نگاهی به فیلم «مادر» در برنامه سینما 4

بوسه بر پاهای مادر

فیلم در نظر گرفته شده برای برنامه سینما 4 «مادر» نام دارد. درام خانوادگی مادر (با نام اصلی ماجراجویی‌های مادر یا راه دور عروسی) محصول سینمای در راه رشد کره جنوبی و یکی از بهترین فیلم‌های چند سال اخیر سینمای شرق دور است.
کد خبر: ۴۷۳۶۰۴

خانم شیم‌کو، پیرزنی است که شوهر او دار فانی را وداع گفته و وی به تنهایی در دهکده‌ کوچکی به نام ایلی در شرق کره جنوبی زندگی می‌کند. خانواده خانم شیم‌کو پرجمعیت است. او 3 پسر، 2 دختر و همچنین یک پسرخوانده و یک دخترخوانده دارد. با این همه او تنهاست. فرزندان هر کدام بزرگ شده‌اند و به سمت و سوی سرنوشت خود رفته‌اند. حالا خانم شیم‌کو به تنهایی در ایلی، دهکده آبا و اجدادی‌اش زندگی می‌کند. او از حال فرزندانش باخبر است، اما به 2 دلیل کمتر می‌تواند آنها را ببیند؛ یکی دوری راه دهکده ایلی و شرایط جغرافیای آن و دیگری ضعف پیری و مهم‌تر، درد استخوان پیشرفته‌ای که بسیار او را ضعیف کرده است. در همین گیر و دار به او خبر می‌رسد دختر کوچکش قرار است ازدواج کند و مراسم در شهر پوکو برگزار می‌‌شود.

بنابراین خانم شیم‌کو تمام همتش را صرف این مهم می‌کند تا هر طور شده خودش را به شهر برساند. روندی که ابتدا با توجه به شرایط خانم شیم‌کو ممکن است عادی به نظر برسد. او می‌تواند با اتومبیل، قطار یا هواپیما، خود را به پوکو برساند و خوش و خرم در عروسی کوچک‌ترین دخترش شرکت کند، اما این همه ماجرا نیست. خانم شیم‌کو از مسافرت‌های اینچنینی بیزار است. او محال است سوار هواپیما بشود یا از ماشین استفاده کند. در ضمن شرایط جغرافیایی محل زندگی او و همچنین مسیر سفر چنان پیچیده است که نمی‌شود از وسیله‌ای بیش از 2 کیلومتر استفاده کرد. خانم شیم‌کو تصمیم غریبی می‌گیرد. او اراده می‌کند پیاده خودش را به مراسم عروسی برساند و پا به جاده می‌گذارد... .

سکانس ابتدایی فیلم مادر، سکانس گویا و نابی است از شرایط جغرافیایی محل زندگی خانم شیم‌کو. در واقع بیش از هر چیز تماشاگر باید با این اوضاع آشنا بشود و سپس به سراغ کاراکترها برود. این سکانس کوتاه به صورت انیمیشن و نمودار، محل زندگی خانم شیم‌کو و مراحل سفر او را نشان می‌دهد. فاصله دهکده ایلی تا شهر پوکو پر از دریاچه‌ و رودخانه‌ است و پیاده رفتن از این مسیرها با دردسرهای فراوانی بویژه برای یک خانم سالمند همراه خواهد بود. در واقع همین سکانس تعلیق‌برانگیز، بزرگ‌ترین نقطه قوت فیلم است تا تماشاگر داستان را تا انتها دنبال کند و سرانجام دریابد این پیرزن سرسخت در این سفر ماجراجویانه موفق می‌شود یا خیر.

در فیلم مادر با تعدد کاراکتر روبه‌رو هستیم، اما همواره شخصیت محوری مادر به قوت خودش باقی می‌ماند. نوع معرفی کاراکترها نیز جالب است. در هرروز و طی هر مسیر ما با یکی از فرزندان خانم شیم‌کو آشنا می‌شویم. در هر روز یکی از آنها کمک حال مادر می‌شود و در این میان، هم ویژگی‌های خانم شیم‌کو هر روز بیشتر رونمایی شده و هم سابقه و نوع شخصیت فرزندانش را بهتر درمی‌یابیم. بیونگ پسر بزرگ‌تر است. با این همه او قرار نیست همه بار زندگی خانم شیم‌کو را به دوش بکشد. لی نیز اگرچه بزرگ‌ترین دختر اوست، اما سهم کوچکی در ارتباط با رساندن مادر به دوش دارد. این گونه، نه فرزندی مواخذه می‌شود و نه بیش از حد تشویق. از نگاه خانم شیم‌کو اصلا قرار نبوده کسی به او کمک کند و همین که فرزندانش هر کدام ماموریتی روزانه بر دوش گرفته‌اند، خود بزرگ‌ترین محبت است.

ملودرام مادر، فیلمی شعاری و کلیشه‌ای نیست. مادری تنها در داستان روایت می‌شود که مهم‌ترین امتیازش استقلال اوست. شیم‌کو به تنهایی 7 فرزند بزرگ کرده و هر کدام الان برای خود مستقل شده‌اند. با این همه قرار نیست فرزندان بار همه زندگی مادر را بپذیرند. یکی از این چالش‌ها تصمیم او بر پیاده رفتن تا محل عروسی است؛ تصمیمی که غیرقابل برگشت است، اما با این همه، فرزندان بگومگو و مشاجره راه نمی‌اندازند و بیشتر درصددند تا این مسیر پرمخاطره هرچه زودتر و با شادی و امنیت هرچه تمام‌تر به پایان برسد.

داستانک‌های این سفر ماجراجویانه نیز مناسب روایت شده است. به هر حال برای یک پیرزن تنهای مریض، مسافرت دشوار است چه برسد به این که بخواهد پای پیاده و آن هم داخل یک شبه‌جزیره به سفرش ادامه دهد. برخی از این ماجراجویی‌ها، اما به قصه اصلی کمک فراوانی می‌کند. بستر اصلی فیلم مادر است و عروسی در رده‌های بعدی قرار می‌گیرد. چنانچه جغرافیا و لوکیشن فیلم نیز اصلی‌ترین عنصر در زیرساخت قصه‌هاست. خانم شیم‌کو در این مسیر سوار بالن می‌شود، مجبور است به وسیله قایق از یک رودخانه خروشان عبور کند، از یک پل لغزان می‌گذرد، کنار رودخانه‌ها و دریاچه‌ها پیاده مسیر را ادامه می‌دهد و سرانجام به پلی می‌رسد که در آن دخترش را در لباس عروسی می‌بیند. همه این سکانس‌ها چشمنوازند و واقعی نشان می‌دهند.

او ماراتنی عجیب را شروع کرده و در هر مرحله ممکن است مشکلی برایش رخ بدهد. از این رو تماشاگر قصه فیلم مادر، مدام می‌ترسد که مبادا برای خانم شیم‌کو حادثه‌ای رخ دهد. وقتی وی را سوار بالن می‌کنند، یکی از بهترین لحظات فیلم رقم می‌خورد. شیم‌کو نگران جان خود نیست. او نگران است که مبادا بالن سقوط کند و روی سر بیچاره‌ای فرود بیاید. سفر او با قایق نیز خالی از مخاطرات نیست. همان لحظات کوتاهی که او را به زور در قایق می‌نشانند، خانم شیم‌کو بلافاصله از مضرات این نوع سفر می‌گوید و وقتی سخنش به پایان می‌رسد که قایق به ساحل پهلو زده است. تمام اینها به نوعی دوری از مدرنیته یا ترس از آن و شاید تاکید بر سنت باشد. برای شیم‌کوی پا به سن گذاشته قابل باور نیست که جوانان الان چگونه زندگی می‌کنند. او برای فرزندانش توضیح می‌دهد در جوانی چگونه و پیاده به همه جا سفر می‌کرده و الان چرا نباید این‌گونه بود‌. تلاش فرزندان نیز برای توضیح دادن به او البته به جایی نمی‌رسد.

از اواسط فیلم نیز که بیشتر با فرزندان خانم شیم‌کو آشنا می‌شویم،می توانیم تسلط و قدرت او را بر فرزندانش مشاهده کنیم؛ تسلطی که او تاثیرگذاری روحیه او در فرزندانش نشان دارد. در یکی از معدود صحنه‌های داخلی (اگر فیلم را دیده‌اید سکانس رستوران بین راهی را به یاد بیاورید) خانم شیم‌کو را در حالی می‌بینیم که همراه پسر بزرگ‌تر و همچنین پسرخوانده‌اش در میانه سفر به یک رستوران بین‌راهی رفته‌اند. در حین خوردن غذا 2 پسر ضمن یادآوری خاطرات گذشته جر و بحث‌شان می‌شود و کار بالا می‌گیرد. خانم شیم‌کو ابتدا دخالت نمی‌کند، ولی وقتی اوضاع پیچیده می‌شود با ذکر 2 یا 3 جمله غیرمستقیم حق را به حق دار می‌دهد و قضیه با یک چشم غره مادرانه خیلی راحت پایان می‌یابد.

مادر (Long and winding road)

فیلمنامه و کارگردانی: سانگ جوکو

محصول: 2005 کره جنوبی

زمان فیلم: 92 دقیقه

بازیگران:کودو شیم (مادر)، ‌بیونگ هو سان (پسر بزرگ)، ‌هی این لی (دختر بزرگ)‌، ‌یی کی (دختر خوانده)و ‌ون پارک (پسرخوانده)

چنین صحنه‌هایی در فیلم فراوانند. همه جا این مادر است که اولویت دارد. اوست که تصمیم می‌گیرد. اوست که چاره‌اندیش است و فردای فرزندانش را به‌‌رغم دوری از آنها بهتر می‌بیند. تمام اینها طی داستانک‌هایی اتفاق می‌افتد که ریشه و پیوند در عنصر اصلی ماجرا یعنی سفر دارند و هیچ کدام نیز شعاری از کار در نیامده‌اند.

در سکانس‌های پایانی، شاهد دیالوگ بیشتر یا بهتر بگویم دیالوگ‌های پرمغزتر و مفصل‌تری هستیم. سکانس پیاده‌روی در جنگل را به یاد بیاورید؛ جایی که تقریبا آخرین ایستگاه این سفر طولانی به حساب می‌آید و در آستانه رسیدن به شهر پوکو هستند. آنچه فرزندان بویژه دخترها در این پیاده‌روی مطرح می‌کنند، نوع زندگی و بیان انتظاراتشان است. پسرها نیز مدام ادعا می‌کنند زندگی برای مردها در هر زمانی و در هر شرایطی سخت‌تر از زندگی زن‌هاست. هرکدام نیز دلایلی برای خود عنوان می‌کنند. پسرها بر مسوولیت‌پذیری سنتی مردها و این‌که رئیس خانواده هستند، تاکید دارند و دخترها از مدیریت و برنامه‌ریزی خانم‌ها دفاع می‌کنند. با این همه، حرف‌های خانم شیم‌کو مانند همیشه حسن ختامی بر این بگو مگو‌های برادرانه و خواهرانه است. او کوتاه می‌گوید که در زندگی پسر بودن یا دختر بودن تفاوت ندارد. مهم عمل‌کردن به وظایف است. همین پیاده آمدن برای شرکت در عروسی را نیز یک وظیفه عنوان می‌کند.

مادر، جدای از داستان جذابش، لوکیشن بسیار چشمنوازی را نیز در معرض دید قرار می‌دهد. بازی‌ها نیز قابل قبول است و روند شکل‌گیری داستان به گونه‌ای است که تماشاگر تا پایان، مشتاقانه فیلم را دنبال می‌کند.

مهدی تهرانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها