رابطه بین احساسات و بیماری‌های جسمی و روحی

حس می‌کنم بیمارم

به طور کلی نقش احساسات و عواطف روی مسائل مختلف همیشه در درجه دوم قرار می‌گیرد و تاثیر آن غیرمنطقی برداشت می‌شود. این در حالی است که از اوایل قرن بیستم یعنی از زمانی که اصطلاح زیرکی احساسات (EQ) مورد بحث و توجه قرار گرفت، اهمیت این موضوع و رابطه تنگاتنگ بین روح و جسم بیشتر روشن شد و هم اکنون تاثیرپذیری جسم و روح از یکدیگر شناخته شده و مورد تایید قرار گرفته است.
کد خبر: ۴۵۰۵۹۴

احساسات در رفتار و کردار ما نقش‌محوری ایفا می‌کنند و در واقع نیروی محرک در فعالیت و عملکرد روزانه محسوب می‌شوند. شرایطی وجود دارند که در آن احساسات، انجام کارها را برایمان پیچیده می‌کنند. شاید به همین دلیل است که بعضی از اشخاص تمایل به برخورد و درگیری با برخی از مسائل را ندارند. در نقطه مقابل، خیلی از مواقع احساسات موجب مسرت، ذوق و شوق و انگیزه در انجام بسیاری کارهاست.

لغت احساس (emotion) از اوایل قرن 17 میلادی در زبان انگلیسی وارد شده و برای توضیح شرایط برافروختگی و هیجان اشخاص به کار می‌رفته است. البته تا اواسط قرن 19 میلادی طول کشید تا این لغت به معنی احساس، اشتیاق و عواطف شدید مفهوم شود.

احساسات و عواطف به طور طبیعی، محدود، مطلق و ذهنی پنداشته می‌شوند و در واقع در طول تاریخ احساسات همیشه غیرمنطقی، ناروشن و ناعاقلانه تلقی می‌شده و حتی معمول است که افراد را به افراد منطقی و غیرمنطقی و احساساتی تقسیم می‌کنند. معمولا اشخاص غیرمنطقی و احساساتی افرادی هستند که احساسات و عواطف خود را آشکارا بیان می‌کنند و هیچ‌گونه ممانعتی در ابراز احساسات خود قائل نیستند. همین تقسیم‌بندی نشان می‌دهد برای سالیان طولانی احساسات از منطق جدا در نظر گرفته می‌شد. البته امروزه اهمیت نقش احساسات و استعداد افراد در تشخیص انتخاب راه‌هایی برای تعیین مسیر زندگی و طرز برخورد و رفتار آنها با دیگران، بیشتر از قبل روشن شده است.

زیرکی احساسات

در قرن اخیر با پیشرفت دانش، علم، تکنولوژی و صنعتی شدن جوامع محققان اصطلاح زیرکی احساسات را به معنای داشتن استعداد در دامنه وسیع احساسات و آگاهی از امیال، عواطف و خواسته‌ها بیان کردند.

برخورداری از چنین آگاهی‌ای باعث افزایش انگیزه در انجام کارهای مورد علاقه ما می‌شود اطمینان‌خاطر و اتکای به نفس را در افراد تقویت می‌کند و در نهایت همصحبتی، همدردی و همکاری را بین اشخاص راحت‌تر می‌کند.

به طور مثال ثابت شده تنها 20 تا 25 درصد میزان صلاحیت افرادی که در مشاغل خود به مقام ریاست می‌رسند، بستگی به ضریب هوشی (IQ)‌ آنان دارد، 80 درصد مابقی موفقیت این افراد مربوط به استعداد و توانایی آنها در مدیریت، اجرا در هماهنگ کردن برنامه‌ها، انگیزه در پیشبرد هدف، میزان صبر و تحمل‌پذیری، خوش‌بینی، شفقت و ابتکار عملشان است.

از طرف دیگر، امکان یادگیری و بهتر شدن در ابراز احساسات و روابط اجتماعی معقول بستگی به میزان و چگونگی و طرز برخورد افراد با دیگران دارد.

رابطه نزدیکی بین‌ احساسات و بیماری‌ها وجود دارد به طوری‌که بیماری‌هایی از جمله سردرد، سرماخوردگی و انواع سرطان‌ها در اثر سرکوب احساسات و تضعیف سیستم ایمنی بدن ایجاد می‌شوند

نقش والدین در این مورد، در سنین کودکی فرزندان بسیار موثر است و البته امکان رشد و تکامل نیروی احساسی و عاطفی در سنین بلوغ نیز وجود دارد.

فعالیت‌های هنری مانند، تئاتر، موسیقی و نقاشی، کمک بزرگی در ابراز احساسات می‌کند. البته ناگفته پیداست تغییرعادات و روش و طرز برخورد افراد مستلزم زمان است و برای موفقیت در این کار باید چند ماه در این مورد تمرین کرده و همواره نکات لازم را مدنظر گرفت.

ارزش و اهمیت احساسات

احساسات و عواطف نه‌تنها برای برقراری روابط با دیگران مورد نیاز است بلکه برای بقای نسل نیز ضروری است. محققان با مطالعه و پژوهش در مورد چگونگی حالت صورت، در بروز احساسات در مردم نواحی مختلف دنیا، به این نتیجه رسیدند که انسان‌ها در همه جای دنیا، در ابراز احساسات گوناگون مانند خوشحالی و خشم، حالات بسیار مشابهی دارند. حتی در بعضی موارد این حالت‌ها وجه مشترکی با حالات حیوانات در ابراز چنین احساساتی دارند.

فیزیولوژی احساسات در طول تکامل انسان نقش مهمی ایفا می‌کند. چراکه در طول تکامل، ابتدا آن بخش از مغز جانوران تکامل پیدا کرد که برای زنده ماندن (مانند تنفس، سوخت و ساز بدن)‌ ضروری بود، در مرحله بعدی بخش درونی مغز، سیستم لیمبیک و پایه مغزی تکامل پیدا کرد. در این بخش حافظه و احساسات ترس، رضایت، خشنودی، خشم و ناراحتی بروز می‌کند. در نهایت نیز بخش جداری مغز (به ضخامت 3 میلیمتر و به رنگ خاکستری)‌ که وظیفه پردازش اطلاعات و برنامه‌ریزی درازمدت را به عهده دارد، تکامل پیدا کرده است، البته این دو بخش توسط رگ‌های عصبی درهم آمیخته شده‌اند و در نتیجه همواره در ارتباط با هم قرار دارند. به همین دلیل هرچه احساسات، خلاقیت بیشتری داشته باشند به همان اندازه ظرفیت فکری نیز بیشتر می‌شود، می‌توان گفت این دو، تاثیر متقابل بر هم دارند و موجب تحریک یکدیگر می‌شوند.

رابطه احساسات با جسم

رابطه تنگاتنگ میان جسم، افکار، احساسات و عواطف، در محافل مختلف و به عناوین گوناگون مورد بحث دانشمندان قرار گرفته است، ولی مدت زمانی طول کشید تا این موضوع به یک دیدگاه علمی تبدیل شد.

پروفسور کانداک پرت، متخصص مغز و اعصاب که بیست و پنج سال در دانشگاه جورجتان واشنگتن مشغول تحقیق و پژوهش بوده، نتیجه تحقیقات خود را مبنی بر این که چگونه جسم و روح باهم در ارتباط هستند، بتازگی منتشر کرده است. براساس این تحقیقات مشخص شده که احساسات توسط مولکول‌های بیوشیمیایی بین جسم و روان (روح و احساس)‌ عمل می‌کنند به عبارتی دیگر احساسات حامل ارتباط اطلاعاتی بین جسم و روان هستند.

همچنین پروفسور کانداک و همکارانش چندی پیش موفق به انتشار گزارشی ناشی از کشف گیرنده‌های عصبی ضد درد در مغز شدند. این گیرنده‌ها به نام گیرنده‌های اپیات (Opiatreceptor)‌ معروف هستند و درواقع همان گیرنده‌هایی هستند که مولکول‌های موادی مانند مورفین و هروئین به آنها متصل می‌شوند. از طرف دیگر موادی به نام اندروفین‌ها که در بدن تولید شده و درست به همان گیرنده‌های اپیات متصل می‌شوند و همان تاثیرات مورفین یعنی اثر تسکین‌دهنده بر بدن دارند هم کشف شدند. این کشف باعث شد تا موادی که خود بدن در برابر درد ترشح می‌کند، شناسایی شوند، در ادامه این کشف بزرگ ثابت شد اثر تسکین‌دهنده مورفین به علت شباهت بی‌نظیر این ماده به اندروفین‌های بدن است.

احساسات نیز ترکیب مشابهی از نظر بیوشیمیایی به اسیدهای آمینه و پپتیدها دارند و به طور کلی این‌گونه مواد، دارای گیرنده‌های تخصصی که بر سطح سلول قرار دارند هستند. به این ترتیب وقوع احساسات مختلف در ما به واکنش سیستم عصبی در برابر فعل و انفعالات نوروپپتیدهای گوناگون و گیرنده‌های آن برمی‌گردد. این فعل و انفعال‌ها باعث تغییرات فیزیولوژیکی و جسمی می‌شوند که تاثیرات آن در برخی مواقع در حالت چهره نیز دیده می‌شود.

در ابتدا پپتیدها به نوروپپتیدها معروف بودند، چراکه اولین بار در مغز شناسایی شده بودند. ولی بعدها نشان داده شد که این نوع مولکول‌ها در بخش‌های دیگری از جمله دستگاه گوارشی به وفور یافت می‌شوند. شاید به همین دلیل است که برای نگرانی اصطلاح «دلشوره» را به کار می‌بریم. این پپتیدها به صورت شبکه‌ای در ارتباط با بسیاری از اعضای بدن مانند پوست و ماهیچه، غدد ترشحی هستند، به این صورت احساسات نه‌تنها در مغز بایگانی می‌شوند، بلکه در بسیاری از نقاط دیگر بدن نیز به خاطر سپرده می‌شوند و همواره یک ارتباط دوجانبه بین مغز و بدن صورت می‌گیرد.

نکته جالب دیگر این است که استرس زیاد و به مدت طولانی موجب ترشح هورمون کورتیزول می‌شود و مانع جذب گلوکلز از طریق هیپوکامپوس می‌شود و به این صورت امکان حفظ خاطره و ایجاد حافظه از بین می‌رود. به همین دلیل افراد با وجود حاضر بودن در مکان بعضی از حوادث، نه‌تنها از آن حادثه بلکه از اتفاقات دیگری که در آن زمان روی داد، چیزی به خاطر نمی‌آورند.

از طرفی می‌توان گفت احساسات می‌توانند بر سلامت ما تاثیرگذار باشند، محققان با پژوهش‌هایی که روی حیوانات آزمایشگاهی و حتی انسان‌ها انجام دادند متوجه شدند رابطه نزدیکی بین احساسات و بیماری‌ها وجود دارد، بیماری‌ها از جمله سردرد، سرماخوردگی، گلو درد و انواع سرطان‌ها در اثر سرکوب احساسات در نتیجه تضعیف سیستم ایمنی بدن ایجاد می‌شود. حالا که فهمیدیم رابطه نزدیکی بین احساسات و بیماری‌ها وجود دارد، با تقویت نیروی احساسات و توجه به این حس قوی می‌توانیم از بسیاری از بیماری‌های جسمی و روحی جلوگیری کنیم.

سیما سبزه‌خواه

‌کارشناس ارشد فیزیولوژی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها