تو نیستی
هیچکس نیست
تنها منم و صدای کیبوردی
که آخرین سمفونی دلم را
مینوازد
با صدای بم
تو نیستی
نه آوازی
نه سازی
نه پرندهای
که بالهای کوچکش آسمان را به بازی بگیرد
تنها صدای کیبورد و کولر است
که سرد به گوش میرسد
و من
در تنهایی خودم میلرزم
بهار خیلی از من دور شده است
تابستان هم
امروز دوشنبه است
وسوسهای در مویرگهایم میرود
که خواب مرا هزار سال
هجری شمسی قمری میلادی
آشفته کرده است
دوشنبه است
و من دیشب
هزار سال خودمان
خواب را بیدار نگهداشتم
امروز دوشنبه است
و من
دوباره لکنت زبان گرفتهام
هر دوشنبه سورسوگی
در دلم میوزد ...