حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
فردوسی با وجود جوانی و کمتجربگی اما حداقل در حوزه رباعی و دوبیتی تسلط و تبحر ستودنی دارد.
او که این روزها در نهاد کتابخانه عمومی شیراز مشغول فعالیت شده است بتازگی به عرصه شعر کودک و نوجوان هم ورود پیدا کرده است.
فردوسی این هفته با یک شعر نوجوان و چند رباعی مهمان آینههای روبهرو است.
آن روز پیروزی
آن روز در تهران
دلها حسینی بود
در قلب مهرآباد
عطر خمینی بود
آن روز پایان یافت
دلتنگی گلها
شوق رهایی بود
در جان بلبلها
درهای آزادی
بر روی ما واشد
هر دانه یک جنگل
هر چشمه دریا شد
باد بهار آمد
با سینهای پُر داغ
احوالپرسی کرد
از لالههای باغ
چشم صدف پربود
از اشک مروارید
ابر از سر شادی
آهسته میبارید
تقویمها گفتند
بهبه عجب روزی!
آن روز نورانی
آن روز پیروزی
1
آن یار که چشم ماه را دوخت به شمع
تاریکی خیمه را برافروخت به شمع
بیغسل و کفن ماندن و بیسر رفتن
این فلسفه را حسین آموخت به شمع
2
رود از دل اشک جاریات آمده بود
آتش، پی آبیاریات آمده بود
در پاسخ لبیک تو دیدیم که زخم
از هر طرفی به یاریات آمده بود
3
بر دوزخ پرگدازهام میگریم
در ماتم زخم تازهام میگریم
شمعم که به جُرم بیکسی روی مزار
میمیرم و بر جنازهام میگریم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....