داستان زندگی مردی که به خاطر بدهی به زندان افتاد

آتش، زندگی‌ام را نابود کرد

آتش، زندگی من را نابود کرد. این را مردی 56 ساله به نام جعفرـ م می‌گوید و ادامه می‌دهد:زندگی خوب و رو به راهی داشتم اما یکدفعه مغازه آتش گرفت. هر کاری کردیم نتوانستیم خاموشش کنیم. تا آتش‌نشانی بیاید، همه چیز سوخت. هم وسایل‌ خودم و هم دو ماشین مردم.جعفر تعمیرکار خودرو است. او 20 سال قبل در مغازه‌ای اجاره‌ای در جنوب تهران کار می‌کرد و وضع کار و زندگی‌اش مساعد بود تا این‌که بر اثر یک اتفاق مغازه آتش گرفت و بعد از آن جعفر به زندان افتاد. او در این باره توضیح می‌دهد: بیمه نداشتم باید هم خسارت صاحب مغازه را می‌دادم و هم خسارت ماشین‌های مردم را. آن موقع خیلی سخت می‌گرفتند برای همین به زندان افتادم.
کد خبر: ۴۸۵۶۹۸

جعفر ده ماه در زندان بود تا این‌که بالاخره همسرش توانست مبلغ کافی را فراهم کند. زندانی سابق می‌گوید: زنم خانه‌ را به صاحبخانه تحویل داد. از دو نفر از فامیلش هم قرض گرفت تا این‌که توانست من را آزاد کند، بعد از آزادی چاره‌ای نداشتیم جز این‌که در خانه پدر همسرم زندگی کنیم که البته خیلی سخت بود. از طرفی من دیگر بیکار شده بودم و سرمایه‌ای نداشتم تا بتوانم جای تازه‌ای را اجاره کنم و ابزار و وسایل بخرم. انگار به آخر خط رسیده بودم. از نظر روحی وضعم خیلی خراب بود. از طرفی باید بدهی‌ها را پس می‌دادم. نمی‌خواستم زیر دین کسی بمانم.

جعفر یک ماه بعد از آزادی‌ در تعمیرگاه یکی از دوستانش مشغول به کار شد ولی درآمد زیادی نداشت و آن‌طور که خودش می‌گوید فقط هزینه‌های روزمره‌اش تامین می‌شد و هر ماه مبلغی هم به پدرزنش می‌داد تا به خاطر زندگی در خانه او مدیونش نباشد.

مرد میانسال داستان زندگی‌اش را این‌طور ادامه می‌دهد: زنم حاضر بود کار کند و کمک خرجی شود. اولش مخالف بودم اما بعد دیدم چاره‌ای ندارم. اتفاقا او کار خوبی در یک شرکت حسابداری پیدا کرد و منشی آنجا شد. از حقوقش کمی را برای ایاب و ذهاب برمی‌داشت و بقیه را به طلبکاران می‌داد تا قرض‌هایمان کم کم تمام شود.

این زن و شوهر 6 سال را در سختی گذراندند و بعد از آن توانستند خانه‌ای در اسلامشهر اجاره کنند. زندانی سابق می‌گوید: «بعد از 6 سال یک ماشین خریدم و شروع کردم به مسافرکشی. درآمدش از کار در مغازه مردم بهتر بود. هنوز هم همین کار را می‌کنم. سخت است ولی به هر حال چاره‌ای ندارم. دیگر فکر نکنم بتوانم تعمیرگاه راه بیندازم خدا را شکر که دیگر به کسی بدهی ندارم و محتاج مردم هم نیستم. همین خودش خیلی مهم است.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها