در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بعد از مدتی بیکاری توسط یکی از دوستان به مجتمع مسکونی بزرگی معرفی شدم تا شغل نگهبانی شب را در آنجا به دست آورم. با خوشحالی قبول کرده و به خود گفتم دوران بیکاری تمام شد و میتوانم از شرمندگی زن و بچه خلاص شوم.
وقتی وظایف شغلی اینجانب را برایم توضیح داده و مدیر ساخمان گفت چه مسئولیتی به عهدهام است، به نظر رسید کاری آسانتر از این شغل وجود ندارد. اتاقکی و طنابی و بیدار ماندنی و تنهایی. خوشحال شدم که شغل مربوط سبک است و میتوانم از عهدهاش بربیایم. ولی آن طور که فکر میکردم نبود.
شبی از شبها که با خیال راحت تلویزیون تماشا میکردم و چرت میزدم، حوالی ساعت یک نیمه شب خودروی وانتی که چند مرد و زن در آن بودند و به نظر میرسید خانوادهای هستند از راه رسید و خواست وارد مجتمع مسکونی شود. چون مسافت در ورودی تا بلوکها تقریبا زیاد بود باید از همان در ورودی کنترل میشدند. از دومرد و دو زنی که در خودرو بودند مشخصات میزبان و منزلی که قصد ورود داشتند را پرسیدم. نامی را بر زبان آوردند که طبق لیست موجود در نگهبانی چنان اسمی وجود نداشت.
به آنها گفتم در لیست ساکنان مجتمع چنین اسمی نداریم و احتمالا آنها اشتباهی آمده اند. ولی آنها تاکید کردندچنین اسمی وجود دارد و قبلا به این مجتمع آمده بودند و چون تازه از شهرستان آمدند و خسته هستند نمیتوانند برگردند و فردا بیایند.
مجددا لیست ساکنان را کنترل کردم. اسمی مشابه اسمی که افراد غریبه داده بودند پیدا کردم و اجازه دادم وارد شوند. اشتباه من این بود که با تلفن منزل میزبان تماس نگرفتم آنها تایید کنند که آیا در انتظار مهمان بودند یا نه.
خلاصه بعد از ورود آنها 2 ساعتی گذشته بود که دیدم مهمانهای ناخوانده برگشتند و مقداری اسباب و اثاثیه نیز پشت وانت آنها بار شده است.
پرس و جو کردم ببینم جریان چیست. آنها گفتند میزبان خانه نبوده و در خانه یکی از بستگان اقامت دارد و آنها خواستند برویم آنجا در ضمن وسایلی نیز داشتند که خواستند برایشان ببریم. با تمام اطمینان و اعتماد اجازه دادم خارج شوند. سهلانگاری کردم و وسایل را بازدید نکردم و اجازه خروج برایشان بگیرم. خلاصه اهمیتی ندادم. صبح روز بعد که جایم را با نگهبان بعدی عوض کردم ماجرای شب قبل را برایش توضیح دادم. همکارم شوکه شد و خواست جزئیات را بداند. خلاصه ماندم و خانه نرفتم تا ببینم افرادی که شب گذشته آمده بودند چه کسانی بودند.
یکی دو ساعتی گذشته بود که یکی از ساکنان مجتمع اعلام کرد وسایلش را از انبار پارکینگ به سرقت بردند. شامل وسایل صوتی و تصویری و چند کارتن کتاب و....
هیچ جوابی نداشتم بدهم. مقصر من بودم که بدون بررسی اجازه ورود به غریبهها را داده بودم.
مدیر ساختمان خودش را رساند و صورت جلسه کردند و بعد حکم اخراج اینجانب صادر شد و باید خسارت وارد شده را به شخصی که وسایلاش به سرقت رفته بود پرداخت میکردم. همکارم گفت شانس آوردی که کار به جاهای باریک مثل بازداشت و... نکشید.
تازه متوجه شده بودم که هیچ کاری آسان نیست و همیشه باید در هر شغلی هوشیاری به خرج داد تا مشکلی پیش نیاید. این را نوشتم تا کسانی که این خاطره را میخوانند با مشکلات هم نوع شغلی آشنا شوند.
با تشکر ـ غلام رضایی ـ کرج
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: