در برخی مواقع، فرم زیباییشناسانه این نقیصه را جبران میکند و به اثر رنگ و بوی هنر میدهد و موجب میشود مخاطب تدافع کمتری درخصوص مواجهه با محتوای فیلم مستند داشته باشد. اما همیشه اینگونه نیست و در بسیاری از اوقات، خود محتوا هم نیازمند بهرهمندی از جذابیتهای درونمتنی یا دستکم جذابیتهای ثانوی و برونمتنی است.
در توضیح این دو اصطلاح باید گفت جذابیت درونمتنی عبارت است از قابلیتهای ذاتی خود موضوع برای جذب مخاطب و اینکه مثلا ایده اثر، مبتلابه مخاطبان است و جزو نیازها و دغدغههای اصلی آنها به شمار میرود. منظور از جذابیت ثانوی و برونمتنی هم جذابیتی است که ریشه در حواشی مرتبط با موضوع دارد یا برخاسته از شرایط زمانی و مکانی خاصی است که موضوع در بستر آن مطرح میشود. مثل اینکه ما درست در اوج شهرت یک شخصیت فرهنگی یا در شرایطی که او مورد هجوم مخالفان و منتقدان قرار گرفته اقدام بهساخت یک مستند پرتره از این شخصیت کنیم، حال آنکه میدانیم این فرد بهخودی خود انسان چندان برجستهای نیست و پرداختن بهزندگی او در برهههای دیگر زمانی به هیچ رو برای مخاطب جذاب و مفید به نظر نمیآید.
تاریخ سینمای مستند به ما ثابت کرده 2گروه از آثار مستند محکوم به فنا هستند و بهاصطلاح، تاریخ مصرف دارند. یکی آثاری که فاقد جذابیت محتوا هستند و مضمونشان بیش از اندازه روشنفکرانه است و صرفا بهگروه محدودی از مخاطبان مرتبط میشوند و دیگر، آثاری که بر مبنای جذابیتهای ثانوی یا به تعبیر بهتر، جذابیتهای کاذب ساخته شدهاند و حالتی شبیه سوار شدن بر موج زمانه دارند.
بنابراین شاید بتوان ادعا کرد بهترین شیوه پرداختن به یک موضوع در قالب فیلم مستند، توجه به لزوم جذابیت توأمان فرم و محتواست، آن هم جذابیتی که یا در بطن خود فرم و مضمون مستتر باشد یا اینکه تخیل و خلاقیت هنری فیلمساز آن را برای مخاطب ایجاد کرده باشد. در غیر اینصورت فیلم مستند از یک طرف فاقد ماندگاری هنری و از طرف دیگر فاقد صداقت لازم برای ساخت اثر استنادی خواهد بود.
درست است که امروزه اغلب مستندهای خبری و ژورنالیستی دقیقا برمبنای همان جذابیتهای کاذب مورد اشاره ساخته میشوند، اما میدانیم ارزش واقعی امور را شیوع و فراوانی آنها تعیین نمیکند. عوامل دیگر و مهمتری هم هستند که باید مد نظر قرار بگیرند، مثل احترام به شعور مخاطب و سوءاستفاده نکردن از ضعفهای او، چراکه نیاز واقعی مخاطب همواره مهمتر از پسند و سلیقه آنی اوست.
آزاد جعفری