درباره تیتراژ پایانی سریال‌ها

همیشه پای یک تیتراژ در میان است

مخاطب ایرانی سریال‌ها و مجموعه‌های داخلی، حالا دیگر با سریال‌های خارجی که در استانداردها و معیارهای حرفه‌ای‌تر و حساب‌شده‌تری عرضه می‌شود، آشنایی دارد. سریال معروفی مثل «گمشدگان» را در نظر بگیرید که یک فصل از آن هم دوبله و توزیع شده و کمتر مخاطب و علاقه‌مندی است که فصل یا اپیزودی از آن را ندیده باشد.
کد خبر: ۴۸۳۱۱۹

در پایان هر اپیزود این سریال با ظاهر شدن لوگوی معروف مجموعه بر یک زمینه سیاه، کار به پایان می‌رسد و اپیزود تمام می‌شود. حتی در پایان آخرین اپیزود آخرین فصل سریال هم، که همه چیز تمام شده و تصور می‌شود حالا دیگر روالی متفاوت در پیش گرفته خواهد شد و سازندگان سریال در نهایت تغییری در روند همیشگی‌شان خواهند داد، این چارچوب حفظ می‌شود و با ظاهر شدن آن لوگو همه چیز به پایان می‌رسد. این رویه تنها مختص این سریال که به عنوان نمونه ذکر شد، نیست و شامل بیشتر سریال‌ها و مجموعه‌های حرفه‌ای و استاندارد دنیا می‌شود. دیگر مدت‌هاست سازندگان مجموعه‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که ذکر نام تک‌تک عوامل و دست‌اندرکاران یک مجموعه (که طبعا فهرست بلندبالایی را هم شامل می‌شود) برای مخاطبان جذابیت ندارد و کمتر کسی پیدا می‌شود که پس از پایان اپیزود، کنجکاو سر درآوردن از نام فرعی‌ترین عوامل یک مجموعه باشد. در این آثار، تنها نام عوامل اصلی مجموعه، آن هم در شروع اپیزود (که مخاطب منتظر آغاز اپیزود است) ذکر می‌شود و دیگر خبری از یک طومار بلندبالا در انتهای مجموعه نیست. اما در سریال‌ها و مجموعه‌های داخلی، رویه‌ای متفاوت از آنچه ذکر شد، مرسوم است.

در پایان هر قسمت از یک سریال ایرانی، حتی اگر آن سریال صد قسمت هم باشد، فهرست بلندبالای عوامل سریال به مدت چند دقیقه به عنوان تیتراژ پایانی پخش می‌شود و معمولا یک ترانه یا تصنیف هم آن نوشته‌ها را همراهی می‌کند. آنچه مسلم است، کمتر مخاطبی است که کنجکاو آگاهی از نام دستیار تدارکات، مسئول حمل‌و‌نقل یا متصدی امور لابراتوار سریال‌ها باشد. بدیهی است اشغال چند دقیقه از زمان پخش با ردیف کردن این اسامی، فقط بهانه‌ای است برای قرار دادن یک ترانه از یک خواننده ترجیحا مشهور در حاشیة صوتی آن تیتراژ تا از این طریق چیزی به جذابیت‌های سریال به شکلی کاملا منفرد و اغلب بی‌ربط اضافه شود. بدیهی است بخش عمده‌ای از این روال غالب در سریال‌های ایرانی که حالا دیگر بسیار مرسوم و متداول شده، حاصل تلقی نادرست سازندگان این آثار از کارکردها و کاربردهای چنین تمهیدی است. شرط نخست و ضروری به کار بستن این تمهید (هرچند در تحلیل نهایی و در صورت کیفیت بالای یک مجموعه اصولا نیازی به آن نیست)، همخوان بودن آن با داستان مجموعه و آن چیزی است که موضوع و درام آن را شکل می‌دهد. بارها پیش آمده که مثلا در انتهای یک مجموعه کاملا طنز و کمدی، شنونده ترانه‌هایی کاملا جدی و حتی عارفانه هستیم که با هر ملاک و معیاری، بی‌تناسب با حال ‌و ‌هوای مجموعه است. تا جایی که گاه به نظر می‌رسد سازندگان مجموعه طبق قراردادی که با فلان آهنگساز و خواننده داشته‌اند، مجبور به استفاده از حاصل کار آنها در تیتراژ پایانی بوده‌اند، بی‌هیچ توجهی به تناسب محتوای ترانه با آنچه در داستان و درام مجموعه جریان دارد. بدیهی است ترانه و تصنیف پایان یک مجموعه هیچ چیزی به ارزش‌ها و قابلیت‌های آن مجموعه اضافه نمی‌کند، اما متناسب بودن آن با محتوای مجموعه کوچک‌ترین چیزی است که از به‌کاربرندگان چنین تمهیدی انتظار می‌رود. این نبود تناسب و نداشتن معیار و ملاک، دربردارنده آسیبی دیگر هم هست که آن چیزی نیست جز از دست رفتن تشخص ترانه‌ها و آهنگ‌ها. بسیاری از ترانه‌های پایانی سریال‌ها براحتی می‌توانند جای خود را با هم عوض کنند و ترانه متعلق به یک سریال در تیتراژ پایانی سریالی دیگر پخش شود، بی‌آن‌که حتی آب از آب تکان بخورد و چیزی از مجموعه‌ها کم یا زیاد شود. انگار برای سازندگان این مجموعه‌ها، صرف به گوش رسیدن یک ترانه از یک خواننده ترجیحا معروف در پایان یک سریال کافی است و این‌که تناسب آن ترانه با داستان مجموعه چیست، از اهمیت کمتری برخوردار است، اما گذشته از همه اینها، معضل و مشکل اصلی چیز دیگری است. می‌توان از همه این مواردی که ذکر شد گذشت و آن را حاصل سلیقه و تلقی‌ای دانست که راه به اجرای چنین تمهیدهایی می‌برد. به هر حال مخاطب ایرانی به دلیل این‌که مخاطبی احساساتی فرض می‌شود، دوست دارد حال‌و‌هوای سریال به شکلی تشدیدشده و اغراق‌شده‌تر به او عرضه شود، اما حالا که اصرار بر تداوم چنین رویه‌ای است، ناتمام گذاشتن تیتراژ پایانی مجموعه‌ها به بهانه کمبود وقت واقعا هیچ توجیهی ندارد.

بسیاری از اوقات، شاهد ناتمام ماندن تیتراژهای پایانی مجموعه‌ها هستیم که این مشکل شاید به دلیل برنامه‌‌ریزی نکردن دقیق در کنداکتور پخش باشد. گاهی دقایق پایانی یک سریال با یک بخش خبری (که زمانی پخش‌اش قطعی و غالبا غیرقابل تغییر است) یا با پخش یک مسابقه مهم فوتبال و... تداخل می‌یابد، ولی گاهی حتی بدون وجود چنین ضرورت‌هایی هم شاهد قطع ناگهانی تیتراژ پایانی و پخش میان‌برنامه یا نماآهنگ هستیم.

و گذشته از همه اینها، تیتراژ پایانی همیشه صرفا مجالی برای فهرست کردن سازندگان یک فیلم یا مجموعه نیست و نمونه‌های جذاب و دلپذیری در سینما و تلویزیون سراغ داریم که از فرصت پایان‌بندی یک فیلم برای ادامه دادن سیر قصه و بازیگوشی‌های روایی استفاده کرده‌اند و با این ترفند، مخاطبان را می‌توانند تا آخرین لحظه با خود همراه کنند. «لبه بهشت» (فاتح آکین) و «همیشه پای یک زن در میان است» (کمال تبریزی) دو مثال خارجی و ایرانی از این رویکرد هستند. شاید بد نباشد کارگردان‌های ایرانی هم گاهی از این ترفند استفاده کنند تا کسی نتواند تیتراژ اثرشان را قطع کند.

مسعود ثابتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها