درباره «نارنجی‌پوش»

برتری محتوا بر فرم

به فیلم جدید داریوش مهرجویی که اکنون روی پرده سینماست می‌توان از چند وجه نگریست. چون فیلمی است که با وجود ساختار سهل و ممتنعش، این ویژگی منشوری را دارد، بدیهی است هر نوع نگاه به «نارنجی‌پوش» قضاوتی متفاوت را در بر خواهد داشت، ما در این فرصت، یک بار دیگر بحث کلیشه‌‌ای و جنجالی تفاوت میان فرم و محتوا را پیش می‌کشیم و نارنجی‌پوش را هم از زاویه ساختار و هم از حیث مضمون بررسی می‌کنیم تا مخاطبی که موفق به تماشای آن شده، با دقت بیشتری به قضاوت درباره آن بپردازد.
کد خبر: ۴۷۰۰۶۷

ساختار و فرم بصری؛ آیا حرفی برای گفتن هست؟

کمتر فیلمی از مهرجویی را سراغ داریم که کارگردانی‌اش تا این اندازه انتقادبرانگیز و شتابزده باشد. از این نظر نارنجی‌پوش، فیلمی دور از انتظار است. در بین فیلم‌های سال‌های اخیر مهرجویی (که هیچ‌کدام ذره‌ای به اعتبار این کارگردان بزرگ اضافه نکردند) شاید بتوان چند فیلم معدود نظیر «مدرسه‌ای که می‌رفتیم»، «شیرک» و «بمانی» را همسان با نارنجی‌پوش از نظر شلختگی در رعایت استانداردهای کارگردانی بشماریم. به بیانی دیگر، اگر معتقد به بزرگی و اهمیت مهرجویی در تاریخ سینمای ایران باشیم (که هستیم!) مطلقا نمی‌توانیم نارنجی‌پوش را به عنوان یک اثر نمونه‌ای از این کارگردان نام ببریم، زیرا این فیلم هیچ نشانی از یک کارگردان بزرگ ندارد. دلایل این ضعف را با هم مرور می‌کنیم.

شروع فیلم با تصویری از کارگردان است که در موقعیتی صمیمانه با تماشاگرش رودررو حرف می‌زند و از درونمایه اصلی فیلمی که دقایقی بعد خواهیم دید، می‌گوید؛ از آلودگی محیط زیست در ایران به اشکال مختلف و ضرورت بازنگری در فرهنگ زندگی اجتماعی. برای کسی که هیچ تلقی‌ای از نارنجی‌پوش ندارد، با دیدن این صحنه، گمان می‌کند با یک مستند روبه‌روست. سپس فیلم آغاز و شخصیت‌ها یک‌به‌یک معرفی می‌شوند. شیوه معرفی آدم‌ها درست مثل شیوه مقدمه‌چینی دراماتیک، عجولانه و سطحی است. تصور کنید مردی را که در غیاب همسرش با ورود به خانه و دیدن یک کتاب و مطالعه آن، ناگهان حالش دگرگون شود و تصمیم بگیرد حرفه عکاسی را کنار بگذارد و برای رسیدن به یک نوع تعالی روحی، لباس نارنجی کارگران شهرداری را بپوشد و رفتگر شود. این وضعیت را مقایسه کنید با تحول شخصیتی در فیلم «گاو» یا نحوه ورود به قصه اصلی در «هامون». باورکردنی نیست که کارگردان صاحب سبک و توانای سینمای ایران ـ که ارزش بسیاری از ساخته‌هایش به خاطر تسلط غریب او در کارگردانی و فن اجراست (مهم‌تر از همه «لیلا») ـ در اثر جدیدش چنین ساده‌انگارانه و مستقیم، قضیه‌ای را صرفا برگزار کند، چرا ما باید در شخصیت‌پردازی قهرمان فیلم (با بازی حامد بهداد) بپذیریم او با خواندن یک کتاب، یکشبه متحول می‌شود و تغییر می‌کند؟ اگر زاویه نگاه‌مان را در نارنجی‌پوش عوض کنیم و از دید شخصیت مهم دیگر فیلم (با بازی لیلا حاتمی) بنگریم، به او حق می‌دهیم از زندگی کردن با یک دیوانه عاصی شده باشد. مگر می‌شود مردی را در نقش همسر پذیرفت که ناگهان تصمیم می‌گیرد کار اصلی‌اش را رها کند و رفتگر شود و تازه فرزندش را نیز در این راه با خود بکشاند.

سکانسی در دقایق اولیه فیلم وجود دارد، هم ازنظر حضور بازیگران مطرح و هم از نظر جایگاهش در تغییر حالت قهرمان فیلم، اهمیتی اساسی دارد. منظورمان جایی است که حامد بهداد و میترا حجار با یکدیگر روبه‌رو می‌شوند و مشخص می‌شود معلم بچه، وظایف دیگری را هم به عهده می‌گیرد؛ از آشپزی و نظافت خانه گرفته تا مشاوره دادن در امور حیاتی زندگی. کارگردانی و تدوین این سکانس چیزی در حد فاجعه است؛ درست شبیه فیلمفارسی‌های قدیم، با هر تعجبی از سوی مرد از لطف‌های خانم معلم، نمایی درشت از واکنش‌های گل‌درشت زن را می‌بینیم؛ اتفاقی که یک‌ بار و دو بار هم تکرار نمی‌شود و شگفت‌زده‌مان می‌کند از وجود نام‌هایی مانند مهرجویی و البته هایده صفی‌یاری.

از تکرار گفتیم و فیلمفارسی. مقولاتی که در نارنجی‌پوش به وفور دیده می‌شود. کافی است به عنوان آخرین نکته در بررسی فرم بصری فیلم، در ذهن‌تان یادآوری بکنید که چند بار نماهای اینسرت از تیتر روزنامه‌ها را با موضوع شخصیت اصلی فیلم می‌بینیم و این ایده تا چه اندازه مستعمل و نچسب است. فرض کنید مطبوعات و خبرگزاری‌های ایران چقدر بیکارند که بخواهند از تغییر شغل یک نفر گزارش خبری تهیه و آن را به تیتر اول خود تبدیل کنند. درست شبیه فیلمفارسی‌های دهه‌های 30 و 40 که در آنها مثلا ازدواج پسر قارون پولدار با یک دختر ساده و فقیر تیتر اصلی روزنامه‌ها می‌شد. باور این‌که نارنجی‌پوش با این همه شلختگی، اثری است از داریوش مهرجویی، سازنده بهترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران در دوره‌های گوناگون، کمی سخت است و اگر نام و تصویر او در تیتراژ نارنجی‌پوش نبود، شاید خیلی‌ها قید دیدنش را می‌زدند.

واکنش در برابر یک معضل حاد اجتماعی

تجربه ثابت کرده مردم ایران بسیار علاقه‌مندند فیلم‌ها را از زاویه محتوا و مضمون بررسی کنند تا ساختار و فرم. نزد آنها فیلم‌ها بیانگر آن چیزی هستند که می‌گویند و خیلی اهمیت ندارد این گفته‌ها در پوشش یک اثر هنری و به شکلی عمیق و بنیادی عرضه می‌شود یا شعاری. از این‌رو نارنجی‌پوش به خاطر محتوای انسانی‌اش بسیار مورد توجه قرار گرفته است و همین محتوای انسانی فیلم، پارادوکسی برای منتقد ایجاد می‌کند؛ چرا که نه به عنوان یک تحلیلگر سینمایی، بلکه به عنوان یک عضو فرهنگی مجبور است از کلیت نارنجی‌پوش دفاع کند؛ زیرا عمل به پیشنهادهایی که مهرجویی در فیلمش ارائه می‌کند، در بلندمدت می‌تواند تهران و شهرهای بزرگ ایران را از وضعیت رو به رشد آلودگی و بی‌نظمی اجتماعی نجات دهد.

نکته آموزنده و ارزشمند نارنجی‌پوش در این است که مهرجویی در سال‌های پختگی‌اش، جهت نگاهش را این بار به سمت مردم عادی تغییر می‌دهد و این یکی از معدود فیلم‌های معترض سینمای ایران است که مخاطبان واقعی‌اش مردم عادی‌اند و نه مسوولان و تصمیم‌گیران. آلودگی محیط زیست در تهران و مناطق تفریحی و سیاحتی شمال کشور به دلیل رعایت نکردن نکات فرهنگی، شرایط نابهنجاری ایجاد کرده که ادامه این روند در آینده خطرات زیادی برای اکوسیستم دارد و نسل‌های بعدی مطمئنا از این نظر دچار مشکل خواهند شد. فیلمی مانند نارنجی‌پوش که یک اثر سفارشی است به واسطه اعتبار مهرجویی و البته حضور بازیگران محبوبی مثل حامد بهداد، لیلا حاتمی، میترا حجار، طناز طباطبایی و... می‌تواند ضمن سرگرم کردن مردم، به طور غیرمستقیم این وجه آموزشی را هم داشته باشد.

نتیجه‌گیری

مطمئنا تماشاگرانی که کارنامه مهرجویی را به‌طور مستقیم یا از طریق فیلم‌های ویدئویی دنبال کرده‌اند، متوجه شده‌اند پس از «سنتوری» که به آن سرنوشت ناخوشایند کشیده شد، این کارگردان بزرگ فیلمی همپای آثار شاخصش نساخته و این یک زنگ خطر است برای سینمای ایران که فیلم ساختن برای بزرگانش نیز ظاهرا دیگر مقوله‌ای جدی نیست. از کاربرد رنگ و نور در «لیلا» گرفته تا شیوه‌های نوین اقتباس در «گاو» و «دایره مینا»، از شوخی‌نویسی هوش‌ربای «اجاره‌نشین‌ها» بگیرید تا روایت یک نسل رو به انحطاط در «هامون» همه و همه به ما یادآوری می‌کنند مهرجویی نه فقط یک کارگردان بزرگ، بلکه یک چهره فرهنگی تاثیرگذار و موفق معاصر است. بدون شک ادامه روندی که پس از سنتوری آغاز شد و با «طهران: روزهای آشنایی» و «آسمان محبوب» و «همدان» پیش رفت و به نارنجی‌پوش رسید، نمی‌تواند دوستداران این کارگردان فرهیخته را خوشحال کند.

لیلا خراط

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها