سارا و گل‌های رنگارنگ

کد خبر: ۴۷۲۴۲۱

سارا با دوستانش از بین فواره‌ها رد می‌شدند و نم‌نم آب روی آنها می‌نشست و می‌خندیدند تا این‌که سارا به بچه‌ها پیشنهاد داد وارد چمن‌ها و گل‌ها شوند و در آنجا غلت بخورند و بازی کنند. دوستان سارا همگی قبول کردند و وارد چمن‌ها شدند. روی چمن‌های تازه سبز شده می‌دویدند و راه می‌رفتند. گلبرگ‌ گل‌های داخل باغچه را می‌کندند و به هوا و روی سر همدیگر می‌ریختند و می‌خندیدند. طولی نکشید که دیگر از گلبرگ‌ها و گل‌های زیبا خبری نبود.

در همین موقع ناگهان صدای سوت باغبان به گوش رسید و فریاد زد: «از روی چمن کنار بروید. بچه‌های بد برای چی گل‌ها را کندید؟ ای وای گل‌های عزیز من. تمام زحماتم به باد رفت.»

بچه‌ها با شنیدن صدای باغبان پا به فرار گذاشتند و پیش مادرهایشان رفتند و پنهان شدند. باغبان پیر لنگان‌لنگان به سمت باغچه آمد و سرش را روی زمین گذاشت و شروع به گریه کرد.

بچه‌ها خندیدند، ولی سارا خیلی ناراحت شد و به دوستانش تذکر داد و دوید به سمت باغبان پیر و پیش او نشست و گفت: سلام آقای باغبان. ما نمی‌خواستیم گل‌ها را خراب کنیم، ما فقط می‌خواستیم بازی کنیم.

آقای باغبان گفت: برو دختر، چه بازی‌ای؟! شماها همه گل‌ها را پرپر کردید. می‌دانید من چه زحمتی برای این گل‌ها کشیدم؟ من در سرمای زمستان خاک باغچه‌ها را بیل می‌زدم و آن را زیر و رو می‌کردم تا زمین برای کاشت تخم‌های این گل‌ها و گیاهان آماده شود و وقتی این گل‌ها را کاشتم هر روز به آنها آب دادم تا رشد کنند و پارک برای شما بچه‌ها و مردم زیباتر شود و لذت ببرید.

تمام چمن‌ها را با قیچی چمن‌زنی هرس کردم تا چمن‌ها یکدست و زیبا شود و حالا شماها با این کار تمام زحمات مرا به باد دادید.

در این موقع بود که بچه‌ها یکی‌یکی نزد باغبان آمدند. باغبان پیر گفت: همان طور که شما از کودکی برای پدر و مادرهایتان عزیز هستید، این گل‌ها هم برای من عزیز هستند. فرض کنید یک نفر بیاید و دانه‌دانه موهای شما یا اعضای بدن شما را بکند و به هوا بریزد و بازی کند. این ناراحت‌کننده نیست؟ این گیاهان و گل‌ها هم جاندار هستند و حس دارند. فکر کنید در آن لحظه که شما گلبرگ‌ گل‌ها را می‌کندید، آنها چه دردی را تحمل کرده‌اند.

بچه‌ها از حرف‌های باغبان درس گرفتند و خیلی ناراحت و پشیمان شدند و تصمیم گرفتند به باغبان کمک کنند تا دوباره گل‌ها را بکارد. از فردای آن روز سارا و دوستانش به پارک می‌رفتند و به باغبان کمک می‌کردند و اگر بچه‌ای هم به گل‌ها دست می‌زد یا وارد چمن می‌شد به او تذکر می‌دادند. از آن به بعد پارک آنها همیشه زیبا ماند.

گلنوشا صحرانورد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها