حسنا گدازگر (اُه... چه پرسوز و گدازگر بود حُسنا! یخده اون میدانستی میدانستیها... همچی بگی نگی، لطمه نزده بود...؟ فک کنم آرههاااا... نه؟)- عاطفه شکرگزار (د نه د... دقت نکردیا. تمام پیچ قضیه روی همون نکتهت متمرکز شده. میخوای با خوندن دو تا کتاب فارسی اول دبستان، مباحث فلسفی دورة دکترا رو حل کنی... خُ نمیشه!)- سیده کوثر شریفی از مشهد- مهسا، 19 ساله از دزفول (یه چیایی دست من نیس مهربون. منتظر کیفیت بالا و کمیت کوتاهت هستم. بین خودمون بمونه: یه دورم بیشتر بخون که توی غلط غولوط نغلته!)- پریسا، روانشناس جوان از سقز (یه نیشگون از خودت بگیر، اشتباهی خواب نباشی فک کنی بیداری! از باب احتیاطهاااا)- یُمنا از مشهد- رضا تولایی- فاطمه اسماعیلپور- چسب زخمی- الکی ملنگ- رضوان از کنگاور- زهره رجبی شیزری از کرج- مجتبی افشاری از ابهر- معصومه محمدی- سید میلاد اشرفی از ساری- رفیق- احسان 87- شلوار مکعبی- روژین- کوروش از کنگاور- حامد جاویدنیا از برازجان- خ.ن.- زخمی- بهاره عاطفی، 22 ساله از اهواز- سحر- ترانه، 17 ساله از کرمانشاه- پیمان مجیدی معین- و... یک عاااالم اسم و رسم دیگه که کلهم اجمعین موندن پشت در برا دفعات بعد... فقط بدونید که نوشتههاتون رسید. فعلاً هم: تا بعد!