آقا نجیب هر روز از میان آن بزرگترین کوچه دنیا میگذشت و من با خودم میگفتم: چه مرد خوبی که همیشه با بچهها مهربان است.
نجیب با بزرگترها هم خوب بود. پدرم نجیب را دوست داشت. حالا هم پدرم گاهی حال و هوای نجیب به سرش میزند، میگوید: نجیب واقعا نجیب بود. حالا من معنای نجابت نجیب را بهتر میفهمم. آن موقعها نمیدانستم نجابت چیست اما نجیب بود. حالا که میدانم نجابت چیست، نجیب نیست.
پدرم میگوید: نجیب زود از میان ما رفت و من فکر میکنم که چگونه میتوان از نجابت نوشت. چگونه میتوان از نجابت گفت. فکر میکنم که نجیب چه واژه خوبی است. فکر میکنم که نجابت به خرج دادن چه سخت شده است.
به نظرم میآید که از نجابت و حیا نوشتن چه سخت است. سخت است که خودت را از پس فکر کردن به مفهومی مانند نجابت انسانی مالباخته ببینی. سخت است که با خودت روبهرو شوی. حالا با خودم فکر میکنم که انگار ما جماعت امروز، در بعضی چیزها از خودمان هم خجالت میکشیم. خجالت میکشیم از نجیب بودنمان حرف بزنیم. به کسی بر نخورد، اما انگار ما جماعت امروز، نجابت را در قواره خود نمیدانیم.
زمانی معنای نجابت برای ما سر به زیری بود. معنای نجابت برای ما چشمپاکی بود. معنای نجابت برای ما سرخکردن صورت با سیلی بود. نجابت برای ما این بود که وقتی بزرگتری دیدیم در مقابلش کوچکی کنیم.
به کسی بر نخورد، اما حالا انگار فکر کردن به بعضی مفهومها هم برایمان سخت شده است. حالا انگار که عدهای چشمها را بستهاند، منتظرند تا تو از هرچه میگویی خلاف آن را ثابت کنند.
مثلا وقتی میخواهی بگویی: فکر میکنم ما مردمان نجیبی بودیم و حالا نجابتمان را گم کردهایم، سریع موضع میگیرند. خیلی که مرد باشند، میگویند: براساس کدام آمار این حرف را میزنی؟ اگر نه بعید نیست بگویند: حالا اگر خودت اینطور هستی، چرا به بقیه نسبت میدهی.
آنها نمیدانند که خیلی از چیزها هست که در هیچ آماری نمیگنجد. با هیچ معیاری جور درنمیآید. آنها نمیدانند میشود گوشهای نشست و فکر کرد و از خود پرسید که: چرا ما نجابتمان را گم کردهایم؟
میتوان فکر کرد که گم کردن با نداشتن فرق دارد. گمکردن یعنی که چیزی را داشتهای اما حالا نیست. باید گشت و دوباره یافت. آنها شاید نمیدانند که بعضی چیزها دلی است. ما نیز نمیدانیم که میتوان ـ هر چند بسختی ـ نجابت را دوست داشت و نجیب بود.
نجیب که باشیم دیگران از نگاه ما و از کلام ما در امان هستند. نجیب که بودیم مردمآزاریها کم بود. نجیب که باشیم مادران و خواهران و دختران خود را در خیابانها جور دیگری نمیبینیم. آزارشان نمیدهیم. نجیب که بودیم در خیابانها نگاهمان از خودمان جلوتر نبود.
نجیب که باشیم حرمت نگه میداریم و حرمت میبینیم. نجیب که بودیم خوب بودیم. و آقا نجیب را دوست داشتیم. حالا بیایید فکر کنیم و با خودمان رو راست باشیم.
صولت فروتن - جامجم
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)