در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کمدی ـ درام زندگی باوقار، ساخته یویا ایشی از معدود فیلمهای این روزهای سینمای ژاپن است که موضوعی مهم در مورد بحرانهای اجتماعی حال حاضر خانوادههای ژاپنی را با بیانی قابل قبول روایت میکند. کمدی او یک روایت سهل ممتنع است که نه وارد شوخیها و بیمزگیهای فیلمهای ژاپنی میشود و نه این که با حرافی، حوصله تماشاگر را سر میبرد. او تقابل 2 نسل را روایت میکند که یکی خسته از کمبودها و با تکیه بر تلاش و پرکار حالا در میانسالی به آرامش ظاهری نسبی رسیده است و دیگری نسلی که همه چیز را آماده در اختیار دارد و هیچ کدام از این نسلها و در واقع نمایندههای این دو نسل درک متقابلی از هم ندارند.
در فیلم یویا ایشی، خبری از کمدیهای موقعیت نیست. در واقع اگرچیزی برای خندیدن وجود دارد فقط تضادهای دور و بر است. البته کلام نیز برای موفقیت فیلم درام ـ کمدی حائز اهمیت است، اما در زندگی باوقار تصویر، بهتر و کاملتر از کلام به کار گرفته شده است.
زیرساختها و تاثیر آدمهای اطراف بر زندگی آتی و کلا آینده یک نوجوان، حرف اصلی زندگی باوقار است. مقولهای جهانشمول که در تمام دنیا تاثیر مثبت و منفی میگذارد. در زندگی باوقار یونیچی، به طور کلی زندگیاش را پاک و معصوم نگه میدارد، ولی از یک جوان احساسی و افراطی به شخصی منزوی و خودخور تبدیل میشود و چون تمام همت خود را مصروف همین مهم کرده تا میانسالی نیز با همین شیوه اخلاق ادامه داده است. به هر حال یونیچی به عنوان نماینده این نوع آدمها دلایل خاص خودش را دارد و مهمترین دلیل این که آدمی که احساساتی باشد و احساسش را بیان کند بیشتر مورد لطمه و ظلم قرار میگیرد، ولی زندگی آینده یونیچی نشان میدهد آدم منزوی نیز قرار نیست موفق شود و فرصتهای بیشماری را از دست خواهد داد که اولینش از دست دادن همراهی خانوادهاش خواهد بود.
یونیچی میاتا حالا در میانسالی اگرچه درآمد بدی ندارد و به عنوان یک توزیعکننده، مشغول فعالیت است و خانواده تشکیل داده، اما هنوز سردرگم است و دارد به وسواس نیز مبتلا میشود. او که سالها پیش همسرش را به دلیل سرطان معده از دست داده، حالا با پسر 19 ساله و بیکار و علافش به نام توشیا و دختر 18 سالهاش موموکو روزگار میگذراند. یونیچی هیچ درک خاصی از فرزندانش ندارد و از خواستهها و ایدهآلهای آنها سر در نمیآورد. از سوی دیگر، بچههای او نیز بویژه پسرش توشیا او را درک نمیکنند و این بحران خانوادگی تا جایی رسیده که جز رد و بدل شدن چند جمله بین او و فرزندانش، هیچ ارتباطی با هم ندارند. اگرچه روایت بحرانهای خانوادگی بسته به نوع نظام هر کشوری با هم تفاوت اساسی دارد و ژاپن به عنوان یک کشور صنعتی دارای مشکلات اجتماعی خاص خودش است، اما با این همه، چنین بحرانهایی جهانشمول است. در عموم فرهنگها و ملتها تقابل یا درک نسلها از هم، چیز تازهای نیست، اما طرح چنین مشکلاتی در یک درام ـ کمدی کار ارزشمندی است. چنانکه در داستانکهای فیلم نیز بویژه در نیمه دوم آن هنگامی که دوست قدیمی یونیچی یعنی سانادا وارد فضای قصه میشود این روند عینیت بیشتری به خود میگیرد.
سانادا که دوران کودکی و نوجوانی یونیچی را دیده و از زیر و بم زندگی او باخبر است تصمیم دارد به او کمک کند و باعث شود در نهایت یونیچی بتواند با مردم و اطرافیانش ارتباط برقرار کند و معلوم است این کاری بسیار سخت و طاقتفرساست. یونیچی به توصیه سانادا تصمیم میگیرد کمی بیشتر با پسر 19 سالهاش گرم بگیرد و پس از مشورتهای فراوان و همفکری با سانادا، هدیهای برای توشیا میخرد، اما توشیا توی ذوق پدرش میزند و او را متهم میکند به اینکه از خواستههای فرزندانش بیخبر است و اصلا در فضای حال حاضر زندگی نمیکند، چراکه رفته و یک دستگاه بازی عهد بوق برایش خریده است. همین اتفاق باعث میشود تا هرچه سانادا و حتی خود یونیچی تا به حال رشته بودند، پنبه شود. او دیگر اعتماد به نفسش را از دست داده و تصور میکند دیگر هیچوقت نمیتواند با بچهها و اطرافیانش ارتباط برقرار کند. کار به جایی میرسد که یونیچی دچار وسواس هم میشود. یک روز صبح وقتی همراه سانادا مشغول کار است معدهاش درد میگیرد و تصور میکند به درد همسر متوفیاش دچار شده است. ورود این داستانک به قصه اصلی جالب توجه است. ثابت شده افراد منزوی و مردمگریز بیشتر دچار آسیبهای اجتماعی ناخواسته و بیماری میشوند و وضعیت پزشکیشان ربط مستقیم به میزان حال روحیشان دارد. اتفاقی که دقیقا برای یونیچی هم روی میدهد.
با این همه قرار نیست تمام زحمات او به باد برود. با کمک سانادا، 2 دوست تصمیم میگیرند برنامههای تفریحی برای خودشان در نظر بگیرند. یونیچی بیشتر کتاب بخواند و با مردم معاشرت کند و بالاخره بتواند سر صحبت را با بچههایش باز کند و به آنها بگوید اگر نمیداند چه میخواهند برای این است که خودشان نیز با پدرشان صحبت نمیکنند و درخواستی ندارند.
داشتن یک دوست خوب، قدیمی و معتمد نیز یکی دیگر از راههای رسیدن به اصلاح و تغییر مسیر در زندگی است که در این فیلم بشدت روی آن تاکید میشود و مهمتر اینکه برای رسیدن به نتیجه، داستانکهای فیلم روایتهای آزمون و خطا را نیز به تصویر میکشند. سانادا نماد یک دوست خوب و معتمد است، اما قرار نیست همه موعظهها و نصایحش به کار یونیچی بیاید. برای همین است که گاهی یونیچی در کارهایش پیش میرود و گاهی نصایح سانادا آنچنان برایش سودمندی ندارد، ولی آنچه اهمیت دارد تاثیر اعتماد و داشتن دوستی قابل اعتماد است.
زندگی باوقار اگرچه گزارشی از یک زندگی است، اما با شاهد مثال منطقی و گویا میتواند بر بسیاری از مردم تاثیرگذار باشد. پدری که در تلاش است با تغییر در نحوه زندگی و نگرش خود، انسان بهتری باشد و بیشتر در خدمت خانواده و حتی جامعهاش باشد، موضوعی تکراری است اما مهم بیان این موضوع با شیوههایی است که از طرف تماشاگر قابل قبول باشد. زندگی باوقار نمایانگر قصه یک خانواده متوسط است که پدر آن جامعه کوچک، واقعا قصد دارد تحولی در زندگیاش روی بدهد و در جاده سلامت و سعادت قدم بردارد و در روایت این قصه موفق هم عمل میکند.
مهدی تهرانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: