در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کمیسر پس از قطع تلفن به سرعت از اتاق خارج شد و به سمت منطقه ییلاقی کولمن که در حاشیه جنگل و رودخانه زیبای یانگ در چند کیلومتری شهر قرار داشت، حرکت کرد.
ساعت 8 عصر بود که کمیسر به محل رسید. در آن ساعت آفتاب غروب میکرد و نسیم ملایمی از سوی جنگل شروع به وزیدن کرده بود. در پارک کوچک و زیبای کنار رودخانه یانگ چند خودروی پلیس، آمبولانس و تعدادی مامور دیده میشدند.
کمیسر پس از این که خودروی خود را پاک کرد، ضمن معرفی خود به ستوان جیمز جورگن، معاون پاسگاه منطقه، به گزارش وی از حادثه گوش فرا داد.
ستوان گفت: ساعت حدود 6 عصر بود که آقای چارلز باور صاحب رستوران کوچک کنار پارک با ما تماس گرفت و خبر خودکشی زن جوانی را اعلام کرد. چارلز سخت آشفته و سراسیمه بود و گفت زن جوانی داخل اتومبیل خود با اسلحه خودکشی کرده است.
پس از اعلام خبر چارلز ما به سرعت به طرف اینجا حرکت کردیم و دقایقی بعد وقتی رسیدیم با جسد زن جوان که در خون خود غلتیده بود، روبهرو شدیم. جسد زن جوان پشت رل افتاده بود و در چند متر جلوتر چارلز و هانس جورگن، همسر سابق مقتول، ماتم زده ایستاده بودند. البته دو خودروی عبوری نیز در محل حضور داشتند. ما بلافاصله محل را تحت کنترل درآوردیم و بدون این که به چیزی دست بزنیم، موضوع را به مرکز گزارش دادیم.
ستوان جورگن ادامه داد: در تحقیقات اولیه پی بردیم که لاری وامن از شهر بریستون، خودش را به اینجا رسانده بود. گویا همسر سابق او با شکایت از وی در دادگاه حق حضانت تنها فرزندشان را برعهده گرفته و لاری که بشدت از این موضوع عصبی بود برای صحبت با او به این مکان آمده بود. آنها در این منطقه قرار ملاقات داشتند که بعد از دقایقی صحبت، وقتی به نتیجه نمیرسند گویا لاری عصبانی شده و به طرف خودروی خود رفته و داخل خودرو با اسلحه کمریای که همراه داشته اقدام به خودکشی میکند. بعد از این واقعه هانس جورگن خودش را به وی میرساند اما متاسفانه کاری از او ساخته نبوده و لاری در دم جان سپرده بود. هانس با داد و فریاد کمک میطلبد. چارلز هم که رستورانش در حدود صد متری محل بوده با شنیدن صدای گلوله و سروصدای هانس، بیرون میآید و خودش را به آنها میرساند و بعد هم موضوع را به پاسگاه اعلام میکند. همان طور که عرض کردم به محض اطلاع از حادثه و در مدت چند دقیقه ما در محل حاضر شدیم و اوضاع را تحت کنترل درآوردیم.
ستوان ادامه داد: آن طور که در بررسیهای اولیه متوجه شدیم لاری وامن 29 ساله زنی تندخو و عصبی بوده است. او در یک شرکت هواپیمایی کار میکرد و قبل از آن مهماندار هواپیما بوده که به دلیل ناراحتی عصبی دست از آن کار کشیده و به کار اداری مشغول شده بود. لاری در شهر بریستون زندگی میکند. وی دو سال پیش از همسرش هانس جورگن جدا شده بود. آنها صاحب یک دختر 6 ساله هستند که لاری از او نگهداری میکرد. اما گویا از چند ماه پیش هانس تلاش میکرد حضانت بچه را برعهده بگیرد. او با این ادعا که همسرم دچار مشکل روحی است و صلاحیت نگهداری از بچه را ندارد، به دادگاه شکایت و با داشتن یک وکیل باتجربه، دو هفته پیش موفق شد در دادگاه پیروز شود و رای را به نفع خود تمام کند.
از آن تاریخ مقتول بشدت از همسرش ناراحت شده و تلاش کرد تا نظر او را برگرداند و اجازه دهد دخترشان پیش وی باشد. اما هانس زیربار نرفت. امروز مقتول از بریستون که 200 کیلومتر تا اینجا فاصله دارد برای اتمام حجت با هانس خودش را به اینجا رساند. قرار بود در محل کار هانس او را ملاقات کند، اما هانس ترجیح داد اینجا او را ببیند و در این ملاقات اصرار لاری به جایی نرسید و تهدید کرد که اگر دخترش را به او ندهد، خودکشی میکند. هانس باز هم توجه نکرد. لاری نیز در واکنش، این عمل جنونآمیز را انجام داد و خودش را کشت. البته تمام این اظهاراتی که بیان شد به نقل از گفتههای هانس است. او این موارد را ذکر کرد.
ستوان جورگن خاطرنشان کرد: هانس که از این حادثه بشدت شوکه شده است مدیر یک شرکت رایانهای است.
کمیسر چند سوال از ستوان کرد، آنگاه به محل حادثه رفت. جسد لاری پشت فرمان خودرواش و در حالی که کمربند ایمنی بسته بود، دیده میشد. سرش بهطرز دلخراشی روی گردن افتاده بود. او یک پیراهن آبی و دامن سرمهای به تن داشت. جای گلولهای در شقیقه سمت راست سرش دیده میشد. درکنار دست راست جسد، اسلحه کلت کمری کالیبر 32 افتاده بود. صورت زن جوان و زیبا غرق در خون بود و جوی باریکی از خون از سرش تا پایین بدنش سرازیر بود. کمیسر به دقت به جستجو داخل خودرو پرداخت. یک قوطی سیگار، تلفن همراه مقتول، کیف دستی او، یک قبض عبور از اتوبان به تاریخ 23 دسامبر از شهر بریستون به طرف محل حادثه و عینک دودی در صندلی جلو جلب نظر میکرد. کمیسر پس از آن که به دقت جسد را معاینه و داخل خودرو را بازرسی کرد به طرف چارلز صاحب رستوران که خبر وقوع حادثه را به پلیس گزارش داده بود، رفت. چارلز در حالی که بسیار با هیجان صحبت میکرد به کمیسر گفت: یک ساعت قبل از وقوع حادثه، آن دو نفر یعنی لاری وامن و همسرش را دیدم که در پارک کنار رودخانه در حال صحبت بودند. البته آنها بیشتر در حال جر و بحث بودند تا صحبت. توجهی نکردم چرا که از این اتفاقات در اینجا زیاد رخ میدهد.
وی افزود: زمان وقوع حادثه داخل رستوران بودم که ناگهان صدای گلوله شنیدم و به دنبال آن داد و فریاد مردی بلند شد. چون در آشپزخانه رستوران مشغول آشپزی بودم کمی طول کشید تا بیرون آمدم. وقتی نگاهم به داخل پارک افتاد، دیدم مردی کنار خودرو به سر و صورتش میزند و کمک میطلبد. با عجله به طرف او رفتم و با آن صحنه وحشتناک روبهرو شدم. همان زمان هم چند خودروی عبوری توقف کردند. هیچکس جرات نزدیک شدن به زن را نداشت چرا که او دردم جان سپرده بود. خلاصه به سرعت به رستوران برگشتم و موضوع را به پلیس اطلاع دادم. بعد هم اطراف خودرو را خالی کردم تا صحنه دست نخورده باقی بماند. چارلز افزود: صحنه وحشتناکی بود. مرد به سر و صورت خود میزد و میگفت همسر سابقم خودش را کشت و مقصر مرگ او من هستم.
کمیسر چند سوال دیگر از چارلز پرسید، آن گاه سراغ هانس که 40 ساله و با قد و قواره بلند آرام و قرار نداشت و دائم قدم میزد و زیر لب کلماتی را زمزمه میکرد، رفت. هانس با صدای گرفته و لرزان به کمیسر گفت: مرگ لاری برای من غیرقابل تصور است. او زن بسیار مهربانی بود که 8 سال با من زندگی کرد. ما زندگی را با عشق شروع کردیم اما متاسفانه نتوانستیم این عشق را پایدار نگاه داریم و ناچار کارمان با داشتن یک دختر به جدایی کشید.
وی افزود: علت اصلی اختلاف ما هم لاری بود. او زنی بسیار تندخو و عصبی بود و علت اصلی ناراحتیاش هم پروازهای طولانیای بود که به عنوان مهماندار انجام میداد. بارها از او خواستم دست از کار بکشد و به زندگیاش فکر کند، اما این کار را نکرد. البته بعد از جدایی به حرف من رسید و دست از کار مهمانداری کشید و کار اداری را پیشه کرد اما کار از کار گذشته بود.
هانس ادامه داد: من در حد جنون به لاری علاقهمند بودم و با تمام مشکلاتی که داشت راضی به جدایی از او نبودم. او خواستار جدایی بود. خیلی تلاش کردم که او را منصرف کنم. به پایش افتادم و خواهش کردم که دست از جدایی بردارد، اما زیربار نرفت و سرانجام کار به جدایی کشید. حتی پس از جدایی هم سعی کردم او را به زندگی مشترک برگردانم اما قبول نکرد. هانس که صدایش میلرزید با حالت عصبی ادامه داد: لاری حضانت دخترمان را
به عهده گرفت ولی صلاحیت نگهداری از او را نداشت. اما به امید به اینکه به زندگی برگردد، اعتراضی نکردم تا اینکه اواخر متوجه شدم قصد ازدواج با مرد جوانی به نام اسمیت را دارد.
هانس افزود: ساعت 5 بعدازظهر با تاکسی، خودم را به اینجا رساندم. چند لحظه بعد از من لاری هم که از بریستون راه افتاده بود، رسید. خیلی با هم صحبت کردیم. از گذشته گفتیم و از اختلافاتی که پیش آمد. وقتی دیدم به هیچ صراطی مستقیم نیست به او گفتم حضانت دخترمان را گرفتهام و به هیچ قیمتی او را به وی نخواهم داد. لاری با شنیدن این حرف، تهدید کرد که خودش را میکشد. او به طرف خودرواش رفت و لحظاتی بعد خودش را کشت. کمیسر نیم ساعتی از هانس بازجویی کرد، آنگاه آنچه را که اتفاق افتاده بود یک بار دیگر مرور کرد و سپس دستور دستگیری هانس را به جرم قتل همسر سابقش لاری صادر کرد.
شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید هانس جورگن قاتل است؟
کمیسر حداقل 2 دلیل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: