پُستخانه

کد خبر: ۴۷۲۴۲۰

چسب زخم: بعضی وقت​ها خیلی زود دیر می‌شود. مثل وقتی که کمی دیر ترمز می‌گیریم! یا وقتی که صدای مچاله شدن برگة تقلب از صدای پای مراقب بلندتر می‌شود. یا وقتی نزدیک 20 سالگی‌ات، حس می‌کنی از بچه‌های 2 ساله هم تهی‌تری! چرا؟ شاید چون اغلب در زمانبندی‌های روزمرّه‌مان بی‌دقتی می‌کنیم؛ یا چون بی‌دقتیم، روزمرّگی می‌کنیم؛ یا آن‌قدر در روزمرّگی‌ایم که بی‌دقتیم! یا هر وقت زمانِ بی‌روزمرّگی است دقت نمی‌کنیم! ...همه بی‌دقتیم، حتی تو! ببین، من همة دقت​هایم را بی‌تشدید نوشتم و نفهمیدی! تا غلط بگیری و مثل معلم ابتدایی‌ام بگویی: دختر گلم، باز هم بی‌دقتی؟! زیر املاهایی که اصولاً 19 بود... شاید چون اصولش رعایت نمی‌شد! آخر، آن زمان​ها تشدید از بقیة کلمات مهم​تر بود![...]

رضوان از کنگاور: تو نیستی، من هستم، باران هست. این روزها بدون تو شبیه آدمک برفی قصه‌هام؛ با خاطرات تو! آن‌قدر در هوای نبودنت تنها ماندم که یخ زدم. دیگر هوایی برایم نمانده و آفتاب تابستان هم قادر به آب کردن قندیل​های یخی‌ام نیست. می‌دانم روزی خواهی آمد اما دلم می‌سوزد برای روزهای خوبی که از دست دادم، برای حرف​هایی که حتی به گفتن هم نرسیدند و در گلو خفه شدند، برای آرزوهایی که آرزو ماندند.

سید میلاد اشرفی از ساری: [...] بیا و برایم با سازت آهنگی ملایم بنواز. بگذار مست حضورت شوم و از همة دلمشغولی​های روزگار فاصله بگیرم. آرام آرام برایم بخوان. من سال​هاست چشم به راه آمدنت هستم و همة وجودم را بسیج کرده‌ام تا تو بیایی و آبادم کنی و به این انتظار پایان دهی. بگو کجای قصه جا مانده‌ای[...]

دیگه چون اصرار می‌کنییی می‌گم: اون‌جا که می‌گه: کلاغه به خونه‌ش نرسید! (فک کن! درست وقتی که تمام راه رو هی پر زدی، خیلی جاهاش هم پرپر زدی، هی ضجه‌های صد تا یه قار قار زدی، بعد حالا دیگه به مقصد نزدیک شدی... داری توی افق یه تصاویر ولو برفکی‌ای ازش می‌بینی... یهو طرف می‌گه: قصة ما به سر رسید... آی که دلم می‌خواد با همین منقارم خفه‌ش کنم!! (ژانر خشونت، به اضافه هیژده‌س، حاجی جلو چش بچه رو بگیر نگا نکنه!)

بهاره عاطفی از اهواز: دلم دیروز باز هم بهانه‌ات را گرفت. این بار کتکش زدم. دست خودم نبود، عصبانی شدم. انگار زبان آدمیزاد نمی‌داند. طفلک کبود شده بود و بسختی نفس می‌کشید. با این کارهایم می‌دانم که من او را می‌کشم و تو هم مرا می‌کشی. بی‌انصاف! دلم، دلش برایت تنگ شده. او که معنی مردن را نمی‌فهمد.

نه...خییییرررر! انگار تو هم رفتی تو خط ضجه‌های صد غر یک قار! منقار بدم؟!

علی اصغر رضایی از بهشهر: [...]تولد فقط در روز و تاریخ مشخص نیست. هر روز صبح که چشم می‌گشایی آن روز تولد دوبارة توست. بکوش در روز میلاد دوباره‌ات فردی شایسته و مثمر ثمر، بلکه شایستة شایسته‌ترین​ها باشی که خوبان لایق بهترین​هایند.

عاطفه شکرگزار: بس است دیگر. انگار باور کرده‌ای که دیوارم! تو باور کن که زبان، زبان دل است ولی... با خودم چه کنم؟ با خودم که با هر خنجری که می‌زند، خودش هم همصدایت عزا می‌پوشد چه کنم؟ مرا ببخش که از عاطفه فقط اسمش را به شناسنامه دارم... ببخش!

یه حوا: ببین می‌خوای بچاپی بچاپ، نمی‌خوای هم مشکلی چی؟ نی. ولی جواب خودت رو حتماً بده. بیشتر از چاپ نوشتة خودم جوابته که مهمه. راستی هابیل اینام این‌جا سلام مخصوص رسوندند. در ضمن جوابم رو ندی شده کل دنیا رو بگردم یه کلاغ پیدا می‌کنم که چی...؟ حالا خود دانی!

مرکز خدمات ارسال کلاغ به اقصا نقاط کشور... بفرماااائییییدددد!! ...گوشی‌گوشییییی... چن تاااا گفتین؟ وا... خانوم... این پاسخگو با یه پشه‌ای که بره تو دماغش، جونش درمییاد... چه نیازی به «لشکر کلاغبیل» داره خُ؟! (اَه‌اَه... این فرهنگستان ادب نم‌دونم چرا بابت ساخت ترکیب جدید کلاغ+ابابیل به‌م جایزة واژه‌سازی نمی‌ده! نم‌دونم دیگه... یعنی اون جا هم همه رو ورداشتن واس خودشون؟ حقمونُ خوردن رف؟!)

روژین: کوله‌بارم را بسته‌ام و سنگها را در دلم جا داده‌ام. رؤیاهایی که نقش تو را دارند پاره‌پاره کرده‌ام و رد پایت را از تمام راه​ها و جاده‌ها پاک کرده‌ام؛ برای دور شدن از هر دلتنگی و بغض و اشک...

ابراهیمی: خیلی خوشحالم که می‌خواهم بعد حداقل 7 سال باهاتون ارتباط برقرار کنم. من تقریباً 7 ساله چاردیواری رو دوشنبه‌ها می‌خونم اما هیچ‌وقت نه به‌تون نامه دادم نه ایمیل. نپرسین چرا چون خودم هم نمی‌دونم؛ اما امروز تصمیم گرفتم که براتون ایمیل بفرستم و به‌تون بگم شما خیلی طرفدارانی دارین که خودتون خبر ندارین و فقط صفحة بروبچ رو می‌خونن و چیزی نمی‌نویسن اما دلشون می‌تپه برای دوشنبه‌ها که برن سر خیابون، اول وقت، چاردیواری بخرن. به نظر من همیشه کسانی هستن که آدما دوستشون دارن اما خودشون خبر ندارن چون بهشون هیچ وقت نگفتن و این یه راز تو دلشونه. در آخر می‌خواستم بگم صفحه‌تون خیلی توپه. امیدوارم همیشه ماندگار باشه با پاسخگوی مهربونش و[...]

د نه د! یه نیگا دقیق​تر بنداز به صفحه... همه‌ش پُر از پَر و قارقار و منقار کلاغه. بابا طرف طرفدااااره... می‌خواد کلاغبیل بفرسته سراغم... کجای کااااریییی؟ چیییی میییی‌گیییی اصاً؟! هوم؟

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها