«انتقام گیرندگان» جان تازه‌ای به فیلم‌های ابرقهرمانانه داده است

از نجات دنیا تا نجات گیشه نمایش

هفته قبل «آونجرز» (انتقام‌گیرندگان) با یک افتتاحیه 200 میلیون دلاری در آمریکای شمالی، لقب اولین محصول صنعت سینما را گرفت که در 3 روز اول نمایش عمومی خود موفق به کسب چنین رقمی می‌شود.
کد خبر: ۴۷۴۲۶۶

این افتتاحیه عالی روح و جان تازه‌ای به فیلم‌های ابرقهرمانانه‌ای داده است که براساس قصه‌های کمیک استریپی تهیه و تولید می‌شوند. تا قبل از این آخرین قسمت از مجموعه فیلم نوجوانانه «هری پاتر» با افتتاحیه‌ای 169 میلیون دلاری رکورددار فروش افتتاحیه فیلم‌ها در آمریکای شمالی بود. آونجرز در عین حال اولین محصول دنیای سینما هم هست که در 3 روز اول نمایش خود یک رکورد 200 میلیون دلاری را تجربه می‌کند. شرکت مارول ـ که مالک تعداد زیادی از کاراکترهای ابرقهرمانانه است ـ و کمپانی والت‌دیزنی تهیه‌کنندگان آونجرز، در یک اقدام غیرمعمول این فیلم را 2 هفته قبل از نمایش عمومی آمریکایی آن در 39 کشور جهان روی پرده سینماها بردند. فروش 12 روز اول فیلم در این کشورها، به رقم 642 میلیون دلار رسید. برای فیلمی که با هزینه چند میلیون دلاری تولید شده، این رقم‌های فروش متقاعدکننده است. مقاله زیر به بهانه اکران موفقیت‌آمیز فیلم ابرقهرمانانه و کمیک استریپی آونجرز نگاهی به ژانر فیلم‌های ابرقهرمانانه و سوپرقهرمانانه دارد و تاریخچه آن را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد.

وقتی در صحبت‌های روزمره‌مان از فیلم ابرقهرمانانه یاد می‌کنیم، بلافاصله به یاد فیلم‌های اکشن ـ فانتزی و حتی علمی ـ ‌تخیلی می‌افتیم، اما فیلم ابرقهرمانانه هنوز تفاوت‌هایی با این نوع فیلم‌ها دارد؛ هر چند که تمام عناصر فیلم‌های یاد شده را نیز در دل ماجراهای خود دارد. فیلم ابرقهرمانانه یک تفاوت اساسی با انواع فیلم‌های دیگر دارد و آن هم به هویت کاراکترمحوری آن برمی‌گردد. در این نوع فیلم، تماشاچی با شخصیتی مقتدر سر و کار دارد که ضمن زمینی بودن، توانایی‌های ویژه و منحصر به فردی دارد که مختص به خودش است و بقیه مردم فاقد آن هستند. در دل قصه اکشن، فانتزی و ماجراجویانه این فیلم‌ها، مرد یا زنی هست که دارای قدرت‌های استثنایی فکری و بدنی است و چیزی ماورای آدم‌های معمولی به نظر می‌رسد. همین قدرت ویژه است که به او توانایی انجام کارهایی خارق‌العاده و غیر معمول را می‌دهد. به همین دلیل، مردم عادی از آنها به عنوان ابرقهرمان اسم می‌برند. در فیلم‌های معمولی و واقعگرای سینمایی تماشاگران با قهرمانانی سروکار دارند که از گرد راه می‌رسند و با شخصیت منفی قصه مبارزه کرده و او را شکست می‌دهند، اما ابرقهرمان فیلم‌های کمیک استریپی (قصه‌های مصور) چیزی فراتر از این قهرمان‌های معمولی است و کارهایی مافوق ذهن و تصور آدم‌ها (و تماشاگران سینما) می‌کند. ابرقهرمان‌های این فیلم‌ها، همیشه هویتی دوگانه و مجهول دارند. آنها در حالت‌ عادی آدم‌هایی معمولی ـ شبیه بقیه مردم ـ هستند که در حال زندگی روزمره خود هستند، اما به مجرد آن که خطری زندگی مردم را تهدید می‌کند، هویت ابرقهرمانانه خود را بروز داده و به حمایت از مردم برمی‌خیزند. در تمام قصه‌های کمیک استریپی کسی از هویت ابرقهرمانانه شخصیت اصلی (بجز تعداد معدودی از نزدیکان آنها) اطلاعی ندارد و نمی‌داند این یا آن آدم معمولی در مجاورت وی، همان ابرقهرمان محبوبی است که هنگام وقوع خطر لباس مخصوص خود را به تن کرده و به مقابله با کاراکترهای شرور قصه می‌پردازد. به همین دلیل است که تمام ابرقهرمان‌ها همیشه نقابی به چهره دارند که مانع از شناسایی صورت آنها می‌شود. تمام این ابر قهرمان‌ها، توان و هنر خود را در خدمت مردم عادی و فداکاری برای آنها قرار می‌دهند و از توانایی خود در جهت انجام کارهای ناصحیح و بد استفاده نمی‌کنند. در تمام فیلم‌های ابرقهرمانانه یک (یا چند) کاراکتر خبیث بسیار باهوش و پرقدرت وجود دارد که برای انجام کارهای خلاف بیقرار هستند. از آنجا که ابرقهرمان‌ها موجوداتی بسیار پرقدرت هستند، شخصیت‌های منفی قصه‌های کمیک استریپی هم باید قدرتی هم‌ردیف آنها داشته باشند تا نبرد سخت آنها روی پرده سینما، جذاب و قابل قبول به نظر برسد. به همین دلیل است که فیلم‌های ابرقهرمانانه بدون استثنا اکشن‌محور هستند. معمولا در این نوع فیلم‌ها قسمت اول آنها اختصاص به معرفی کامل شخصیت ابرقهرمان قصه دارد و تلاش سازندگان صرف آن می‌شود که ریشه‌های قدرت‌های ویژه و مافوق طبیعی این کاراکترها را توضیح دهد. در عین حال،‌ آنها اولین مبارزه سخت خود با اولین کاراکتر شرور ماجرا را هم سازمان می‌دهند.

از کمیک استریپ تا فیلم‌های ابرقهرمانی

تاریخ تولید فیلم‌های ابرقهرمانانه به همان سال‌های اولیه‌ای برمی‌گردد که قصه‌های کمیک استریپی توانستند مخاطبان نوجوان و جوان خود را پیدا کنند. با انتشار این قصه‌های مصور در کتاب‌های مختلف و ارزان‌قیمت و استقبال اهالی کتابخوان از آنها دو رسانه سینما و تلویزیون هم به فکر اقتباس تصویری آنها افتادند. در همین رابطه بود که برنامه‌سازان تلویزیونی برای جذب مخاطبان نوجوان خود به سراغ تولید مجموعه‌های «بتمن» (1943)‌، «فانتوم» (1943)‌، «کاپیتان آمریکا» (1944)‌ و «سوپرمن» (1945)‌ رفتند.

دهه 70 میلادی از این نظر در صنعت سینما و دنیای قصه‌های کمیک استریپی اهمیت زیادی دارد که یک بار دیگر علاقه به فیلم‌های فانتزی گسترش زیادی پیدا کرد و در همین رابطه بود که ریچارد وانر فیلم معروف خود سوپرمن (1978)‌ را کارگردانی کرد. این فیلم در حقیقت اولین فیلم سینمایی ابرقهرمانانه تاریخ سینما بود. تماشاگران استقبال بسیار زیادی از این فیلم و بازیگر نقش مرد پرنده‌ای آن کریستوفر ریو کردند. منتقدان هم فیلم را پسندیدند و گفتند دانر توانسته خیلی خوب حال و هوای نقاشی‌گونه و کاریکاتوری قصه‌های مصور ابرقهرمانانه را روی پرده سینما منتقل کند. آنها از بازی خوب و گرم و صمیمی ریو هم به عنوان یکی از امتیازات بزرگ فیلم نام بردند. موفقیت کلان سوپرمن به صورت منبع الهام صنعت سینما برای تولید تعداد بیشتری فیلم در این ژانر فراموش شده درآمد و نسل بعدی فیلم‌های ابرقهرمانانه، از این فیلم به عنوان پدرخوانده سینمای کمیک استریپی اسم می‌برند. موفقیت سوپرمن در دهه 80 میلادی هم ادامه پیدا کرد و باعث رونق شکل تازه‌‌ای از فیلمسازی ـ یعنی دنباله‌سازی و تولید قسمت‌های جدید از یک فیلم سینمایی ـ شد. دومین قسمت مجموعه فیلم سوپرمن‌ سال 1980 به کارگردانی ریچارد لستر ساخته شد. اگر آغاز دهه 80 نوید دوران خوبی را برای این ژانر سینمایی می‌داد، پایان آن چندان راضی‌کننده نبود. بتمن (1989)‌ تیم‌برتن پایان بخش دنیای فیلم‌های ابرقهرمانانه در این دهه بود. در سال‌های این دهه و دهه 90 فیلم‌های ناموفقی هم مثل «دیک تریسی» (1990)‌، «مجازات‌کننده» (1989)‌ و «فانتوم»‌ (1996)‌ ساخته شدند.

اولین ابرقهرمان‌ها

در این بین «کلاغ» (1994)‌ ساخته آلکس پرویاکس با لحن سیاه و تلخی که داشت، به صورت اولین فیلم مستقل ابرقهرمانانه سینما درآمد و صاحب دنباله هم شد. مرگ مشکوک براندون لی (پسر بروس‌لی)‌ اواخر روزهای فیلمبرداری این فیلم، باعث توجه بیشتر رسانه‌ها و تماشاگران به کلاغ شد. جوئل شوماخر هم سال 1997 «بتمن و رابین»‌را کارگردانی کرد. حتی حضور آرنولد شوارتزنگر در نقش کاراکتر خبیث این فیلم هم نتوانست آن را از شکست تجاری برهاند. منتقدان هم یکسره این فیلم را نکوهش کردند.

در حقیقت، کلاغ همراه خود نوع تازه‌‌ای از خشونت را آورد که تا قبل از آن در فیلم‌های ابرقهرمانانه (که تماشاگران نوجوان و جوان را هدف اصلی خود می‌داند)‌ مشابه آن دیده نشده بود. این فیلم و نوع نگاه آن به قصه‌های کمیک استریپی تاثیر مستقیم و غیرمستقیم خود را بر فیلم‌های بعدی این ژانر سینمایی گذاشت و به آنها حال و هوای تازه‌ای داد که تا پیش از این، هیچ‌وقت در ژانر سینمای ابرقهرمانانه مورد استفاده قرار نگرفته بود. کلاغ وجه تاریک‌تر شخصیت‌های ابرقهرمان را به نمایش گذاشت و این چیزی بود که منتقدان سینمایی خیلی دوست داشتند. برای تماشاگران معمولی سینما هم که از یکنواختی و کلیشه‌ای شدن کاراکتر ابرقهرمان‌ها (که همیشه به نبرد با یک موجود شرور می‌رفتند و پس از اکشن‌کاری او را شکست و دنیا را از خطر نابودی نجات می‌دادند)‌ خسته شده و به دنبال چیز تازه‌ای بودند، این تغییر می‌توانست جذاب و چیزهای خوبی به همراه داشته باشد.

شرکت انتشاراتی مارول در این ایام واحد سینمایی خود را نیز دایر کرد و «بلید» (1998)‌ را روانه پرده سینماها کرد. این فیلم تلفیقی از اکشن‌های سنتی کمیک استریپی با ابرقهرمانی بود که وجه تاریک شخصیت خود را نیز به نمایش می‌گذارد. اما اوج هجوم ابرقهرمان‌ها روی پرده سینماها به سال 2000 و پس از آن برمی‌گردد. در این سال‌ها بود که از یک سو ابرقهرمان‌های تازه‌ای خود را روی پرده تاریک سینما رساندند و از سوی دیگر تعداد بیشتری از آنها صاحب دنباله و قسمت‌های جدید شدند. شروع دهه جدید با اکران عمومی موفق اولین قسمت «مردان ایکس» (2000)‌ بود که خیلی زود تبدیل به یک مجموعه فیلم دنباله‌دار سینمایی شد. در همین سال ام‌نایت شیامالان با درام تلخ «نشکستنی» با بازی بروس ویلیس نوع تازه‌ای از فیلم‌های ابرقهرمانانه و شخصیت ابرقهرمان را ارائه داد. با این فیلم عنصر واقع‌گرایی و رئالیسم وارد دنیای ژانر کمیک استریپی شد و به همان اندازه، از وجه عنصر فانتزی و اکشن کاسته شد. 2 سال بعد، سام ریمی با کارگردانی «اسپایدرمن» (مرد عنکبوتی)‌ یکی از پرفروش‌ترین و موفق‌ترین فیلم‌های این ژانر را معرفی کرد. این فیلم در بخش فروش دی‌وی‌دی هم رکوردهای تازه‌ای به‌جا گذاشت. به گفته تحلیلگران اقتصادی سینما، از سال 2000 به بعد، هر سال حداقل یک فیلم ابرقهرمانانه روانه پرده سینماها شده است. برخی از این فیلم‌ها همچون «هالک» (2003)، «زن گربه‌ای» (2004)‌ و «گوست رایدر» (2007)‌ یا موفقیت چندانی پیدا نکردند یا (در کمال تعجب)‌ شکست سخت تجاری خوردند.

هجوم ابرقهرمان‌ها به سینما

با رشد تولید فیلم‌های ابرقهرمانانه در آمریکا، صنعت سینمای دیگر کشورهای جهان هم دست به خلق ابرقهرمان‌های خاص خود زدند و فیلم‌هایی مثل «فاوست» (2001)‌، «توکوشاتسو» (2004)‌ و «کریش» (2006)‌ توسط هنرمندان اسپانیایی، ژاپنی و هندی ساخته شدند، اما حرف اصلی را در دنیای ژانر ابرقهرمان‌ها، کریستوفر نولان در سال 2008 زد. وی با احیای مجموعه فیلم بتمن اولین قسمت تریلوژی پرسر و صدا و موفق خود به نام «شوالیه تاریکی» را کارگردانی کرد. نه‌تنها فیلم با استقبال بالای تماشاگران روبه‌رو و شگفتی‌ساز جدول گیشه نمایش سینماها شد، بلکه منتقدان را هم متعجب و وادار به تحسین کرد. منتقدان از احیای این مجموعه فیلم کمیک استریپی به نیکی یاد کردند و گفتند نولان با فیلم خود ابرقهرمان‌ها و دنیای آنان را وارد مرحله تازه‌ای کرد که هیچ‌کس حتی تصورش را نیز نمی‌کرد. فیلم کمیک استریپی نولان کاملا در نقطه مقابل تمام فیلم‌های ابرقهرمانانه‌ای قرار می‌گرفت که تا قبل از این ساخته شده بود. نولان به جای اکشن و فانتزی و ماجراجویی (که حرف اصلی و اول را در فیلم‌های این ژانر می‌زند)‌ به سراغ دنیا و خلوت درونی کاراکتر اصلی خود رفت و اثری تحلیلی و روان‌کاوانه از ابرقهرمانی به دست داد که به جای مبارزه پرشر و شور با کاراکترهای خبیث قصه، به چیزهای دیگری فکر می‌کند. همین نگاه تازه، نوجویانه و انقلابی به دنیای درونی یک ابرقهرمان بود که فیلم نولان را نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین فیلم و کارگردانی کرد تا قبل از آن، تهیه‌کنندگان فیلم‌های ابرقهرمانانه حتی در خواب و رویای خود نمی‌دیدند که روزی فیلمی در این ژانر مردم‌پسند و گیشه‌پرور بتواند دل از اعضای سخت‌گیر و غرغروی آکادمی اسکار ببرد و نامزد دریافت بزرگ‌ترین جایزه داخلی آمریکا شود.

منبع: ورایتی / مترجم: کیکاووس زیاری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها