نتیجه‌ای ندارد

تمام خیال‌پردازی‌هایی که در تمام عمرم داشته‌ام به غیر از آنها که باعث شده به راهی بروم و به چیزی برسم یا به نوشته در بیاورم و چیزکی داشته باشم، بقیه‌اش بیهوده بوده است. بعضی روزها حتی این هم زیادی است، چرا که کنج تنهایی نشستن و به هزار و یک امکان دسته‌جمعی فکر کردن فقط ناامیدی به بار می‌آورد.
کد خبر: ۴۷۳۰۲۸

این که می‌گویند ما ایرانی‌ها اهل کارهای دسته‌جمعی نیستیم راست می‌گویند، شده بعضی وقت‌ها یک تنه برنامه‌ریزی کنی و وقتی ببینی دست‌های بیشتری برای انجام کارهای زیادی و گرفتن گوشه‌های یک کار بزرگ لازم داری، دست‌هایت تنهاست؟ خب این برای من در همین چند روز اخیر پیش آمده و متاسفانه باید بگویم از تمام دست‌ها ناامیدم، یا فقط خرابی به بار می‌آوردند یا فقط پی رسیدن به مقصود خودشان در تکاپو هستند، این می‌شود جامعه چند دستی ما، دسته‌های مردم بی‌این‌که کاری به کار هم داشته باشند زندگی می‌کنند و از کنار هم، نه همیشه هم بی‌سر و صدا، می‌گذرند.

این می‌شود که من مدام دارم به خودم می‌پیچم دست‌های خودم را به تکاپوی چیزی بیندازم که فقط برای خودم ثمر داشته باشد، بی‌خیال دست‌هایی بشوم که شاید روزی در کنار دست‌هایم دغدغه‌های رسیدن به چیز مشترکی را داشته باشند. این می‌شود که من باید بیش از همیشه به کار و خودم و فردایم و پول‌هایی که این دست‌ها باید برایم بسازند فکر ‌کنم. بدون انتظار از دستی که حتی گاهی این دست‌های سرد و یخ‌زده را گرم کند. من بعضی وقت‌ها بشدت به اعتماد به نفس احتیاج دارم، آدمی‌ که می‌داند باید تنهایی به فکر فردایش باشد خیلی مواقع کم می‌آورد، آن قدری که باید خودش را قبول داشته باشد، ندارد. این آدمی‌که منم هر روز آرزو می‌کند کاش بعضی وقت‌ها یک اعتماد به نفس کاذب یدکی داشت که عوض تمام ضعف‌هایش مثل یک ماسک بچسباند به صورتش و بی‌ترسی از برخورد‌هایی که خراشش می‌دهد جلو برود.

یک چیزهای دیگری باید بنویسم که الان نمی‌توانم، فکرم منجمد شده، از فردای بدون دست‌هایی توانا می‌ترسم، ترس به تمام سلول‌های خونم رخنه می‌کند و آنها را از حرکت سریع باز می‌دارد. دست‌هایم بازهم یخ‌زده‌اند.

از: وبلاگ سوسوئی در تاریکی

‌ soo - soo -indark.blogfa.com

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها