مرد متهم به قتل همسر صیغه‌ای‌اش، جزئیات قتل را تشریح می‌کند

تاوان یک خیانت

رحیم، جوان کشاورزی که با داشتن همسر و فرزند با زنی دیگر ازدواج کرده، متهم به قتل همسر دومش شده‌است. او این قتل را قبول ندارد اما مدارک موجود در پرونده علیه اوست. رحیم که در شعبه 71 دادگاه کیفری‌استان تهران محاکمه شد، اتهامش را رد کرد اما قضات دفاعیات او را قبول نکردند. رحیم در گفت‌وگو با خبرنگار تپش جزئیات آشنایی و زندگی‌اش با رزیتا همسر دومش را توضیح می‌دهد.
کد خبر: ۴۷۲۸۷۴

در سال‌هایی که زندانی بودی تلاشی برای این‌که بتوانی آزاد شوی کردی؟

من متهم به قتل هستم و نمی‌توانم تلاشی بکنم مگر این‌که از اتهام تبرئه شوم.

اما می‌توانستی از اولیای‌دم رضایت بگیری؟

من اصلا این اتهام را قبول ندارم.

توضیح بده متهم به قتل چه کسی هستی و چرا او را کشتی؟

متهم هستم همسر صیغه‌ای‌ام را کشته‌ام. اما این‌کار را نکردم.

خانواده همسرت اصرار زیادی داشتند که تو این کار را کردی؟

آنها از مرگ دخترشان ناراحت هستند و من را مقصر می‌دانند البته از همان اول هم از این‌که من دامادشان هستم اصلا خوشحال نبودند.

با همسرت چطور آشنا شدی؟

از طریق یکی از دوستانم با او آشنا شدم. رزیتا دانشجوی فوق‌لیسانس بود و زن مستقلی هم بود. ماشین داشت و کار می‌کرد. به من خیلی وابسته نبود. البته همدیگر را دوست داشتیم اما او می‌توانست خودش را اداره کند. تا این‌که به او پیشنهاد ازدواج دادم و او هم قبول کرد. ما با هم ازدواج کردیم اما وقتی خانواده‌اش متوجه شدند خیلی ناراحت شدند.

یعنی خانواده‌اش در جریان ازدواج شما نبودند؟

رزیتا قبل از این‌که با من ازدواج کند چندبار ازدواج کرده و جدا شده‌ بود. پدر و مادرش در جریان ازدواج‌های قبلی‌اش بودند اما رزیتا آنها را این‌بار در جریان قرار نداده ‌بود چون می‌دانست که آنها از من خوششان نمی‌‌آید.

چرا رزیتا از شوهرانش جدا شده ‌بود؟

رزیتا فکر می‌کرد که پدرش باعث خراب شدن زندگی‌اش ‌است. من هم فکر می‌کردم ما می‌توانیم با هم خوشبخت باشیم. من قبول کرده ‌بودم که با رزیتا باشم و لازم بود در مقابل خانواده‌اش هم می‌ایستادم.

چرا رزیتا را صیغه کرده ‌بودی مگر نه این‌که او را دوست داشتی پس می‌توانستی او را عقد دائم کنی؟

بله می‌توانستم. اما خانواده رزیتا قبول نمی‌کردند. آنها می‌گفتند تو لیاقت دختر ما را نداری.

اما مادر رزیتا می‌گفت این تو بودی که قبول نمی‌کردی او را عقد کنی؟

درست است که من همسر و فرزند داشتم، اما رزیتا را آنقدر دوست داشتم که حاضر بودم به خاطرش هرکاری بکنم. می‌خواستم در کنارش باشم. عاشقش بودم. من بیشتر روزهای هفته را با او بودم.

تو خودت همسرو فرزند داشتی چرا سراغ دختر دیگری رفتی؟

من همسر اولم را هم دوست داشتم اما رزیتا را هم دوست داشتم. رزیتا با این موضوع مشکلی نداشت. من هم می‌خواستم او را عقد کنم.

شغلت چیست؟

کشاورز.

رزیتا فوق لیسانس داشته و تو یک کشاورز هستی. فکر نمی‌کنی سطح فرهنگی شما 2 نفر با هم خیلی متفاوت بوده؟

عشق این چیزها را نمی‌شناسد. من عاشق رزیتا شده‌ بودم و رزیتا هم همین‌طور. البته اگر او می‌خواست من زن اولم را طلاق می‌دادم، اما رزیتا می‌گفت تو بچه داری و نباید همسرت را طلاق دهی. زن فهمیده‌ای بود.

هیچ وقت از رزیتا پرسیدی که چرا آنقدر ازدواج می‌کرد و جدا می‌شد؟

او بسیار احساساتی بود. خانواده‌اش اذیتش می‌کردند. رزیتا خودش بچه داشت و می‌دانست که من چه حسی دارم. به همین خاطر هم شرایطم را خوب درک می‌کرد. من هم سعی می‌کردم او را درک کنم و کاری نکنم که ناراحت شود. من از گذشته‌اش چیزی نمی‌پرسیدم اما می‌دانستم که خیلی اذیت شده‌ است.

بچه رزیتا از کدام شوهرش بود؟

آن‌طور که به من گفته ‌بود از پسرعمه‌اش بود. او اولین‌بار همسر پسرعمه‌اش شده‌ بود.

پس تو چیزهایی از زندگی رزیتا می‌دانستی؟

بله می‌دانستم البته تا جایی که خودش گفته‌ بود. پدرش او را وقتی که نوجوان بود به زور به پسرعمه‌اش داده بود. رزیتا هم خیلی زود بچه‌دار شده ‌بود و بعد هم بخاطر درگیری‌هایی که باهم داشتند از هم جدا شدند. بعد از آن رزیتا درس خوانده ‌بود و فوق‌لیسانس گرفته‌ بود. او در این مدت با چندمرد به صورت صیغه‌ای ازدواج کرده‌ بود. بعد هم که زن من شد. رزیتا همیشه از پدرش گله داشت و برای این‌که در خانه پدرش نماند ازدواج می‌کرد.

آن‌طور که خواهر و مادر رزیتا می‌گویند او از این‌که با تو ازدواج کرده‌، پشیمان بود. این‌طور نیست؟

نه این‌طور نیست ما خیلی باهم خوب بودیم. او از پدرش ناراحت بود.

زمانی که رزیتا جانش را از دست داد، تو بالای سرش بودی و او تو را قاتل معرفی کرد. بنابراین نمی‌توانی ادعا کنی که با تو مشکلی نداشت.

نه این‌طور نیست او من را قاتل معرفی نکرد. این حرف‌ها دروغ است.

اما همسایه‌ها گفته‌اند که قبل از مرگش گفته تو او را کشتی؟

نه این حرف را قبول ندارم. من او را نکشتم.

چه کسی رزیتا را کشت؟

او خودکشی کرد.

چطور با این اطمینان می‌گویی که خودکشی کرد؟

رزیتا به خاطر مشکلاتی که با پدرش داشت خودکشی کرد. او با من خداحافظی کرد و خودش را از پنجره به بیرون پرت کرد.

توضیح بده روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟

رزیتا آن روز خیلی ناراحت بود. من می‌خواستم به شهرستان بروم و وسیله‌ای بخرم. بلیت هواپیما هم خریده ‌بودم. با من تماس گرفت. در بیمارستان بود گفت که باردار است ولی گفت می‌خواهد بچه را سقط کند.

تو مخالفتی نکردی؟

گفتم این‌کار را نکن، پشیمان می‌شوی، ما هردو می‌توانیم این بچه را بزرگ کنیم. اما قبول نکرد. بعد هم تلفن همراهش را خاموش کرد.

چرا نرفتی بیمارستان تا جلویش را بگیری؟

نمی‌دانستم کدام بیمارستان است. البته چند ساعت قبل از این‌که به بیمارستان برود پیشم آمد و با هم به یک قهوه‌خانه سنتی رفتیم و چای خوردیم. بعد رزیتا من را به فرودگاه رساند و رفت. زمانی موضوع بارداری‌اش را به من گفت که در فرودگاه بودم و دیگر نتوانستم کاری بکنم.

روز قتل چه اتفاقی افتاد؟

به خانه رفتم و دیدم که همسرم در خانه نیست. به خانه مادرش رفتم و دیدم رزیتا آنجاست و با پدرش دعوا کرده، پدر رزیتا با من هم دعوا کرد و بعد هر دوی ما به خانه برگشتیم. رزیتا خیلی ناراحت بود. گفت حوصله ندارد غذا درست کند و از من خواست غذا بخرم. لب پنجره نشسته ‌بود و از دست پدرش عصبانی بود. رفتم بیرون غذا خریدم. وقتی برگشتم هنوز لب پنجره بود تا من را دید گفت منتظر بودم بیایی خداحافظی کنم و بعد هم دستش را به حالت خداحافظی تکان داد و خودش را از پنجره بیرون پرت کرد. بلافاصله خودم را به بیرون رساندم رزیتا جانش را از دست داد.

اما او به همسایه‌ها گفته که تو از پنجره به بیرون پرتش کردی؟

همسایه‌ها دروغ می‌گویند.

2 نامه در پرونده وجود دارد که نشان می‌دهد رزیتا از تو خیلی گله‌مند بوده وگفته که تو او را اذیت می‌کنی و از دستت خسته شده. این نشان می‌دهد درگیری‌اش با پدرش نبوده با تو بوده ‌است.

نه من این را قبول ندارم.

پدر و مادر رزیتا درخواست قصاص کرده‌اند. کاری برای این‌که از آنها رضایت بگیری کردی؟

من اتهام را قبول ندارم. آنها خودشان باعث شدند که رزیتا خودکشی کند و حالا هم نباید انتقامش را از من بگیرند. من کاری نکردم.

فکر نمی‌کنی اشتباه کردی و نباید با رزیتا ازدواج می‌کردی؟

این‌که من به همسر اولم خیانت کردم اشتباه بود. اما واقعا رزیتا را دوست داشتم. نمی‌خواستم او را از دست بدهم و می‌خواستم کنارم باشد. بعد از مرگش من خیلی سختی کشیدم هنوز هم نتوانستم با مرگش کنار بیایم. از وقتی که مرده یک شب نتوانستم با آرامش بخوابم، هرشب خوابش را می‌بینم و دلم برایش تنگ شده.

همسراولت چه نظری دارد؟

او از دستم عصبانی بود، اما جدا نشده. بچه‌ام را نگه ‌می‌دارد. من هم دوستش دارم. حالا می‌فهمم باید بیشتر در کنارش می‌بودم و نباید به او خیانت می‌کردم. به هرحال او حالا شرایط سختی را می‌گذارند.

مرجان لقائی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها