تلنگر

در حسرت آرامش

گاهی وقت‌ها یک جمله و یک پرسش کافی است تا صدها جمله و صدها پرسش دیگر در ذهنت شکل بگیرد. دیروز از همان وقت‌ها بود که دوست نازنینی مرا با یک پرسش به ظاهر ساده، اما سخت تا خیلی جاها برد و خیالم را پرواز داد. دوست نازنینم از من که خسته بودم و یک چرت چند دقیقه‌ای هم می‌توانست برایم بزرگ‌ترین لذت دنیا باشد، پرسید: فلانی، به نظرت بزرگ‌ترین لذت در زندگی آدم چیست؟ اصلا بزرگ‌ترین لذت زندگی تو چیست؟ و من ناگهان خواب از چشمانم پرید. لذت یک خواب چند دقیقه‌ای ناگهان با هجوم یک پرسش ساده، اما سخت از میان رفت. ناگهان به یادم آمد که لذت چه واژه غریبی است.
کد خبر: ۴۷۱۰۳۷

لذت چه مفهوم نامفهومی است. براستی لذت چیست؟ از کجا تا به کجاست؟ چطور است که گاهی آدمی از یک خواب چند دقیقه‌ای پشت میز کارش یا داخل یک اتوبوس پر جمعیت وقتی که خسته از کار روزانه عازم خانه و کاشانه خود است، لذت می‌برد و گاه خواب‌های چند ساعته و شب تا به صبح، انگار که لذتی به او نمی‌دهد. آن دوست آن هنگام که پرسید بزرگ‌ترین لذت زندگی‌ات چیست، نبود که ببیند چگونه می‌توان با یک پرسش ساده اما سخت آدمی را تا کجاها برد. براستی لذت چه واژه عجیبی است. براستی که لذت چه پا به پا و چه شانه به شانه با حسرت می‌آید. چه لذت‌ها که در دایره حسرت‌ها می‌مانند و می‌پوسند و تنها آهی و خاکستری از آن بر جای می‌ماند. چه لذت‌ها که حق طبیعی و همگانی ما آدم هاست، اما خیلی از ما از آن محرومیم. لذت یک خواب راحت و بی‌دغدغه زیر یک سقف که مال خودت باشد. لذت یک سفره آماده و یک غذای گرم برای فرزندانی که اشک و آه و حسرت پدران پر حسرت را نمی‌بینند. لذت یک زندگی آرام، لذت یک پدر مهربان که تمام مهر و محبت پدری‌اش میان کشمکش نان و شکم و پوشاک فرزندانش هدر نرفته است. لذت سفر و دیدن و گشتن و گشتن. و حسرت ماندن و نرفتن و نرفتن.

صولت فروتن / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها