معمای قتل سوفیا در ویلا

ساعت 19 و 30 دقیقه سه‌شنبه 21 می بود، یک غروب بهاری، ابر تیره فضای آسمان را احاطه کرده ، اما از باران خبری نبود. آن روز باد شدیدی که ظهر آغاز شده بود همچنان می‌وزید و هر روز که می‌گذشت بشدت آن افزوده می‌شد.
کد خبر: ۴۸۷۲۹۷

کمیسر دیوید نلسون در دفترکارش مشغول جمع‌آوری کاغذهای روی میزش بود تا محل کارش را ترک کند که صدای چند ضربه به در اتاق، سکوت اتاق را شکست و لحظاتی بعد همکارش کارآگاه لایمیر وارد اتاق شد و گزارش داد:

کمیسر! همین الان از مرکز کنترل فرماندهی اطلاع دادند که جنایتی در منطقه برینستون خیابان تنس شرقی رخ داده است.

کمیسر لحظه‌ای سکوت کرد و بعد چشمان خسته و بی‌رمقش را به کارآگاه جوان دوخت و گفت: پس منتظر چی هستی؟ برو خودرو را روشن کن تا من هم بیام.

20 دقیقه طول کشید تا کمیسر و همکارش کارآگاه لایمیر به محل جنایت در خیابان تنس رسیدند.خیابان تنس که خیابان بلوار مانند با ویلاهای بزرگ و مجلل بود؛ یک خیابان کاملا اعیان نشین و خوش آب و هوا در حاشیه جنگل.

وقتی کمیسر و همکارش از خودرو پیاده شدند، آفتاب آخرین نفس‌هایش را می‌کشید و شدت باد به حدی بود که شاخه‌های برخی از درختان بزرگ را شکسته و گردوخاک فضای خیابان را کاملا پوشانده بود.ویلای شماره 33 که جنایت در آن رخ داده بود، درست در ابتدای خیابان تنس شرقی قرار داشت کمیسر وقتی به دقت اطراف را از نظر گذراند گوش به گزارش سروان کویل کریک که یک افسر سیاهپوست قوی هیکل بود، داد.

سروان کویل که بسیار با آب و تاب و در عین حال با هیجان صحبت می‌کرد، به کمیسر گفت: ساعت 00/19 بود که از مرکز فوریت‌های پلیس اعلام شد براساس اطلاع واصله گویا جنایتی در ویلای 33 رخ داده است. ما بلافاصله به نزدیک‌ترین گشت خود اعلام کردیم که موضوع را بررسی کند. گشت شماره3 ما دقایقی بعد در محل حاضر و گزارش داد که خبر صحیح است و متاسفانه زن جوانی به نام سوفیا وایت که گویا خواهرزاده مستخدم می‌باشد با ضربات چاقو به قتل رسیده است.بررسی‌های اولیه‌ای که انجام دادیم حکایت از آن دارد که این ویلای بسیار بزرگ و مجلل متعلق به ‌آقای بیل پترسون مدیرعامل کارخانه بزرگ ژنراتورهای ربمس است. وی این ویلای مجلل و زیبا را چهار سال پیش خریداری کرده و هر از چندگاهی بخصوص تابستان‌ها در اینجا زندگی می‌کند. آقای بیل پترسون تعطیلات این هفته را هم در​این ویلا بوده و صبح روز دوشنبه اینجا را ترک کرده است. اما پسرش پیترکه با دوستانش روز جمعه به اینجا آمده غروب روز یکشنبه دوستانش را بدرقه و خود در اینجا مانده است.در این ویلای بزرگ جک پلاک 49 ساله به عنوان مستخدم نیز زندگی می‌کند. جک پلاک یک سال پیش همسرش را که او هم در اینجا زندگی می‌کرده طلاق داده است و از آن به بعد تنها زندگی می‌کرده، خانه او هم در همان ویلای کوچک (اشاره به ویلای گوشه حیاط) است.

آن طوری که بررسی‌های اولیه‌ نشان می‌دهد جک بلاک مردی کم حرف، تودار و در عین حال اخمو و عصبانی است. او بیشتر اوقاتش را در اینجا می‌گذراند و فقط گاهی به بازار رفته و سری به دوستانش می‌ز​ند و خرید می‌کند.

جک بلاک با شکایت همسرش به جرم ضرب و شتم سال گذشته چند روزی در زندان بوده و بعد هم بادرخواست زنش متارکه کردند.

جک سال‌هاست که در این ویلا مشغول کار است و آن طور که بررسی‌های ما نشان می‌دهد آقای پیتر پترسون از او کاملا راضی بوده است. چرا که جک گویا مرد صادق و درستکاری است و در کارش هم بسیار جدی می‌باشد. اما در مورد مقتوله سوفیا وایت.

او تنها 24 سال از عمرش می‌گذشت. در دانشگاه دسنی در رشته جامعه‌شناسی مشغول تحصیل بوده و هرازچندگاهی سری به دایی‌اش جک بلاک می‌زده، آن طور که شواهد نشان می‌دهد گویا جک بلاک علاقه خاصی به خواهرزاده‌اش داشته و حتی به او کمک مالی هم می‌کرده است.

سوفیا که یک دختر زیبا بوده روز یکشنبه برای دیدن دایی‌اش به اینجا آمده و چون تا روز پنجشنبه کلاس نداشته تصمیم گرفته دو، سه روز پیش دایی‌اش باشد.گویا ساعت دو بعدازظهر جک بلاک برای دیدن چند نفر از دوستانش و همچنین خرید از ویلا خارج می‌شود و ساعت نزدیکی‌های هفت بعدازظهر وقتی به خانه برمی‌گردد با جسد خون‌آلود خواهرزاده‌اش روبه‌رو می‌شود بعد هم سراسیمه موضوع را به پلیس اطلاع می‌دهد.این گزارش کوتاهی از تحقیقات اولیه ما می‌باشد. کمیسر از او تشکر کرد و آن‌گاه وارد حیاط بزرگ ویلا می‌شود. باد همچنان با شدت می‌وزید و هوا دیگر کاملا تاریک شده بود. کمیسر به ضلع غربی حیاط و به ساختمان ویلا جایی که ساختمان کوچکی آنجا قرار داشت، رفت.

صحنه وحشتناکی بود. گلوی زن بریده شده بود و جوی باریکی از خون سرازیر شده و تقریبا تمام اطراف او را پوشانده بود.

کمیسر به دقت به وارسی جسد پرداخت. بررسی‌های اولیه نشان می‌داد که زن جوان مورد آزار و اذیت قرار گرفته و آن‌گاه به طرز وحشتناکی به قتل رسیده است.کمیسر پس از بررسی جسد به بازرسی از داخل ساختمان پرداخت. به غیر از آشفتگی و اوضاع نابسامان اتاق‌ها چیز خاصی را مشاهده نکرد. کمیسر پس از بازرسی دقیق فضای ساختمان از آنجا خارج شد و سپس همراه کارآگاه لایمیر به طرف ساختمان رفتند. روی تراس ویلا پشت به پنجره سالن ویلا که شیشه‌های مشبک داشت و در حصار پرده‌های ضخیم بود جک بلاک ایستاده بود و با ولع به سیگارش پک می‌زد. او بسیار آشفته و سراسیمه بود. در چند قدمی او پیتر روی مبل لم داده و به نقطه‌ای مبهم خیره شده بود.او هم نگران و مضطرب به نظر می‌رسید. کمیسر آرام به جک بلاک نزدیک شد و بعد از یک سکوت طولانی خودش را معرفی کرد و روبه او گفت: واقعا حادثه دردناکی بود. اظهارات شما می‌تواند ما را در گشودن راز قتل سوفیا کمک کند.

جک بلاک نفس عمیقی کشید و آرام گفت. فقط اگر دستم به قاتل برسد با همین دست‌هایم خفه‌اش می‌کنم.کمیسر نگاه معنی‌داری به او انداخت و گفت: بهتره دستگیری قاتل را به ما بسپاری. حالا خیلی آرام و شمرده آنچه را که اتفاق افتاد، برایمان بازگو کن.

جک بلاک آب دهانش را قورت داد و در حالی که عضلات صورتش می‌لرزید، آرام گفت: سوفیا بیچاره آمده بود تا چند روزی استراحت کند. او دختر بسیار مهربانی بود. یک دختر نجیب، سربه‌زیر و درس‌خوان. من او را مثل بچه خودم دوست داشتم. او خیلی کوچک بود که پدرش را از دست داد و از همان زمان هم مثل بچه خودم از​او مراقبت کردم و حالا مرگ وحشتناک او برای من بسیار دردناک و عذاب‌آور است.وی افزود: امروز بعد از ناهار برای دیدن چند نفر از دوستانم و همچنین خرید از ویلا خارج شدم. وقتی اینجا را ترک می‌کردم سوفیا خواب بود. بعد از دیدار دوستانم و خرید ساعت 18 و 45 دقیقه به ویلا برگشتم در کمال تعجب مشاهده کردم در ویلا نیمه‌باز است.اهمیتی ندادم با خودم گفتم شاید دوستان پیتر آمده‌اند، اما وقتی قدم به داخل ویلای کوچک خودم گذاشتم برخود لرزیدم خواهرزاده عزیزم در خون خود در غلتیده بود.

آنچه را که می‌دیدم باورم نمی‌شد، مثل یک کابوس بود وحشت زده بیرون دویدم و شروع به داد و فریاد کردم با صدای فریادهای من پیتر از خانه بیرون آمد و به طرف من دوید و پرسید چی شده؟ وقتی از موضوع مطلع شد آه سوزناکی کشید و او هم وحشت زده و سراسیمه شد و لحظاتی بعد هم موضوع را با پلیس درمیان گذاشتیم. تحمل مرگ سوفیا خواهرزاده عزیزم واقعا برای من سخت و دردناک است. حالا نمی‌دانم جواب مادرش را چه بگویم. کمیسر از او پرسید: غیر از شما و خانواده پترسون کس دیگری هم به ویلا رفت و آمد می‌کرد؟

جک بلاک با بی‌حوصلگی پاسخ داد: نه، البته گاه‌گاه دوستانم سری به اینجا می‌زدند. اما وقتی من در ویلا هستم. کمیسر چند سوال دیگر از او کرد و سپس پای صحبت‌​ پیتر نشست. مرد جوان که قیافه بهت‌زده‌ای داشت و دائم موهای بلندش را از صورتش کنار می‌زد و عینک ته‌استکانی‌اش را روی صورتش جابه‌جا می‌کرد به کمیسر گفت: من تقریبا تمام صبح را خواب بودم و علتش هم این بود که دیشب تا پاسی از شب بیدار بودم.

فکر می‌کنم ساعت حدود دو بعدازظهر بود که از خواب بیدار شدم صبحانه مختصری خوردم و بعد هم به حمام رفتم. وقتی از حمام بیرون آمدم در حالی که حوله روی دوشم بود از پشت پنجره بزرگ سالن مردی قد بلند و قوی هیکل را دیدم که از داخل ساختمان جک خارج شد و باعجله از ویلا بیرون رفت. کمی تعجب کردم. اما اهمیتی ندادم فکر کردم یکی از دوستان جک است. در آن لحظه تصورش را هم نمی‌کردم که سوفیا داخل ساختمان است و این مرد قد بلند یک قاتل و جانی خطرناک است.

بعد هم مشغول تماشای تلویزیون شدم. چون امشب مهمان هستم ساعت حدود6و30 دقیقه بعدازظهر رفتم آماده شوم که از خانه بیرون بروم که صدای داد و فریاد جک را شنیدم و وقتی بیرون آمدم با آن صحنه وحشتناک روبه‌رو شدم.

دختر بیچاره در خون خود در غلتیده بود. واقعا دردناک و تاسف‌انگیز بود. نمی‌دانم کدام آدم بی‌رحمی این بلا را سر دختر بیچاره آورده است.

کمیسر از او پرسید: شما قبلا سوفیا را دیده بودید؟ پیتر نفس عمیقی کشید و گفت: یکی دوبار با او برخورد داشتم. دختر مودب و سر به زیری بود. در پاسخ این سوال کمیسر که پرسید آن مرد را که دیدید از ساختمان خارج شد چه مشخصاتی داشت، جواب داد: دقیقا متوجه نشدم. چون فاصله بسیار زیاد بود.

ولی مردی قد بلند و قوی بنیه بود. من فکر نمی‌کردم که او یک جانی و قاتل است. پیش خودم فکر کردم از دوستان جک است که گاهی به اینجا می‌آید. او یک پیراهن آبی رنگ و شلوار جین به تن داشت و فکر می‌کنم عینک هم به چشم زده بود.

کمیسر چند سوال دیگر از او کرد و سپس رو به کارآگاه لایمیر گفت: قاتل را شناختی؟

کارآگاه لایمیر لحظه‌ای سکوت کرد و آرام گفت: حدس می‌زنم که باشد و سپس آرام نام او را روی کاغذ نوشت و به کمیسر داد. کمیسر سرش را تکان داد و گفت: درست است.

شما خواننده محترم حدس بزنید قاتل کیست ​‌و کمیسر از کجا او را شناخت. کمیسر حداقل دو دلیل داشت.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۲ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها