گفت‌وگو با زنی که متهم به کلاهبرداری بود

نامزدم فریبم داد

کلاهبرداری اتهامی است که باعث شد سارا ـ ج یک سال و نیم زندانی شود. او می‌گوید به اجبار نامزدش وارد این ماجرا شد و از همان اول هم دلش نمی‌خواست کار خلافی انجام بدهد. سارا آن زمان دختری 24 ساله بود و اکنون 10 سال از آن روزگار گذشته است. او در گفت‌وگویی کوتاه داستان این سال‌ها را شرح داده است:
کد خبر: ۴۸۵۶۹۷

قبل از هر چیز کمی درباره اتهامت توضیح بده.

ماجرایش مفصل است. پدرم من را مجبور کرده بود با پسری به اسم سهند ازدواج کنم. من خودم او را دوست نداشتم و می‌دانستم جوان عاطل و باطلی است اما فکر نمی‌کردم در کارهای خلاف هم دستی دارد، خلاصه از سر ناچاری با او نامزد شدم تا این‌که سهند زیر پایم نشست و گفت پسر پولداری را می‌شناسد که برای رفتن به آن طرف آب حاضر است هر کاری بکند. نقشه را سهند کشید و من به زور آن را قبول کردم. خودم را دانشجوی یک دانشگاه معتبر انگلیسی جا زدم و بعد هم به آن پسر گفتم می‌توانم برایش بورس تحصیلی بگیرم و این طوری 2 میلیون تومان از او کلاهبرداری کردم. البته همه پول را به سهند دادم خیلی طول نکشید که هر دو دستگیر شدیم اما سهند جرمش از من سبک‌تر بود و من یک سال و نیم در حبس ماندم.

واکنش پدر و مادرت به این ماجرا چه بود؟

وقتی همه چیز را برای پدرم تعریف کردم او فهمید چه اشتباهی کرده و نباید من را برای ازدواج با سهند تحت فشار می‌گذاشت. او خودش را در این ماجرا مقصر می‌دانست. برای همین هم سعی داشت هوایم را داشته باشد. بعد از این‌که از زندان آزاد شدم خیلی کمکم کرد.

مثلا چه کار کرد؟

ما اصالتا اهل فومن هستیم و در آنجا خانه‌ای داریم. پدرم اجازه داد من به فومن بروم. وقتی از زندان بیرون آمدم، روحیه‌ام خیلی خراب بود. از طرفی می‌ترسیدم با مردم، همسایه و دوست و آشنا روبه‌رو شوم چون بالاخره آدم‌ها درباره کسی که به زندان رفته نظر خوبی ندارند. او که روحیه خراب من را دید با این‌که هیچ‌وقت اجازه نمی‌داد غیر از برادر بزرگم کسی تنهایی به فومن برود با رفتن من مخالفت نکرد. البته بعد از 2 هفته مادرم هم پیش من آمد. پدرم او را هم فرستاد تا مراقبم باشد. در خانه جدید که کسی مرا نمی‌شناخت راحت‌تر زندگی می‌کردم. کلا آب و هوای آنجا روی روحیه‌ام خیلی تاثیر گذاشت.

از سهند دیگر خبردار نشدی؟

چند باری دم خانه پدرم رفته بود، اما پدرم با او بد برخورد کرده و او را رانده بود. همین هم باعث شد دیگر پیدایش نشود. البته قبل از همه اینها به پدر سهند حسابی گله کرده و گفته بود دیگر نمی‌خواهد هیچ‌کدام از اعضای خانواده آنها را ببیند.

زندگی در فومن چطور بود؟

خیلی خوب. فومن برای من حالت خاصی داشت، نه احساس غریبی می‌کردم و نه این‌که شناخته شده بودم. بعد از چهار ماه هم سر کار رفتم. یعنی به پدرم گفتم حوصله‌ام سر می‌رود، پیشنهاد کرد در کنکور شرکت کنم ولی باید تا سال بعد که دفترچه‌ها را توزیع می‌کردند صبر می‌کردم. برای همین بالاخره قبول کرد سر کار بروم. پسرخاله‌اش در آنجا کلوچه‌پزی داشت.

سفارش کرد و من هم به مغازه او رفتم و مشغول به کار شدم. این ماجرا که می‌گویم به 10 سال قبل مربوط می‌شود و من فقط یک سال در فومن ماندم چون سال بعدش در کنکور قبول شدم و برای ادامه تحصیل به اصفهان رفتم.

در چه رشته‌ای قبول شده بودی؟

ادبیات ولی تا آخر نخواندم. همان سال اول بودم که پدرم فوت کرد و من دیگر از پس مخارج دانشگاه و خوابگاه و این‌جور چیزها برنمی‌آمدم. تازه مادرم هم در تهران تنها بود چون برادر بزرگم زن گرفته و به خانه خودش رفته و برادر کوچکم هم سرباز بود. برای همین ناچار شدم قید دانشگاه را بزنم و به تهران بیایم و دنبال کار بگردم. اینها را که الان براحتی تعریف می‌کنم به همین سادگی نبود واقعا خیلی عذاب کشیدم. باید جای من باشید تا بفهمید چه کشیده‌ام.

پس دوباره به همان خانه سابق برگشتی. دیگر از حرف مردم و همسایه‌ها نمی‌ترسیدی؟

خیلی از آن ماجرا گذشته بود خیلی از همسایه‌ها عوض شده بودند همه خانه‌ها را خراب کرده بودند و داشتند می‌ساختند. شرایط با سابق فرق می‌کرد ضمن این‌که چاره‌ای نداشتم باید آهسته می‌رفتم و آهسته می‌آمدم تا جلب توجه نکنم. از وقتی کار پیدا کردم اوضاعم بهتر شد. در شیفت شب یک درمانگاه مشغول شدم. من قبلا دوره‌های لازم را دیده بودم و در بخش تزریقات کارم را شروع کردم بعد از مدتی هم به شیفت صبح منتقل شدم.

ازدواج نکردی؟

نه موقعیت خوب برایم پیش نیامده. خودم هم اصراری ندارم الان سرم به کار گرم است. در همان درمانگاه مشغول هستم خانه پدری را هم فروخته‌ایم و من و مادرم در یک آپارتمان اجاره‌ای زندگی می‌کنیم چون برادرهایم سهم‌شان را از ارثیه می‌خواستند. خود این هم برای خودش داستان پرغصه‌ای بود که حالا دیگر تعریف نمی‌کنم. به هر حال نمی‌توانم مادرم را تنها بگذارم فعلا که شرایط ازدواج را ندارم.

داوود ابوالحسنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها