جایی که فرهنگ خطرساز شد

«آنروپ باچاریا» و همسرش «وساریگا» 5 سال قبل کشورشان هند را به مقصد نروژ ترک کردند. درگیری میان زوج هندی با افرادی که ادعا می‌کردند روش آنها در نگهداری از فرزندانشان اشتباه است و باید آنها را به پرورشگاه بسپارند آنقدر بالا گرفت تا در نهایت دولت هند وارد ماجرا شد. اما در نهایت دادگاه با صدور رای قطعی، گرفته شدن حضانت کودکان، آنها را برای همیشه از والدینشان جدا کرده و ضربه‌ای محکم به آنها وارد کرد.
کد خبر: ۴۵۵۲۷۸

«هر فرهنگی با سنت‌هایش برای مردمان آن محترم است. برای ما هم که هندی به دنیا آمدیم و سال‌ها در مملکت خودمان زندگی کردیم فرهنگمان مقدس است و به آن احترام می‌گذاریم. اعتقاد به سنت شکنی نداریم و دلمان می‌خواهد با این‌که از مملکت‌مان خارج شدیم، اما بچه‌ها را همان طوری بار بیاوریم که انگار تغییر زیادی در زندگیشان ایجاد نشده است. لااقل این آزادی عمل را باید داشته باشیم که در خانه همان‌طور که می‌خواهیم رفتار کنیم تا فرزندانمان بدانند و یاد بگیرند که سنت‌های هند چطور بوده و به همین شکل اعتقادات و سنت‌ها نسل به نسل منتقل شوند، اما آنچه فکرش را نمی‌کردیم این بوده که ناگهان پیروی از سنت‌ها و قواعد ساده و رایج مملکت‌مان بخواهد دردسرساز شود و کار را به جایی برساند که ما مستاصل به انواع و اقسام راه‌ها متوسل شویم. اتفاقی که برای خانواده ما افتاده مثال زدنی است و نمی‌دانیم برای حل مشکل‌مان به چه کسانی باید مراجعه کنیم.»

«آنروپ باچاریا» و همسرش «وساریگا» 5 سال قبل کشورشان هند را به مقصد نروژ ترک کردند. هدف آنها از این مهاجرت بزرگ پیشرفت شغلی بود که می‌توانست آنها را به زندگی بهتری برساند و آنها هم به ناچار و به خاطر فرزندانشان این کار را انجام دادند. تصور آنها از خارج شدن از هند و ورود به کشوری غربی که به نظر می‌رسید تمدن پیشرفته‌ای داشته باشد، خیلی زود و پس از آن که وارد کشمکشی بزرگ شدند به هم ریخت. درگیری میان زوج هندی با افرادی که ادعا می‌کردند روش آنها در نگهداری از فرزندانشان اشتباه است و باید آنها را به پرورشگاه بسپارند آنقدر بالا گرفت تا در نهایت دولت هند وارد ماجرا شد، اما حتی با وجود نامه‌نگاری مقامات هندی به نروژ در مورد باز پس دادن 2 فرزند کوچک این زوج، در نهایت دادگاه با صدور رای قطعی، گرفته شدن حضانت کودکان، آنها را برای همیشه از والدینشان جدا کرده و ضربه‌ای محکم به آنها وارد کرد. تفاوت‌های فرهنگی یکی از مهم‌ترین عواملی است که «آنروپ» مشکلات را ناشی از آن می‌داند.

می خواستم اوضاع بهتر شود

«وقتی فرصت شغلی برایم به‌وجود آمد تا مملکتم را ترک کنم و به نروژ بروم زیاد فکر نکردم. همیشه دلم می‌خواست زندگی بهتر و پیشرفته‌ای داشته باشم و به نظر می‌رسید این فرصت شغلی همان چیزی است که سال‌ها من و همسرم به دنبال آن بوده‌ایم. آرزویم این بود که فرزندانم در کشوری پیشرفته درس بخوانند و آینده بهتری از آنچه در مملکت‌مان وجود داشت برایشان وجود داشته باشد. وقتی وارد نروژ که تا به حال به آن سفر نکرده بودیم، شدیم یکه خوردیم. همه چیز با آنچه ما تصورش را کرده بودیم تفاوت زیادی داشت. اول از همه چهره‌های روشن و موهای بور آنها بود که نقطه مخالف ظاهر ما بود و همین موضوع سبب می‌شد خیلی زود به عنوان خارجی نشان داده شویم.

گرچه این موضوع اهمیت زیادی برایمان نداشت چون فکر می‌کردیم در مملکت پیشرفته‌ای همچون نروژ، دیگر خبری از نژادپرستی نیست و می‌توانیم براحتی و آزادانه آن‌طور که می‌خواهیم زندگی کنیم. کار من از همان هفته اول ورودمان آغاز شد و همسرم در خانه ماند. ساعات طولانی که من سر کار بودم سبب شد خیلی زود تصمیم به بچه‌دار شدن بگیریم و پسرمان یک سال بعد به دنیا آمد. شادی داشتن فرزند و بزرگ کردنش در مملکتی که به نظر می‌رسید بهشتی برای کودکان باشد قابل توصیف نبود و همسرم مدام از من به خاطر شرایطی که برایمان به وجود آمده بود، تشکر می‌کرد. به نظرم اوضاع نسبتا خوب پیش می‌رفت و به رغم برخی برخوردهای نژادپرستانه، مشکل زیادی نداشتیم.

دوری از خانواده و کشوری که زادگاهم بود و از آن فرسنگ‌ها فاصله داشتم مهم‌ترین غم ما بود که عملا راهی برایش وجود نداشت و به ناچار آنچه برایمان اهمیت پیدا می‌کرد پیشرفت زندگی بود که به نفع فرزندمان باشد و برای آن تلاش زیادی می‌کردیم. 2 سال بعد دخترمان هم به دنیا آمد و خانواده ما تکمیل شد. انگار آرزویم برای این‌که اوضاع بهتری داشته باشیم برآورده شده بود و خداوند مرا به هر آنچه می‌خواستم می‌رساند. غافل از این‌که مشکلات بزرگ‌تری پیش پایم قرار دارد که سبب دردسرهای زیادی خواهند شد.

رفتار غلط با فرزندان

ماموران حمایت از کودکان در نروژ با تکمیل پرونده‌ای مبنی بر این‌که زوج مهاجر هندی رفتار غلطی با فرزندانشان داشته و لیاقت نگهداری از آنها را ندارند وارد عمل شدند. طبق گزارش‌های رسیده، این زوج جوان که پسری 3 ساله و دختری یک ساله داشتند هنوز با آنها در یک اتاق و روی یک تخت می‌خوابیدند و با دست‌هایشان به آنان غذا می‌دادند. گزارش‌های تکمیل شده که از جزئیات عجیب زیادی خبر می‌داد سبب شد که در نهایت ماموران راهی منزل این زوج شوند و آنها را در مورد نوع رفتار و تربیت فرزندانشان مورد مواخذه قرار دهند. پرستار خانگی این بچه‌ها، دختری 16 ساله و نروژی بود که در زمان‌هایی که خانم «باچاریا» خانه نبود از کودکانش نگهداری می‌کرد. او اوضاع عجیب زندگی در خانه زوج هندی را به مقامات حفاظت از حقوق کودکان گزارش کرده بود و خیلی زود و با صحبت‌های اولیه مشخص شد آنچه دختر نروژی ادعا کرده صحت دارد و فرزندان این زوج هرگز از قاشق و چنگال استفاده نکرده‌اند و والدینشان با دست غذا را در دهان آنها قرار داده‌اند. نداشتن اتاق خواب جداگانه با وجود فضای بزرگی که منزل آنها داشت، دومین مورد عجیبی بود که به نظر مسوولان توجیهی نداشت و باید در مورد آن پاسخی داده می‌شد.

خانم و آقای «باچاریا» که فکرش را نمی‌کردند این پرونده بتواند حضانت فرزندانشان را برای همیشه از آنها بگیرد، شرایط خانه و تربیت دو کودک را به درستی توصیف کردند و به ادعاهای پرستار صحه گذاشتند. غافل از این که چند جلسه دادگاه کافی است تا بچه‌ها به خاطر عدم نگهداری درست توسط والدینشان از خانه خارج شوند و برای همیشه به پرورشگاه بروند؛ اتفاقی بسیار نادر که سبب اعتراضات شدید خانواده «باچاریا» و توسل بی‌نتیجه آنها به دولت هند شد.

کوتاهی در تربیت فرزندان

«بعد از تولد دومین فرزندمان بود که تصمیم گرفتیم گاهی اوقات پرستار جوانی را برای نگهداری از بچه‌ها به خانه راه بدهیم تا همسرم بتواند بیشتر به کارهایش برسد و مقداری از روز را هم تنها بیرون برود. من خوب پول درمی‌آوردم و این موضوع برایم مشکلی نبود که هفته‌ای چند ساعت مبلغی را به پرستار بدهم تا همسرم را خوشحال کنم. دختر نروژی که از طرف یکی از دوستانمان به ما معرفی شد به نظر پرستار خوبی می‌آمد و ما با وجودش در خانه بسیار راحت بودیم. به همین خاطر همان طوری رفتار می‌کردیم که انگار با ما فامیل است. او حدود 6 ماه به خانه ما آمد تا این که بالاخره یک روز نامه‌ای به خانه‌مان ارسال شد.

در این نامه عنوان شده بود که به اطلاع مقامات رسیده که ما در نگهداری از فرزندانمان کوتاهی می‌کنیم و به این پرونده رسیدگی خواهد شد. چند روز بعد در حالی که من و همسرم این نامه را شوخی گرفته بودیم دو مامور در خانه ما حاضر شدند و با حکم ورود شروع به بازدید از اتاق‌ها کردند. سوال‌های متعددشان ما را نگران کرده بود، اما درست و صادقانه پاسخ دادیم که انگار همان هم به ضررمان شد. کمی که توضیح دادند متوجه شدیم برای این مملکت و دولت آن این که والدین با دست به فرزندشان غذا بدهند بشدت غیرعادی است. در حالی که در فرهنگ ما این نشانه علاقه والدین به فرزندان بود و نزدیکی آنها را به هم می‌رساند. من هر چه به آنها گفتم در کشورم این امری عادی است آنها زیر بار نمی‌رفتند و بیش از قبل برایم پرونده‌سازی می‌کردند. همسرم توضیح می‌داد که با این روش لااقل به خوبی می‌داند که هر یک از بچه‌ها چه اندازه غذا خورده در حالی که قاشق اندازه درستی به او نمی‌دهد، اما بی‌فایده بود.

توضیحات نه‌تنها مشکل را حل نکرد بلکه کار را به جاهای باریک‌تر رساند. موضوع جدا نبودن اتاق فرزندانمان هم یکی دیگر از دلایل خنده‌داری بود که بر علیه ما مطرح شده و پاسخی برایش وجود نداشت. در هند بچه‌ها تا 7 ـ 6 سالگی در اتاق‌های والدین هستند تا بیشتر احساس امنیت کنند و تنها نمانند، اما برای نروژی‌ها این موضوع جای سوال داشت تا به خودمان آمدیم، پرونده‌ای قطور برایمان تشکیل شده بود که ما را پدر و مادری بی‌مسوولیت جلوه می‌داد و به این خاطر باید بازخواست می‌شدیم.

دادگاه در بهت و ناباوری ما، حکم گرفتن حضانت بچه‌ها را صادر کرد و وکیلمان هم که هندی بود نتوانست آنها را قانع کند. همسرم از روزی که بچه‌ها به پرورشگاه سپرده شدند افسردگی گرفت و بیمار شد و تلاش‌های من به نتیجه‌ای نرسید. حتی نامه‌ای که دولت هند به مقامات نروژی نوشت تا از تصمیمشان برگردند هم تا به حال نتیجه‌ای نداشته و ما تنها می‌توانیم سالی دو بار و تنها به مدت دو ساعت با فرزندانمان ملاقات کنیم. دلم برای کشورم و خانه پدری‌ام که در آن عشق و محبت در همه روابط جاری بود لک زده و هر روز از خدا می‌خواهم بچه‌هایم را به من برگرداند تا برای همیشه نروژ را ترک کرده و به مملکتم بازگردم. جایی که فرهنگ و سنتم برای بچه‌هایم خطر خوانده نمی‌شوند».

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها