گفت‌وگو با سپند امیرسلیمانی و همسرش مارال آراسته

در زندگی ما، «من» وجود ندارد

کد خبر: ۴۸۳۶۴۴

برای خوانندگان ما بسیار جالب است که در ابتدا بدانند شما چطور با هم آشنا شدید و این اتفاق زیبا در زندگی‌تان چگونه رخ داد؟

سپند: در یک جمع خانوادگی در 4 آبان 1385 با هم آشنا شدیم. آن هم زمانی که قرار نبود من و مارال در آن جمع حضور داشته باشیم. در آن زمان تازه سریال «نرگس» که از تلویزیون پخش می‌شد، به پایان رسیده بود و من سر فیلمبرداری «اخراجی‌های 1» بودم. در آن جمع یکدیگر را دیدیم و به هم معرفی شدیم. این موضوع را در میان خانواده‌هایمان نیز مطرح کردیم. هدف اصلی ما ازدواج بود، اما عجله نکردیم. شاید چون بازیگرم فکر می‌کردم باید آمادگی پذیرش نقش تازه را داشته باشم. در نهایت 20 شهریور 89 با هم ازدواج کردیم.

مراسم خواستگاری شما به چه شکل برگزار شد و تا چه اندازه مراسم خاص مثلا مهریه برایتان اهمیت داشت؟

سپند: این‌که خانواده‌های ما قبل از مراسم خواستگاری نسبت به هم شناخت پیدا کرده بودند، بسیار کار را برای ما آسان‌تر کرد. چون در این چند مدت هم من و مارال و هم خانواده‌ها به شناخت خوبی از هم رسیده بودیم. من زندگی پدر و مادر و خواهرم را دیده بودم. بر خلاف تصور بسیاری از مردم اتفاقاً مراسم خواستگاری ما بسیار ساده برگزار شد و فقط تاریخ عروسی را در این روز مشخص کردیم. جالب اینجاست که در مورد مهریه در آن روز صحبتی نشد و در روز عقد از من سوال شد که مهریه چقدر است؟ با مارال صحبت کردم و او گفت: 7 سکه خوب است و من هم پذیرفتم.

مارال: واقعاً رقم مهریه برای من اهمیت نداشت و فقط برای این‌که عدد 7 را دوست داشتم، این مهریه را انتخاب کردم. به نظر من انسان کالا نیست که بخواهد با عدد و رقم سنجیده شود.

سپند: البته من فکر می‌کنم که مشکل مهریه مشکل خانواده‌ها نیست، بلکه یک مشکل چشم و هم‌چشمی است و به قول معروف به خاطر دخترخاله‌هایمان است. «می‌خندد» خوشبختانه ما هیچ وقت این مقایسه‌ها را نداشتیم و فقط کاری می‌کنیم با هم خوشحال و شاد زندگی کنیم. اعداد و ارقام این چنینی در زندگی ما مفهومی ندارد. زن و شوهر باید با رفتارهایشان به یکدیگر ثابت کنند که تا چه اندازه به یکدیگر علاقه‌مندند، نه با تعیین رقم مهریه. البته من بعضی رفتارها را از پدرم یاد گرفته‌ام. او هیچ چیز را برای خودش نمی‌خواهد و همه چیز را برای خانواده‌اش در نظر دارد.

به نظر می‌رسد شما در چند سال قبل از ازدواج به شناخت خوبی نسبت به هم رسیدید، خصوصیات بارزی را که در یکدیگر برای انتخاب همسر برگزیدید، چه بوده است؟

سپند: اولین مشخصه مارال این بود که کار مرا بخوبی درک کرد. البته من با مارال در خصوصیات اخلاقی بسیاری شبیه به هم هستیم. به طور مثال من فردی هستم که اصلاً آرام و قرار ندارم و همیشه در حال جنب و جوش و تحرک هستم و مارال هم روحیه‌ای اکتیو و شاد دارد. حتی در مواقعی در منزل خودمان هم بازی‌های کودکانه‌ای انجام می‌دهیم و سعی می‌کنیم این روحیه را همیشه در خود زنده نگه داریم. شاید این طور بگویم بهتر است که زندگی را زیاد سخت نمی‌گیریم.

مارال: به نظر من مهم‌ترین قسمت ​ زندگی این است که بعد از 6 سال هنوز وقتی در کنار هم هستیم از لحظه لحظه این بودن شاد می‌شویم و برای یکدیگر تکراری نیستیم. سپند به ایده‌آل‌هایی که برای همسر آینده‌ام متصور شده بودم، بسیار نزدیک بود. به بیان دیگر باید بگویم سپند از نظر اخلاقی بسیار مورد پسند من بود. روراستی و صداقت و درک متقابلش از زندگی برای من بسیار اهمیت داشت. ما منطقی عاشق یکدیگر شدیم و آن هنگام مغز و قلب مان دستور داد که این انتخاب درست است.

همسر شما در یک خانواده هنری بزرگ شده و شغل او بازیگری است، زندگی کردن با یک بازیگر برای شما سخت نیست؟

مارال: خیر اصلاً. بازیگری هم یک شغل است و اگر سختی‌هایی از این بابت در زندگی من وجود داشته باشد، با آن کنار می‌آیم. البته من تا به حال مشکلی در این خصوص نداشتم. من وقتی وارد خانواده امیرسلیمانی شدم، در ابتدا کانون گرم یک خانواده را دیدم و بعد از آن یک خانواده سینمایی و این مساله برای من بسیار اهمیت داشت که این روابط صمیمی و گرم در خانواده بسیار پررنگ‌تر از شغل آنهاست.

سپند: من یادم می‌آید برای بازی در سریال «مسیر انحرافی» وقتی هوا هنوز روشن نشده بود، بیرون می‌رفتم و در تاریکی شب به خانه می‌آمدم و مارال تمام این ساعات را تنها بود. اما من همیشه دوست داشتم یک نفر منتظر من باشد و وقتی از سر کار وارد خانه می‌شوم، در یک محیط گرم و صمیمی پا بگذارم. خیلی از همسران که هر دو بازیگر هستند، نمی‌توانند به علت تداخل در ساعات کاری حتی یکدیگر را ببینند.

مارال: البته برخی بر این تصورند که زندگی بازیگران همیشه با مشکلات بسیاری روبه‌روست، اما من خیلی از قضایا را محدود به جامعه بازیگری نمی‌دانم. مهم تربیت خانواده‌هاست و در هر شغلی این مشکلات پیش می‌آید، اما چون بازیگران شناخته شده هستند، بیشتر دیده می‌شوند. نکته دیگر تعهد در زندگی افراد است که بسیار اهمیت دارد.

سپند: بله. اگر قرار باشد متعهد باشیم فرقی نمی‌کند که شغل‌مان چه باشد. چون هزار اتفاق تلخ جدایی در کشور می‌افتد، اما وقتی در دادگاه‌های خانوادگی، یک بازیگر و ورزشکار دیده می‌شوند، همه با دید دیگری به آنها نگاه می‌کنند. اما مشکلات و دغدغه‌های زندگی و جدایی‌ها مربوط به قشر خاصی نیست. ولی قبول دارم بسیار سخت است و بازیگران و افراد مشهور باید ظرفیت این شغل را داشته باشند.

تعریف شما از زندگی مشترک و چاردیواری خانه چیست؟

سپند: به نظر من، بهترین تعریف این است که در زندگی مشترک دیگر «من» وجود ندارد. هیچ کدام از ما دو نفر چیزی را برای یکدیگر دیکته نکردیم، چون اعتقاد داشتیم هر دو زندگی در چارچوب مشترک را بلد هستیم. دو نفر برای بهتر شدن یک مسیر تلاش می‌کنند. همراهی و در کنار هم بودن در زندگی مشترک برای رسیدن به یک هدف آن هم با تلاشی توام بسیار زیبا و لذت بخش است. بنابراین درک متقابل در زندگی مشترک بسیار اهمیت دارد. افراد بالاخره در مورد مسائلی با هم متفاوتند و نمی‌توان گفت که زندگی آرمانی و ایده‌آلی که در ذهن برخی جوانان است، وجود دارد. در مسائلی این تفاوت‌ها احساس می‌شود. ما هم از این قاعده مستثنی نبوده‌ایم. به طور مثال در انتخاب رنگ یکدست مبلمان، من رنگ مشکی و مارال رنگ زرشکی را می‌پسندد، اما در حال حاضر مبلمان منزل ما ترکیبی از رنگ زرشکی و مشکی است. با تمام اتفاقاتی که در زندگی مشترک می‌افتد، باید دو طرف بتوانند آن زندگی را حفظ و برای بقای آن تلاش کنند. ما سعی کردیم به هیچ عنوان در زندگی مشترک کاری را تقسیم نکنیم و هر دو در کنار هم و با هم کارها را انجام دهیم.

مارال: البته سپند بسیار جامع در مورد تعریف از زندگی مشترک صحبت کرد. همان طور که او گفت به عقیده من در زندگی مشترک «من» وجود ندارد و باید این کلمه و عملکردش به «ما» تبدیل شود.

بنیان اصلی چاردیواری شما بر چه نکاتی استوار است؟

مارال: مهم‌ترین اصل زندگی ما این است که ما دست به هر کاری می‌زنیم که خوشحال باشیم و همدیگر را خوشحال کنیم و پشت این خوشحالی، رعایت ارزش‌های انسانی و پاک چون صداقت وجود دارد.

سپند: در کنار تمام این صحبت‌ها نکته دیگری که در زندگی ما نقش بسیار پررنگی دارد، گفت وگو و صحبت کردن با یکدیگر است و این یک قانون در زندگی ماست. این مساله در زندگی پدر و مادر من هم وجود داشت. ترجیح می‌دهم اصلاً دعوا و قهر در زندگی مان وجود نداشته باشد.

بهترین تعریف هم از مرحوم حسین پناهی است که گفته است: «آدمی چون آدمه به شاخ نیازی نداره». صحبت کردن در زندگی ما نقش بسیار مهمی را بازی می‌کند.

در برخی زندگی‌ها شاهد هستیم که همسران توقع‌های بیجا از یکدیگر دارند، به عقیده شما بهترین الگوی زندگی مشترک چیست؟

مارال: به نظر من، همسران باید از توقع‌هایشان در زندگی کم کنند و کنترل این توقعات در زندگی امر بسیار مهم است. باید قبول کنیم که در یک محیط واقعی زندگی می‌کنیم و شاهزاده رویایی و آرمانی با اسب سفید در زندگی واقعی وجود ندارد. زندگی واقعی، خیالی و توهم‌برانگیز نیست. به نظر من، با صحبت کردن و رسیدن به یک دیدگاه مشترک در مورد تفاوت‌ها می‌توانیم زندگی را پایه‌ریزی کنیم و جلو ببریم.

سپند: به نظر من همه افراد به نوعی در زندگی شخصی شان تحت تاثیر زندگی پدر و مادرانشان هستند. بهترین الگو برای هر ​فرزند الگوی زندگی والدین است. چون در آن زندگی می‌کند و از آن تاثیر می‌پذیرد. ما برای خود با توجه به دیدگاه‌هایی که در جامعه دیده‌ایم و آنها را تحلیل کردیم، یک الگوی زندگی مشترک ترسیم کردیم و طبق آن الگو پیش می‌رویم.

پس با این حساب تا به حال با هم دعوا نکرده‌اید؟

مارال: نمی‌توان گفت که تا به حال دعوا نکرده‌ایم. بالاخره در زندگی اختلاف‌های کوچک هم وجود دارد که البته با همان صحبت کردن همه چیز را حل و فصل می‌کنیم.

سپند: خوبی زندگی مشترک ما این است که اگر مشکلی کوچک برایمان پیش بیاید که کمی ما را از هم دور کند، بسرعت دلمان برای یکدیگر تنگ می‌شود و با یک خنده تمام می‌شود. البته نه این‌که از آن مشکل بگذریم، بلکه آن را با لبخند حل می‌کنیم.

با توجه به همکاری هر دوی شما در کارهای منزل، آشپزی کدام یک از شما بهتر است؟

مارال: سپند در کارهای خانه بسیار به من کمک می‌کند و واقعاً دستپخت خوبی دارد.

سپند: من واقعاً آشپزی را دوست دارم چون یک کار سلیقه‌ای و شیرین است. اما آشپزی مارال را ترجیح می‌دهم. ببینید در نهایت برخی از موارد در زندگی تعریف شده و مشخص است. اگر مردی در خانه به همسرش کمک می‌کند، نباید ادعا کند پس تامین مخارج و هزینه‌ها بر عهده زن است. نه این مساله درست نیست. چون برخی وظایف در زندگی مشترک تعریف شده است. به نظر من درک این شرایط است که بین زن و مرد تقسیم می‌شود. در مواقعی هم که دچار مشکل مالی می‌شویم، سعی می‌کنیم با کمک یکدیگر مشکل را حل کنیم. در این شرایط هم مارال مرا بخوبی درک می‌کند و می‌فهمد.

اگر به شما بگویند که چشمانتان را ببندید و زندگی‌تان را از بیرون در تصورات خود بنگرید، چه چیزی می‌بینید؟

مارال: زندگی مشترک برای من یک احساس خوب است. من یک انیمیشن شاد می‌بینم.

سپند: من یک تصویر متنوع وشاد در زندگی مان می‌بینم، چون سعی کرده‌ایم زندگی‌مان یکنواخت نشود.

اگر خدا به شما فرزندی بدهد دلتان می‌خواهد او هم همین مسیر زندگی و همین شغل بازیگری را پیش بگیرد؟

مارال: ما هیچ کدام اصراری نداریم که فرزندمان حتماً باید راه مادر و پدرش را ادامه دهد. همه راه‌ها را جلوی او می‌گذاریم تا خودش انتخاب کند. هم قلم را جلوی او می‌گذاریم و هم سینما و هنر را به او نشان می‌دهیم و هم این‌که ریاضی به او یاد می‌دهیم. اما در نهایت خود اوست که یکی از این راه‌ها را انتخاب خواهد کرد.

سپند: من دوست دارم فرزندم هم بتواند ساز بزند و موسیقی بداند و هم بتواند به یک زبان دیگر صحبت کند. ساز زدن آرامش به انسان می‌بخشد و دید آدم را نسبت به زندگی لطیف‌تر می‌کند. ولی در نهایت خود اوست که برای آینده خود تصمیم می‌گیرد.

بهترین روز زندگی‌تان چه روزی بوده است؟

مارال: بهترین روز زندگی هر زوجی روز ازدواجشان است، اما بجز آن برای ما تمام روزهایی که در آن شاد بودیم، بهترین روز بوده است.

سپند: از وقتی که با هم آشنا شدیم، یک زمین کوچکی خریدم که با مارال آن را کم‌کم می‌سازیم و هر دو تلاش می‌کنیم که به ثمر بنشیند. این برای من بسیار لذتبخش است که با هم دو نفری کاری را انجام می‌دهیم که نتیجه‌اش برایمان بسیار اهمیت دارد. من عقیده دارم نباید زندگی را سخت بگیریم. نه این‌که بی‌خیال باشیم. ازدواج یعنی تصمیم گرفتن برای زندگی با یک شریک که مطمئن هستیم با او اختلاف نظر هم داریم. باید یاد بگیریم که چطور این اختلاف‌ها را به همدلی تبدیل کنیم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها