مسابقهای داشت به نام «مسابقه بزرگ» که در نوع خودش پر از ابتکار و جذابیت بود، پر از حرکت بود، بنا نبود اطلاعات عمومی زیادی داشته باشی، بنا نبود کت و شلوار بپوشی و مودب بایستی، باید میدویدی، باید خانوادگی برای آن جایزه بزرگ تلاش میکردید و این هیجانانگیزترین قسمت مسابقه بود که همه با هم برای یک هدف مشترک رقابت میکردید. من عاشق مرحله آخر بودم که سادهترین بود و باید پنج شش شماره کنار هم را درست حدس میزدی و اگر درست میگفتی عددها سبز میشد و تا آخر... اگر در خانه بودی میتوانستی حدس بزنی جایزه بزرگ نمیدانم چند هزار ریالی در جعبه شماره چند است و زنگ بزنی و تو هم جایزه ببری، تو هم مسابقه بدهی و خوب که فکر میکردی تو هم بسادگی در جریان این مسابقه شریک شده بودی و خواهی نخواهی تو هم یک شرکتکننده بودی.