گامهای نیمه شب مرد نوازش همیشگی کوچه بود انتهای ساعتها. سرشار عادت ندیدن پدر بودیم ما بچه ها و بزرگ می شدیم. عادت می کردیم و تغییر می کردیم باصدای ناموزون فصلهای بی معنی.
کد خبر: ۴۷۱۵۱
پدر اما بزرگ نمی شد که بزرگ بود. عادت نمی کرد به عادتی که نداشت. او محزون صدای تغییر نبود، آن سوی تغییر ایستاده بود.
این آخری ها او مانده بود و آن کوچه و خانه ای مجاور خیابان درختی. نه ، او مانده بود و خانه در آخر جهان. پلاک29.با دستهای کبره بسته از خشونت سرد روزگار و فرزندانی تهی از واژه های دوران ساز. پدر دریغ همیشگی بر تمامی نتوانستن ها نبود. پدر بود.
همان پایداری زمخت با گامهای استوار و ستبر، با چین های روزگار، گره خورده بر پیشانی بزرگ ، با موهای سفید و چشمها... کدام چشمها؛
آن چشمهای زلال عمیق. پدر سخاوت بی دریغ بود در روزگار بی سخاوت. صدای روشنی در یادهای مانده دیروز... پدر همه چیز بود.
آن هنگام که می خواستیم و آن هنگام که فرو ماندیم در کار پر معمای خویش. پدر بود و حالا نیست ؛ یعنی زنده نیست. باقی زندگی اش را به مادر رساند تا سهم دوباره او شود. ما ماندیم و کوچه بی درخت و خانه ای که سهم دلالان شد و خیابانی قسمت توسعه ناموزون تا به خاطر آسایش چند روزه دیگران به اتوبان تبدیل شود.
پدر انگار خاطره ای بود در کنج روزگار. این روزها ما مانده ایم و قرار همیشگی با او در پنجشنبه هایی که نیست... خاطره ها که تلنبار ذهن می شوند، پدر سهم همه می شود.
از این گونه که رفت. انگار یک دنیا دلتنگی می آید و در دل همه آدمها گیر می کند. در رویکردی نوستالژیک به گذشته یاد پدر زنده می شود. تازه ما می مانیم و ذکر یاد و ذکر یاد و ذکر یاد و ملامت چندین و چند باره روزگار بی مروت. راستی چرا این گونه ایم؛
در هجوم واژه های بی معنی ، پدر را آن هنگام که نفس می کشد مظهر خودکامگی شخصی در نهاد خانواده می نامیم و همین که می رود می نشینیم و گریه می کنیم. آیا سهم پدر این است؛
راستی در جامعه ای که تغییرات اجتماعی ، موازنه جمعیتی را در آن به هم ریخته با چه متر و معیاری می توان به پدر نگریست؛ تحت تاثیر این چنین تغییرات به هم ریخته ای موضوع قدرت در نهاد خانواده تا اندازه زیادی عوض شده است. به تعبیری بهتر، فرزندان با فاصله بسیار از پدر و مادر خود به دنیایی می اندیشند که در آن خانواده تنها حول محور مرد، زن و یک فرزند تمرکز می یابد. در این تنهایی ، در این بی کس و کاری چه رازی نهفته است؛ جامعه به کجا می رود؛
تحلیلگران مسائل اجتماعی با نگاهی دقیق به متن زندگی ما، از دنیای فلج شده ای خبر می دهند که در آینده ای نه چندان دور اتفاقات غیرقابل پیش بینی و نیز پیش بینی شده فراوانی گرداگرد آن را فرا می گیرد. در این دنیا پدران و مادرانی پیدا می شوند که بهترین سهم شان از زندگی تنهایی بزرگ در گوشه ای از خانه های سوت و کور است ؛ بی حضور دلنشین صدای فرزندان.
دکتر حبیب الله زنجانی ، جمعیت شناس و استاد دانشگاه درباره این تحولات جمعیتی و تاثیر آن بر نهاد خانواده و به تبع زندگی پدر و مادر چنین می گوید: شاید هیچ عامل دیگری به اندازه خانواده از تحولات جمعیتی تاثیر نپذیرد. این اثرپذیری نیز گرچه می تواند در مواردی با عدد و رقم بیان شود، اما بیشتر جنبه کیفی دارد. پا به پای تحول جمعیت ، نهاد خانواده نیز متحول می شود.
این تحول کند و بطئی است و تجلیات آنی ندارد. در تجلیات آنی این تغییرات ، به طور معمول پدر آسان تر به گوشه فراموشی می خزد. ما عادت کرده ایم که همواره تقدس بیشتر نصیب مادر کنیم نه پدر. آیا این موضوع نیز به تحولات جمعیتی باز می گردد یا نه ارزش گذاری بچه ها نزد پدر و مادر و بالعکس تفاوت دارد.
در تحقیقاتی که چندی پیش از سوی دو کارشناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی به عمل آمده بود، نتایجی به دست آمد که در این مورد به ما کمک می کند. نتایج پژوهش دکتر محمودیان و محمدرضا پوررحیم ، این نکته را متوجه ارزش گذاری فرزندان در خانواده از سوی پدر و مادر می داند.
پژوهش مورد نظر در جامعه مورد مطالعه نشان می دهد زنان با میانگین رقمی 84/12 درصد در مقایسه با میانگین 46/12 درصدی مردان توجه بیشتری به فرزندان خود دارند. این دو استاد دانشگاه در تبیین توجه زنان به فرزند خود، فواید عاطفی ناشی از حضور فرزندان را به میان آورده ، چنین نتیجه گیری می کنند: به دلیل ساختار جامعه ایران که امکان گذران اوقات فراغت برای زنان بیرون از منزل کمتر وجود دارد بیشتر اوقات فراغت خود را در منزل می گذرانند، در نتیجه آنها برای رهایی از تنهایی و پرکردن اوقات فراغت خود بیش از مردان به فواید عاطفی ناشی از وجود فرزند توجه دارند.
بر این اساس می توان این گونه تحلیل کرد که در نتیجه ارتباط نزدیک تر و بیشتر میان مادر و فرزند، شکلی از رابطه میان این دو به وجود می آید که با همان شکل از رابطه میان فرزند و پدر تفاوت های محسوسی دارد، در حالی که به اعتقاد کارشناسان ، پدر نیز به لحاظ اجتماعی نقش حائز اهمیتی را در خانواده به عهده دارد.
این نقش گاه تا آن اندازه گسترده می شود که هرگونه تغییر شکل در آن ، براحتی دیگر اعضای خانواده را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. دکتر شهلا افرازی ، جامعه شناس و کارشناس مسائل خانواده از منظری متفاوت به نقش پدر در خانواده می نگرد، می گوید: وقتی پدر هر روز سر کار می رود و مادر خانه دار است ، مادر با کودکان ، واحدی را تشکیل می دهند که اجبارا روند عادی زندگی خود را با چگونگی شغل پدر هماهنگ می کند. یعنی ساعات غذا، گردش و تفریح و با هم بودن اعضای خانواده با یکدیگر تابعی از چگونگی ساعات کار پدر است.
شغل پدر در عین حال تعیین کننده محل زندگی و همچنین دوستان و معاشران خانواده است. با این توضیحات ، وضعیت خانواده ای را در نظر بگیرید که پدر برای مدتهای طولانی از خانواده دور است.
فرزندان در خلائ عاطفی ناشی از نبود او و همسر، ناتوان از پاسخ دهی کامل به همه نیازهای فرزندان به نظر می رسند. دکتر علیرضا محسنی تبریزی ، روان شناس اجتماعی و استاد دانشگاه تهران در این مورد می گوید: باید دید غیبت پدر از خانواده تا چه اندازه گسترده است. این کار با یک مطالعه انجام می گیرد و این که غیبت او از خانواده چه آثار آسیب شناختی را برای خانواده به ارمغان می آورد. به هر حال نقش والدین در هویت شناسی شخصیت فرزندان به لحاظ همانندسازی بسیار مهم است و فرزند پسر خود را با پدر مقایسه می کند. معمولا پدر الگوهای عملی را به پسر و خانواده منتقل می کند. تصور کنید پدر در خانه نیست. در چنین حالتی ، این کار را از چه کسی باید یاد گرفت. حضور پدر در خانواده به فرآیند اجتماعی شدن کمک می کند. وی در پاسخ به این پرسش که آیا نبود پدر به این فرآیند لطمه وارد می کند یا خیر، می افزاید: وجود پدر به عنوان یک ناظر و کنترل کننده لازم است تا بر رفتار اعضای خانواده نظارت داشته باشد.
پدر به دلیل نقش پدری خود در خانواده رفتار فرزند را کنترل می کند. وقتی پدر حضور نداشته باشد، شاید مادر نتواند در این باره به طور کامل ایفای نقش کند. وجود پدر به دلیل انضباطی که در رفتارش دارد، در خانواده با اهمیت است. این کارشناس در ادامه می گوید: در نبود سرپرست مقتدر و منضبط، کودک در مخاطره تمرد و فساد قرار می گیرد. به هر حال بایدها و نبایدهای گروه را والدین باید به فرزندان بیاموزند. در این میان ، نقش پدر در کنترل رفتارها با اهمیت قلمداد می شود که در صورت نبود آن ، کاستی و نقصان به وجود می آید. در عین حال ، پدر، جدا از نقش تربیتی اش وظایف دیگری نیز به عهده دارد.
او به عنوان فردی که در مواقع خطر می تواند از منافع خانواده حمایت کند نقشهایی دارد. وقتی نباشد احساس ناامنی بر خانواده حاکم می شود؛ البته چنین مباحثی به صورت حدس و گمان مطرح می شود و برای رسیدن به نتایج درست بایستی کارهای تحقیقی در این خصوص صورت بگیرد. کنترل پدر در چارچوب برخی خانواده ها به رنگی از سلطه نیز آمیخته می شود.
در چنین مواقعی پدر به مانع عمده تحرک اجتماعی در درون خانواده تبدیل می شود؛ البته چنین حالتی در بسیاری از خانواده ها احساس می شود اما در معدود موارد به آن حالت ممانعت منجر می شود. مردی تکیده اندام که خطی به یادگار از زخمی دیرین بر چهره اش مانده ، پدری کارگر است. درد در چشمانش موج می زند. سکوتش غوغایی است. با یک گاری دستی که انگار همه زندگی اوست کار می کند تا آرزوهای عاطفه و امید یعنی فرزندان خود را برآورده کند. در پس آن چهره زخم خورده صبری همیشگی نهفته است. نامش غلام است ، غلامرضا. او سخت کار می کند تا نجوای فقر به خانه اش نرسد. او یک پدر است. می جنگد با زندگی تا بچه هایش بزرگ شوند تا زندگی کنند.
پدر با گامهای نیمه شب به خانه می آید. دستهای نوازشگرش زمخت شده اند از بس که پینه بسته اند با زخمهای عمیق...