در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این درست است که دخترت را به قتل رساندی؟
این اتهام را به من وارد کردند، اما واقعا اینکار را نکردم. تبرئه هم شدم اما زنم ول کن نیست. او میگوید من دخترمان را کشتم. حاضرم قسم بخورم که یک حادثه بود.
به هر حال دلایلی وجود داشته که تو را محکوم کردند.
من یکبار تبرئه شده بودم. مدارک آنها علیه من، گفتههای همسرم است. او میخواهد من محکوم شوم و نمیدانم چرا چنین خواستهای دارد.
او معتقد است تو فرزندش را کشتی. طبیعی است برای دفاع از خون فرزندش تا پایان پافشاری کند.
اما آن دختر، فرزند من هم بود. من نمیخواستم بکشمش.
همسرت میگوید تو آن دختر را دوست نداشتی، چرا؟
نه اینطور نیست. او بچه من بود. دوستش داشتم. مسائلی با همسرم داشتم که باعث میشد همسرم تصور کند من دخترمان را دوست ندارم.
چه مشکلاتی بین تو و همسرت بود؟
یک سال بود که عقد کرده بودیم، اما هنوز خودمان خانه نداشتیم، تا اینکه متوجه شدم همسرم باردار است. برسر اینکه بچه را نگهداریم یا نه با همسرم جرو بحث داشتیم.
همسرت میخواست بچه را نگهدارد؟
بله، او اصرار زیادی داشت و در نهایت اینکار را هم کرد. میگفت نمیتواند بچه را از بین ببرد. من اصرار داشتم اینکار را بکند. تا اینکه موضوع را به خانوادهها کشاند و ما مجبور شدیم در حالی که هنوز آمادگیاش را نداشتیم خانهای اجاره کنیم و به صورت مستقل زندگی کنیم. در نهایت هم دخترم به دنیا آمد.
چرا از همسرت خواستی بچه را از بین ببرد؟
چون آمادگی نداشتم. ما هنوز در دوران عقد بودیم. من حتی خانه نداشتم. چطور میتوانستم بچه هم داشته باشم. زمانی به همسرم گفتم بیا بچه را از بین ببریم که هنوز 2 ماه از حاملگیاش نگذشته بود. او میتوانست اینکار را بکند. هنوز بچه شکل نگرفته بود، اما قبول نکرد و اصرار کرد بچه به دنیا بیاید.
در واقع این بچه ناخواسته بود؟
بله. ما برای آن برنامهریزی نکرده بودیم. خیلی تحت فشار بودم. خانواده یک جوری با من برخورد میکرد که انگار مجرم بودم. ما میتوانستیم کاری کنیم که کسی از ماجرا باخبر نشود و همه چیز تمام شود. اما زنم با من همکاری نکرد.
پس همسرت راست میگوید که تو از بچه متنفر بودی؟
درست است که اصرار میکردم بچه را سقط کند، اما وقتی به دنیا آمد خیلی خوشحال شدم و واقعا دوستش داشتم.
از روز حادثه بگو. چطور شد دخترت را کشتی؟
دخترم 6 ماهه بود. ما سختیها را پشت سرگذاشته بودیم. زندگیمان داشت به آرامش میرسید که این اتفاق افتاد. آن روز قرار بود با همسرم جایی برویم. او از من خواست بچه را نگه دارم تا حمام کند. قبول کردم. همسرم که به حمام رفت او بیتابی کرد. خیلی گریه میکرد. نمیتوانستم ساکتش کنم. او را روی پلهها گذاشتم و رفتم که برایش عروسک بیاورم و آرامش کنم که وقتی برگشتم دیدم بچه از بالای پلهها به پایین پرت شده است. بلافاصله او را بلند کردم. باز گریه میکرد. دستم را روی دهانش گذاشتم که ساکت شود، اما یکدفعه صدایش بند آمد. بلافاصله از همسرم خواستم از حمام بیرون بیاید تا بچه را به دکتر ببریم.
چطور شد که بچه فوت کرد. علت مرگ را چه تشخیص دادند؟
وقتی دخترم را بردیم دکتر گفتند او فوت کرده است. ظاهرا در خانه مرده بود. از آن به بعد دیگر همسرم من را مقصر میدانست و هرچه اصرار میکردم این یک حادثه بود میگفت تو از اول هم این بچه را نمیخواستی.
همسرت میگوید تو یک روز اعتراف کردی که بچه را به عمد به پایین پلهها پرت کردی.
بله گفتم، اما از عصبانیتم گفتم. خیلی از دستش عصبانی شده بودم. او به من سرکوفت میزد که تو باعث شدی بچه را از دست بدهیم. من هم عصبانی شدم و گفتم بله او را به عمد کشتم.
اما همسرت گفته تو دچار عذاب وجدان شدی و اعتراف کردی وقتی دخترت گریه کرده از دستش عصبانی شدی. اول یک مشت به شکمش زدی و بعد او را به سمت پایین پلهها پرت کردی. دستت را روی دهانش گذاشتی تا گریه نکند، اما دخترک خفه شده و دیگر صدایش در نیامده است.
نه اینطور نیست. من بچهام را به عمد به پایین پرت نکردم و خیلی به خاطر این حادثه ناراحتم.تا مدتها عذاب میکشیدم و صحنه حادثه جلوی چشمم بود و اصلا نمیتوانستم فراموش کنم. تا صبح نمیخوابیدم. خیلی حالم بد بود. اگر بچه را نمیخواستم و به عمد او را میکشتم که اینطور دچار عذاب و جدان نمیشدم.
پزشکی قانونی آثار جراحت را روی بدن دخترک 6 ماهه تشخیص داده و ضربهای که به شکمش خورده را هم تایید کرده است. این گواهی، دلیل محکمی است برای اینکه تو این قتل را مرتکب شدی و به عمد هم اینکار را کردی.
نه قبول ندارم. اگر به عمد بود پس چرا بار اول محکوم نشدم.
اما دادگاه رای را نقض کرد. همسرت دوباره علیه تو طرح دعوا کرد. او مدرکی داشت که اینکار را کرد؟
من فقط در نگهداری از دخترم کوتاهی کردم و با دقت از او مراقبت نکردم. من او را نکشتم.
یعنی گواهی پزشکی قانونی درست نیست؟
من که قبول دارم دخترم از بالای پلهها به پایین پرت شده است، اما قبول ندارم به عمد اینکار را کردهام. حتی اعتراف هم نکردم. هیچوقت نگفتم به عمد اینکار را کردم. دادگاه به خاطر حرف همسرم من را محکوم کرد.
تو هنوز با همسرت زندگی میکنی؟
بله. ما 2 سال بعد از مرگ دخترمان دوباره بچهدار شدیم. زندگیمان خوب بود. اما از وقتی با ناراحتی با همسرم حرف زدم و با عصبانیت به او گفتم اصلا بچه را من کشتم زندگی ما دوباره به هم ریخت. او باور کرد که من واقعا دخترم را به عمد کشتم. دادگاه هم حرفهایش را باور کرد.
اما استناداتی که ارائه شده فقط گفتههای همسرت نیست. گواهی پزشکی قانونی و تناقضگوییهای خودت هم هست. دادگاه به این مسائل هم استناد کرده است.
بله، میدانم. به هر حال من محکوم شدم. به رای اعتراض کردم اما اعتراضم وارد نشد. رای هم تایید شد.
چقدر باید در زندان بمانی؟
3 سال حکم قطعی دارم. باید به زندان بروم.
سعی نکردی رضایت همسرت را جلب کنی؟
او دیگر حاضر نیست با من زندگی کند. او میگوید تو دخترمان را کشتی و ممکن است ما را هم بکشی. من واقعا خانوادهام را دوست دارم. با اینکه همسرم آنقدر پرونده را پیگیری کرد که محکوم شدم، اما نتوانستم از او متنفر باشم.
فکرمیکنی بتوانی رضایت همسرت را بگیری؟
او کوتاه نمیآید. میخواهد هرطور شده من زندانی شوم. البته خودم هم قبول میکنم که اشتباه کردم. باید از بچه بیشتر مراقبت میکردم. نباید همسرم را اذیت میکردم و ذهنیتی برای او درست میکردم که فکر کند قاتل هستم. به هر حال من باید تاوان کارم را بپردازم. از اتفاقی که افتاده پشیمانم با اینکه قبول ندارم کاری که کردم قتل عمد بوده اما واقعا این اتفاق من را دگرگون کرده است. نمیدانم با این سه سال زندان باید چه کنم. چطور پسرم را نبینم و چطور این سالها را پشت سر بگذارم. مرگ دخترم ضربه روحی بزرگی به من وارد کرد. با اینکه وقتی فهمیدم همسرم باردار است سعی کردم او را راضی کنم بچه را سقط کند، اما بعد از به دنیا آمدنش خدا را شکر کردم که این اتفاق نیفتاد و استغفار کردم. من دخترم را دوست داشتم. شاید هم تاوانی که حالا میپردازم بهخاطر سنگدلی است که آن زمان داشتم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: