جنایت در کنار رودخانه وایل‌تری

ساعت 30/12 سه‌شنبه 9 فوریه بود. سوز سرما تا مغز استخوان نفوذ می‌کرد. برف نم‌نم می‌بارید و ترافیک سنگینی برخیابان‌ها حاکم بود.
کد خبر: ۴۶۰۶۴۸

کمیسر جان ویت در محل کارش در خیابان شاندا سخت مشغول وارسی پرونده مرگ پیرمرد 70 ساله‌ای بود که در یک تصادف دلخراش جان سپرده بود و راننده خاطی که پیرمرد را زیر گرفته بود، در کمال ناجوانمردی از محل گریخته بود. بدون این‌که کوچک‌ترین ردی از خود برجای بگذارد.

در حالی که کمیسر جان ویت سخت در پرونده مرگ هولناک پیرمرد فرو رفته بود، صدای زنگ تلفن رشته افکارش را قطع کرد. از آن سوی خط از مرکز فرماندهی پلیس به او اطلاع داده شد که مرد جوان 27 ساله‌ای به نام ادموند در یک رستوران کوچک در محل توریستی فرستو در داخل سرویس بهداشتی رستوران ظاهرا در حین استعمال موادمخدر جان سپرده است.

منطقه توریستی فرستو در غربی‌ترین منطقه شهر در کنار رودخانه وایل‌تری قرار داشت. آن منطقه تا محل کار کمیسر فاصله زیادی داشت. کمیسر نگاهی به ساعتش انداخت، پرونده مرگ پیرمرد را بست و با عجله از اتاق خارج شد و به سمت فرستو حرکت کرد.

به دلیل بارش برف و لغزندگی سطح خیابان‌ها، ترافیک شدیدی بر شهر حاکم بود. از این رو یک ساعتی طول کشید تا کمیسر خود را به محل وقوع حادثه رساند.

در جلوی رستوران کوچک و ییلاقی و در عین حال زیبای برانت که درست در حاشیه رودخانه زیبا و پرآب وایل تری واقع شده بود، تعدادی مامور پلیس دیده می‌شدند. رستوران در یک سراشیبی تند قرار داشت و با تعداد زیادی پله از جاده اصلی جدا می‌شد.

کمیسر پس از پایین رفتن از پله‌ها خود را به جلوی در رستوران رساند. چند صندلی و نیمکت جلوی رستوران و درست کنار رودخانه با چترهای نسبتا بزرگ پوشیده شده و از ریزش برف در امان بودند.

اطراف رستوران براثر ریزش برف سفیدپوش شده بود. کمیسر پس از این که به رستوران رسید گوش به گزارش سروان استوارت، رئیس پاسگاه پلیس داد. سروان استوارت که افسر قد بلند و خوش اندامی بود، در قسمتی از گزارش خود گفت: ساعت حدود 10 صبح بود به ما اطلاع داده شد جوان معتادی به نام ادموند دردستشویی رستوران در حال استعمال موادمخدر جان سپرده است. پس از اعلام این گزارش بلافاصله در محل حاضر و تحقیقات مقدماتی را پیرامون مرگ مرد جوان آغاز کردیم. مقتول ادموند نام دارد و 27 ساله است. او در یک شرکت تبلیغاتی به عنوان ویزیتور کار می‌کند و ظاهرا برای ملاقات دوست‌اش روبرتز که این رستوران را اجاره کرده به اینجا آمده و این اتفاق برایش افتاد که دچار این مرگ دردناک شده، ظاهرا ادموند و روبرتز یک دوستی دیرینه دارند. روبرتز 3 ماه پیش این رستوران را اجاره و مشغول به کار شده. البته درآمد آنچنانی نداشته که آن هم به دلیل شرایط فصلی سال می‌باشد. ظاهرا ادموند عصر روز گذشته جهت استراحت و دیدن دوستش به اینجا آمده و شب را هم در رستوران سپری کرده است. وی صبح بعد از بیدار شدن و در غیاب دوستش جهت استعمال موادمخدر به سرویس بهداشتی رفته و هنگام مصرف مواد جان سپرده است.

ما جسد مچاله شده ادموند را در داخل دستشویی پیدا کردیم. هیچ مورد مشکوکی مشاهده نکردیم. ضمن این که پلیس جنایی و تشخیص‌هویت همچنان در حال تحقیق و بررسی پیرامون این حادثه هستند.

سروان استوارت ادامه داد: ظاهرا ادموند مدت زیادی است که معتاد به مواد مخدر می‌باشد. او جوان خلاق و در عین‌حال باهوش و کار بلدی است و درآمد خوبی هم دارد اما متاسفانه تمام درآمدش را خرج مواد می‌کرد. او جوان رفیق بازی بود و دوستان زیادی داشته که بیشتر اوقات را با آنها می‌گذرانده است.

رئیس پاسگاه پلیس منطقه درخصوص زمان وقوع مرگ ادموند گفت: وقتی بالای سر جسد رسیدیم همزمان نماینده پزشکی قانونی هم در محل حاضر شد. براساس گزارش پزشکی قانونی 3 ساعت بیشتر از زمان وقوع مرگ ادموند نمی‌گذشت.

سروان استوارت دقایقی به سوالات کمیسر پاسخ داد و سپس او را به محل حادثه راهنمایی کرد. سرویس بهداشتی در ضلع شرقی رستوران در کنار اتاق استراحت کارکنان قرار داشت. کمیسر وقتی در چوبی سرویس را باز کرد با جسد مچاله شده ادموند روبه‌رو شد. او در گوشه دستشویی و در حالی که سرش به کاشی‌های آبی رنگ چسبیده بود قرار داشت.چشمان نیمه باز مرد جوان به نقطه‌ای مبهم خیره شده و کف از دهانش بیرون زده بود. او یک شلوارک جین کوتاه و یک تی‌شرت سرمه‌ای به تن داشت. پاهایش در داخل شکمش جمع شده بود و موهای ژولیده‌اش نشان از آن داشت که وی تازه از خواب بیدار شده و خودش را به دستشویی رسانده است یا شاید به آنجا منتقل شده.

در کنار او یک فندک نقره‌ای، بسته سیگار، یک زرورق و یک پلاستیک کوچک خالی حاوی مواد دیده می‌شد.

کمیسر به دقت به وارسی جسد ادموند بیچاره پرداخت. او جسمی نحیف و لاغر اندام داشت. ظواهر امر حکایت از آن داشت که ادموند در حین استعمال مواد مخدر جان سپرده است. اما هنوز کمیسر به این یقین نرسیده بود. وی به دقت به بررسی و بازرسی سرویس بهداشتی پرداخت و آنگاه دستور انتقال جسد ادموند را برای معاینات بیشتر داد.

کمیسر سپس به بازجویی از 2 نفر از کارکنان رستوران پرداخت. هر دو کارگر رستوران بعد از کشف جسد به رستوران آمده بودند. آنها از چگونگی وقوع حادثه اظهار بی‌اطلاعی کردند. تنها کسی که در‌ آن زمان در رستوران حضور داشت و جسد ادموند را در داخل دستشویی پیدا کرد روبرتز بود. البته کارگران رستوران تایید کردند که ادموند عصر روز گذشته به اینجا آمد و شب را هم در رستوران بود. آنها ساعت حدود 12 شب رستوران را ترک و به خانه‌های خود رفته و هر سه حدود 10 صبح، بعد از این که جسد ادموند کشف شد به اینجا آمدند.

کمیسر پس از این که دقایقی از جیمی و جورج 2 کارگر رستوران بازجویی کرد، به سراغ روبرتز مدیر رستوران و همچنین دوست ادموند رفت.

روبرتز که جوانی قد بلند و قوی هیکل بود و بسیار عصبی و آشفته به نظر می‌رسید ابتدا توضیحاتی در مورد رستورانش داد. او به کمیسر گفت که وضعیت کاسبی‌اش بسیار بد است و کلی بدهی بالا آورده.

وی سپس در مورد دوستی با ادموند گفت:‌ سال‌‌های زیادی است که با هم دوست هستیم. ادموند یک سالی می‌شد که بشدت معتاد شده بود و تلاش برای ترک دادن ادموند به جایی نرسید.

روبرتز توضیح داد: از زمانی که رستوران را باز کردم ادموند گاهی سری به من می‌زد. ضمن این‌که مقداری هم در رستوران سرمایه‌گذاری کرده بود و سهم کوچکی از رستوران داشت. اما از آنجا که به دلیل طولانی شدن زمستان درآمد ما ناچیز بود، رستوران زیان‌ده شد و ادموند هم از این موضوع نگران و ناراحت بود.

روبرتز درخصوص چگونگی وقوع ماجرا گفت: من حدود 8 صبح جهت خرید از رستوران خارج شدم. در آن زمان ادموند خواب بود. ساعت حدود 10 صبح وقتی برگشتم خبری از ادموند در اتاقش نبود. چند بار او را صدا زدم اما پاسخی نداد. دقایقی بعد وقتی در دستشویی را باز کردم با جسد مچاله شده او روبه‌رو شدم. او در غیاب من وارد دستشویی شده و شروع به کشیدن مواد کرده بود که به دلیل زیاده روی دچار این مرگ دردناک شد. در آن لحظه واقعا گیج و مبهوت بودم. تا لحظاتی در جای خود میخکوب و وقتی به خودم آمدم همسایه‌ها را خبر کردم و بعد هم موضوع را به پاسگاه پلیس اطلاع دادم. واقعا فاجعه دردناکی بود. من نمی‌دانم ادموند خودکشی کرده یا براثر استعمال بیش از حد موادمخدر جان سپرده است. او بشدت معتاد بود و از این موضوع هم رنج می‌برد. کاری هم از دست هیچ‌کس ساخته نبود. البته بارها تلاش کردم که او را نجات دهم و دوباره سلامتی‌اش را باز گردانم اما موفق نشدم. بالاخره هم این سرنوشت تلخ برای او رقم خورد.

کمیسر ساعتی از روبرتز بازجویی کرد و سپس مجددا آنچه را که اتفاق افتاده بود یک بار دیگر به دقت مرور کرد. ساعت حدود 6 بعدازظهر بود که کمیسر سروان استوارت را صدا زد و به او گفت: ادموند نه خودکشی کرده و نه بر اثر استعمال موادمخدر جان سپرده است، بلکه او به قتل رسیده. آنگاه دستور دستگیری قاتل را صادر کرد.

شما خواننده عزیز حدس بزنید قاتل کیست و کمیسر از کجا او را شناخت. کمیسر حداقل 2 دلیل برای دستگیری قاتل داشت. اگر داستان را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها