکردند و وضعیت بدی حاکم میشد. اینگونه بود که براثر تخلیه شهر آن ترافیک سنگین به وجود آمد که راه یک ساعته کرمانشاه به صحنه در شش ساعت طی شده بود.
کمی از نحوه دفاع از کرمانشاه بگویید.
ببینید، مساله اصلی ما جلوگیری از حمله منافقین بود. با اعلام وضعیت قرمز، نیروها از تهران و سایر مناطق آمدند. شهید صیادشیرازی آمد و هوانیروز هم کمک زیادی کرد. اما در اینجا باید از کسانی یاد کنم که به نظرم در تاریخ جنگ نسبت به آنها بیانصافی شده است. آن هم نیروهای وزارت کشور بودند.
در آن شرایط بخشدار و فرماندار و نیروهای وزارت کشور هم اسلحه دست گرفته بودند و مشغول مبارزه بودند. در اوج حمله یکی از مدیران کل استان پیش من آمد و گفت: فلانی! سیانور داری؟ گفتم برای چه میخواهی؟ گفت: میخواهم در شهر بمانم، اما میخواهم به خانوادهام سیانورها را بدهم تا در صورت تصرف شهر بخورند و به دست منافقین نیفتند.
در جای دیگر در اسلامآباد، فرماندار اسلامآباد تا لحظه ورود منافقین به فرمانداری در آنجا بود و گزارش میداد و بعدها به شکل معجزهآسایی جان سالم به در برد. منزل این فرد را که در بالای فرمانداری بود به درمانگاه زنان منافق تبدیل کرده بودند و بعد از آزادی اسلامآباد، مدتها طول کشید تا این فرد بتواند اثاثیه خود را ترمیم کند. نیروهای وزارت کشور اینگونه جنگیدند، اما متاسفانه نامی از آنها برده نشده است.
سپاه بدر هم در عملیات علیه منافقین حضور داشت؟
آنها مرکزی در کرمانشاه داشتند و من گاهی به آنها سر میزدم. در عملیات مرصاد هم حضور داشتند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....