حادثه در خیابان فرستو اتفاق افتاده بود که تا منزل کمیسر دو خیابان بیشتر فاصله نداشت. کمیسر با سرعت به طرف آنجا حرکت کرد و در کمتر از 5دقیقه بعد در مقابل ویلای شماره 707 در خیابان فرستو حاضر شد. جلو ویلا که ابتدای خیابان قرار داشت 3 خودروی پلیس و آمبولانس و تعدادی از همسایهها حضور داشتند.
به محض ورود کمیسر به داخل ساختمان بزرگ و مجلل ویلا، سروان کارل موریسون معاون کلانتری منطقه جلو آمد و پس از احترام گذاشتن گزارش داد: ساعت نزدیکیهای 5 صبح بود که زن جوانی به نام باربارا پابلو با کلانتری تماس گرفت و سراسیمه و وحشتزده گفت مادرشوهرم براثر سقوط از پلهها و خونریزی مغزی جان سپرده است.
تماس گیرنده سپس آدرس منزل را اعلام کرد بعد هم ما بلافاصله اینجا حاضر و با جسد پیرزن در حالی که خون از گوش و بینیاش سرازیر شده بود در پایین پلهها روبهرو شدیم. مقتول لباس خواب بر تن داشت و ظاهرا از پلههای طبقه بالا سقوط کرده بود. شواهد نشان میدهد که یک حادثه بوده و پیرزن در اثرسقوط از پله ها دچار جراحت مغزی شده و جان سپرده است.
سروان ادامه داد: در طبقه فوقانی ویلا 4 اتاق خواب مجزا وجود دارد که اتاق خواب ضلع شرقی مربوط به جینا و اتاق ضلع غربی که از بقیه اتاقها کوچکتر است مربوط به پرستار و مستخدمه خانه است که البته چند شب است که حضور ندارد. 2 اتاق وسط هم اتاقهای مهمانان است که دیشب عروس و پسر جینا در یکی از اتاقها حضور داشتند. آنها 5 روز است که مهمان هستند و از زمانی که آنها آمدند مریا مستخدمه و پرستار جینا برای استراحت و مرخصی آنجا را ترک کرده است.
وی یادآور شد: بیل پسر جینا در ویرجینا ساکن است. در کار ساخت وساز است و جدیدا ورشکست شده.
سروان در مورد مریا پرستار جینا گفت: وی یک زن جوان 29 ساله است که مدت 2 سال است در این ویلا کار میکند و مورد اعتماد مقتول بوده.
کمیسر چند سوال از معاون کلانتری پرسید آن گاه به جستجو در داخل ویلا پرداخت. همه چیز مرتب و منظم بودند و کوچکترین اثری از به هم ریختگی دیده نمیشد. در پایین راه پله سالن بزرگ ویلا جسد پیرزن رو به پشت افتاده بود. کمیسر با دقت به وارسی جسد پیرزن پرداخت. آثار شکاف باریکی در پیشانی جینا دیده میشد. خون از بینی و گوش پیرزن سرازیر بود و همچنین آثار شکستگی در گردن وی نیز مشاهده میشد. آثار کبودی در چهره و بدن پیرزن نشان میداد که وی از همان ردیف اول پلهها سقوط کرده و شدت سقوط نیز بسیار زیاد بوده است.
شواهد نشان میداد که علت اصلی مرگ سقوط از پلهها بوده است. کمیسر از اتاق خوابها نیز بازرسی کرد و کمیسر سپس سراغ بیل که تنها پسر جینا است رفت. بیل که جوانی قد بلند و لاغر اندام بود و بسیار سراسیمه و وحشت زده به نظر میرسید در حالی که صدایش میلرزید به کمیسر گفت: باورم نمیشود که مادر بیچارهام چنین مرگ دردناکی داشته است.
او زن بسیار مهربانی بود و نسبت به همه محبت میکرد. تنها کسی بود که در دنیا داشتم و حالا نمیدانم چگونه دوری او را تحمل کنم. بیل در مورد چگونگی حادثه گفت: من و همسرم باربارا خواب بودیم که ناگهان صدای وحشتناکی ما را از خواب پراند.
سراسیمه از خواب پریدم و از اتاق خارج شدم. همین که به پلهها رسیدم متوجه شدم مادرم در پایین پلهها افتاده. لحظه وحشتناکی بود. خون از بینی و گوشش سرازیر بود.
در همان لحظه همسرم هم از اتاق بیرون آمد. چون باردار است ترسیدم وحشت کند. از او خواستم همان بالا بماند. پرسید چه اتفاقی افتاده؟ گفتم چیزی نیست. سریع با اورژانس و پلیس تماس بگیر. که او هم این کار را کرد.
بعد هم از پله ها بالا آمدم و همسرم را به اتاق بردم تا آرام شود. البته به او چیزی نگفتم و منتظر آمدن نیروهای امدادی بودم. بیل در مورد آمدنش به خانه مادرش آن هم همراه همسرش گفت: یک سال و نیم پیش با باربارا ازدواج کردم. مادرم از اول با این ازدواج موافق نبود. بنای ناسازگاری گذاشت و همسرم را قبول نداشت. هروقت به تنهایی به اینجا میآمدم برسر همین موضوع با مادرم جر و بحث داشتم تا این که 3 ماه پیش متوجه شدیم که باربارا باردار است. موضوع را به مادرم اطلاع دادم و او هم اجازه داد همسرم به اینجا بیاید. 5 روز پیش با همسرم به اینجا آمدیم. روز اول مادرم سرد برخورد کرد اما بعدش وقتی فهمید همسرم زن بسیار با محبتی است و از طرفی به خاطر ثروت و پول مادرم با من ازدواج نکرده رفتارش با او تغییر کرد و به او علاقهمند شد. اما متاسفانه این حادثه ناگوار پیش آمد و کام ما را تلخ کرد.
بیل ادامه داد: مادرم یک زن بسیار حسابگر بود. رفتارش بامن خیلی خوب نبود اما دل مهربانی داشت. میخواست که من در کنارش باشم و با کسی که او میگوید ازدواج کنم. اما من خودم راهم را انتخاب کرده بودم و نمیخواستم زیردست وی باشم. همین امر گاهی باعث دلخوری او میشد که البته همواره با محبت مادر و فرزندی مشکل حل میشد.
وی در مورد شغلش گفت: در ویرجینا ساکن هستم و کارم ساخت و ساز است. وضع مالیام تا مدتی پیش بسیار خوب بود. اما به دلیل مشکلات اقتصادی و از رونق افتادن بازار مسکن کار من هم رو به وخامت گذاشت و به ورشکستگی کشیده شد. کمیسر نیم ساعتی از او بازجویی کرد آن گاه سراغ باربارا رفت. وی که زن جوان زیبایی بود و دو رگه صحبت میکرد، گفت: تازه با مادرشوهرم رابطه خوبی پیدا کرده بودم که این اتفاق ناگوار افتاد. از من خواست که در همین خانه زندگی کنم و حتی مقداری از طلاهایش را به من هدیه داد و گفت اسم بچهام را او باید انتخاب کند.
باربارا در مورد حادثه صحبتهای همسرش را تایید کرد و گفت: لحظاتی بعد از خارج شدن بیل از اتاق خواب، آمدم بیرون دیدم بیل بالای سرمادرش بود و گفت چیزی نیست و خواست با اورژانس تماس بگیرم.
باربارا در مورد شغلش گفت: با بیل کار میکردم که البته به خاطر ورشکستگیاش بیکار شدیم و روزهای سختی را سپری میکنیم.
کمیسر از باربارا هم ساعتی بازجویی کرد سپس سراغ مریا، مستخدم جوان که تازه خودش را به ویلا رسانده بود، رفت. مریا که بشدت گریه میکرد، گفت: کاش او را تنها نمیگذاشتم. جینا یک زن فوقالعاده بود. به من خیلی محبت میکرد و حتی اجازه داده بود که در طبقه بالا بخوابم. وقتی آقای بیل و همسرش آمدند اصرار داشتند که برای استراحت چند روز مرخصی بروم. برای همین رفتم مرخصی و دیگر هیچ خبری نداشتم تا این که صبح با خبر شدم این حادثه دردناک رخ داده است.
وی توضیح داد: خانم جینا هر روز صبح زود از خواب بیدار میشد. دقایقی در حیاط پیادهروی میکرد و بعد دوش میگرفت و مشغول تماشای تلویزیون و خوردن صبحانه میشد.
گاهی هم که بیخوابی به سرش میزد خودش را سرگرم میکرد. او دائم از پله ها بالا و پایین میرفت و سقوط ناگهانی او به این شکل عجیب است.
کمیسر چند سوال از او کرد آن گاه آنچه را که اتفاق افتاده بود یک بار دیگر مرور کرد و رو به سروان موریسون گفت: پیرزن بیچاره سقوط نکرده بلکه او توسط پسر و عروساش از بالای پلهها به پایین پرتاب شده. در واقع او قربانی یک جنایت شده است.
شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید سقوط پیرزن از پلهها یک تصادف نبوده و توسط پسر وعروساش انجام شده است. کمیسر حداقل 2 دلیل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.
حمید موفق
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)