در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سروکله زدن با این بچهها خیلی با مجرمان حرفهای فرق میکند. آنها گاهی کارهایی انجام میدهند که هرچند طبق قانون، جرم است اما آنها متوجه زشتی و جرم بودن کار خود نیستند. یادم میآید پروندهای به من ارجاع شد که در آن پسری متهم بود یک گوشی تلفن سرقت کرده و آن را فروخته است. شاکی پرونده پدربزرگش بود و خیلی اصرار داشت که حتما نوهاش مجازات شود و میگفت که کوتاه نمیآید. معلوم بود پدربزرگ از دست نوهاش عصبانی است که چنین حرکتی میکند، به همین خاطر سعی کردم بین آنها صلح برقرار کنم.
به پسرک گفتم چرا اینکار را کردی، گفت پدربزرگم به من پول نمیدهد و خیلی مرا اذیت میکند و کتکم میزند، من هم تلفنش را دزدیدم و اصلا از این کارم هم پشیمان نیستم.
پسرک خیلی گستاخ بود. البته این ویژگی بیشتر کسانی است که در سن نوجوانی قرار دارند.گفتم از پدربزرگت عذرخواهی کن تا من رضایتش را بگیرم. اگر اینکار را نکنی، نمیتوانم آزادت کنم و بازداشتت میکنم. توجهی نکرد، گفت برایم مهم نیست که بازداشت شوم و میخواهم در زندان بمانم اما از پدربزرگم عذرخواهی نمیکنم. تلاش من برای اینکه او را راضی کنم عذرخواهی کند، فایدهای نداشت. مجبور شدم دستور بازداشت او را صادر کنم اما از آنجا که او نوجوان بود، دستور دادم در جایی جدای از مجرمان دیگر او را نگه دارند و اجازه ندهند با کسی در ارتباط باشد.
فردای آن روز با پدربزرگش تماس گرفتم و گفتم هرطور شده به دادگاه بیاید. گفتم باید با او صحبت کنم. وقتی آن مرد آمد، متوجه شدم هنوز عصبانی است. گفتم چرا نوهات را کتک میزنی، گفت اذیتم میکند، چندسال است که از او نگهداری میکنم. پرسیدم پدر و مادرش کجا هستند. گفت: پدر و مادرش از هم جدا شدهاند و هرکدام ازدواج کردهاند و حاضر نیستند از این پسر نگهداری کنند. دلم برای پسرک سوخت و تازه آن موقع بود که متوجه شدم چرا اینقدر ناراحت است و گستاخی میکند. پیرمرد میگفت بچه آواره مانده بود و من او را آوردم و بزرگش کردم. اما حالا که حوصله ندارم اینطور جوابم را میدهد. من هم نمیتوانم رفتارش را تحمل کنم. کلی با پدربزرگ صحبت کردم و راضیاش کردم رضایت دهد البته او قصد نداشت نوهاش را مجازات کند و فقط میخواست او را بترساند. او رضایت داد و رفت.
وقتی متهم را آوردند، به او گفتم باید زندانی شود و هیچ راهی ندارد. پسرک خیلی ترسید، گفت حاضر است عذرخواهی کند. بعد از کلی صحبت به او گفتم پدربزرگش رضایت داده و گفته است که دوست ندارد او مجازات شود. پسر نوجوان تحتتاثیر کاری که پدربزرگش کرده بود، قرار گرفت و گفت که فکر نمیکرد او چنین کاری بکند. اما من قبل از آزادی، از پسرنوجوان تعهد گرفتم که دیگر پدر بزرگش را اذیت نکند و او را در سختی قرار ندهد.
بچههای نوجوان گستاخی میکنند و این ویژگی سن آنهاست. اما شرایط آنها زمانی سختتر میشود که در شرایط معتدلی نباشند و والدینشان، آنها را در سختی هم قرار دهند. این نوجوان هم چون پدرومادر نداشت، چنین رفتار پرخاشگرانهای از خود بروز میداد.
غلامرضا بومی ـ قاضی بازنشسته
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: