از زمان ارسطو و افلاطون، اولین نظریهپردازان هنر نمایش تاکنون، از گونه کمدی تعاریف زیادی ارائه شده است، اما در بیشتر این تعاریف میتوان جنبههای مشترکی نیز یافت. مثلا اینکه کمدی را نمایش نقد و انتقاد به منظور اصلاح دانستهاند. کمدی از طریق خندانیدن و تحقیر امور نامطلوب در پی اصلاح امور است. کمدی نوعی درام است که اثرات دردآوری بر شخصی که مضمون خنده و استهزاء است به جای میگذارد و این وسیلهای است برای تنبّه آن شخص و افرادی نظیر او برای بیداری و آگاهی جامعه از وجود بدی و زشتی. از این منظر شمار زیادی از متفکران بر ارزشهای اخلاقی و اجتماعی کمدی تأکید ورزیدهاند.
از سوی دیگر در بسیاری موارد، کمدی حاصل موقعیتهای ناجور و ناسازگار است. شاید مهمترین و گستردهترین مفهوم در نظریه کمدی اصطلاحی باشد که میتوان آن را ناجوری و ناسازگاری یا موافقتناپذیری خواند. طبق این نظریه، وقتی 2 عنصر ناجور و ناسازگار (که میتوانند 2 شیء، 2 انسان یا 2 مفهوم باشند) کنار یا برابر هم قرار گیرند، به نحوی که تضاد و تقابلی تفسیرپذیر و اندیشهآفرین و خیالانگیز به وجود آورند، کمدی پدید میآید. برای مثال وقتی مردی بسیار چاق کنار مردی بسیار لاغر قرار گیرد یا جاهلی سمت سرپرستی مرکزی علمی را به عهده گیرد یا بزدلی در میدان جنگ قرار گیرد، ناجوری و ناسازگاری رخ میدهد و کمدی از این میانه سربر میآورد.
در فیلم ذهن خبیث، اما این ناجوری و ناسازگاری از میانه تقابل فرد و جامعه حاصل میشود. تقابلی که دو سویه است بنابراین جنبههایی از فکاهی بودن موقعیت، به فرد و جنبههایی از آن به جامعه باز میگردد. شخصیت پل هادلی فیلم ذهن خبیث، یک مخترع با ویژگیهایی نبوغ آساست که از سوی جامعهاش آنچنان که باید و شاید درک نشده و به حاشیه رانده میشود. این درک ناشدگی در بخشهای مختلفی از فیلم و در مواجهه هادلی با نهادهای مختلف اجتماعی و افراد انتخاب شدهای از این جامعه بهنمایش درمیآید. مثلا یک برنامه تلویزیونی از هادلی به عنوان یک مخترع جوان، تنها جهت پر کردن زمان برنامهاش استفاده میکند و سپس هادلی را همچون یک ماده تاریخ مصرف گذشته، بدون اینکه حقش را پرداخت کند، به دور میاندازد. سپس هادلی برای دریافت کمک مالی جهت ادامه فعالیتهای علمیاش به نهاد اجتماعی مربوط مراجعه میکند. اما نمیتواند مدرکی که از نظر این نهاد اجتماعی عاقلانه و منطقی است برای اثبات نوآور بودنش ارائه کند. پس هیچ کمکی هم دریافت نمیکند. بنابراین وقتی هادلی جایگاهی در این اجتماع برای خود نمییابد، همچنین از آن نهادهای اجتماعی هم دچار سرخوردگی میشود، به دامان تبهکاران خطرناک پناه میبرد و هر روز بیش از روز پیش، از آن اجتماع خشمگین متواری میشود. اما اگر جامعه در قبال هادلی اشتباه میکند، هادلی هم با گزینش راه اشتباه پناه آوردن به تبهکاران و سپس انزواگزیدن از جامعه به نوبه خود اشتباه بزرگی مرتکب میشود. فیلم ذهن خبیث هم با نمایش کمدی ناشی از این اشتباه دو طرفه برآمده از چنان تضادی بر لزوم اصلاح در روابط متقابل فرد و جامعه مثالیاش تأکید میورزد. اما نوع کمدی این فیلم ویژگیهای دیگری دارد که آن را در شکلی گروتسک هم مینمایاند، چراکه در فیلم ذهن خبیث بحرانهای درونی و بیرونی که بر شخصیت اصلی فشار میآورند و آنقدر غامض و عمیق میشوند که او را به سوی جنایت میل میدهند. این جنایات گرچه ابتدا تصادفها و اتفاقاتی کور مینمایانند، اما بتدریج شکلی خودآگاهانهتر به خود میگیرند. یعنی در این حالت، موقعیتی که شخصیت با آن مواجه است، علاوه بر مضحک بودن تا حدود زیادی موحش نیز هست. موحش بودن این وضعیت مضحک از آنجا برمیآید که شخصیت پل هادلی از جایی به بعد هر عنصر بیرونی را که میخواهد قدم به حریم امن درون خانهاش بگذارد، نوعی غریبه مهاجم میپندارد که لاجرم باید از میان برداشته شود. از این زاویه نگاه، بن اندیشهای که در پس فیلم ذهن خبیث وجود دارد، شبیه مضامینی است که در بعضی نمایشنامههای درامنویس مدرن، هارولد پینتر دنبال میشود. بخصوص در نمایشنامههای «اتاق» و «درد خفیف» نوشته پینتر که در آنها شخصیتهای اصلی خود را در فضایی بسته و درونی حبس میکنند، در حالی که همواره از حضور یا تهاجم عنصری بیرونی و غریبه ترس و واهمه به خود راه میدهند. بنابراین کمدی از نوع گروتسک حامل هشداری است نسبت به بحرانی و عمیق شدن مشکلاتی که میتوانند برای فرد و جامعه خسارات جبرانناپذیری به همراه داشته باشند؛ همانگونه که در فیلم ذهن خبیث، عدمبرخورد درست جامعهای که از بیماریهای بسیار رنج میبرد، با شخصیتی که دارای خصوصیات نبوغآساست، ضرری دوجانبه به فرد و جامعهاش وارد میآورد. از سویی جامعه نمیتواند آنچنان که باید و شاید از حاصل نبوغ این شخصیت مبدع و نوآور استفادهای درست کند و از سوی دیگر، به نبوغ این فرد براثر آسیب دیدن از جامعهای پر از کاستی و نقصان خلل وارد میشود و حاصل عینیاش هم این است که چنین نبوغی، رنگ جنون به خود میگیرد. جنونی که هم خودش و هم اجتماع اطرافش را تباه و ویران میکند و حاصل غوطه خوردن فرد نابغه در هزارتوی دنیای مالیخولیایی و پریشان روح و ذهن گریزان از اجتماعش است.
برخی، کمدی مدرن را نوعی از کمدی دانستهاند که در آن انسان به دلیل حماقتهایش در موقعیتی باتلاق گونه قرار میگیرد که برای رهایی از آن کنشهایی انجام میدهد که این کنشها نه تنها او را از این ورطه نمیرهاند بلکه بیشتر سبب فرو رفتن او در باتلاق میشود و ما که از بیرون ناظر اوییم به جهل و نادانیاش میخندیم. یکی از دلایلی که شخصیت پل هادلی فیلم ذهن خبیث هم به نظر تماشاگر مضحک میرسد، همین است. از این منظر خانه پل که او هر دم بیشتر خود را در آن محبوس میکند، حکم همان باتلاق نمادین را در تعریف کمدی مدرن دارد. پل هرچه خود را بیشتر اسیر این خانه و چاردیواری محدودش میکند، انگار که بیشتر دارد در چنان باتلاقی فرو میرود. ابتدا به نظر میرسد قتلها یا ضرب و جرحهایی که انجام میدهد، تنها تصادفهایی هستند که برای آنها حتی لایق تعقیب قانونی هم نیست. اما هرچه فیلم جلوتر میرود کنشهای پل درون این خانه هم به دست و پا زدن هرچه بیشتر او در چنان باتلاقی شبیه میشود که او را هر چه بیشتر در این باتلاق فرو میبرد. چنان که بتدریج قتلهای پل واقعیتر میشوند و از سهوی بودن به سوی عمدی بودن سوق پیدا میکنند و موقعیت او را هرچه بغرنجتر میسازند. بر این جنبه باتلاق گونه خانه در طول فیلم با ترفندهای بسیاری تاکید میشود. بخصوص در جایی که خانه انگار شروع به مقابله با پل میکند و تمام در و دیوارش به نظر پل همچون مهاجمی به نظر میرسد، این جنبه مؤکدتر میشود. به موازات این پیچیدهتر و مشکلتر شدن موقعیت برای پل عناصر اطرافش نیز از سمت مضحک خود به سمت موحششان هرچه بیشتر حرکت میکنند. موحشترین لحظات فیلم وقتی است که پل در آن فضای پر از سپیدی به شکلی نمادین با وجدان برحذر دارندهاش روبهرو میشود. وجدانی که به او نهیب میزند تا آخرین فرصتش را برای اصلاح خود از دست ندهد و بیش از این با انزوا گزیدن از جامعه خود، تیشه بر ریشه اخلاق انسانیاش نزند. اما پل در نهایت به این ندای وجدان خویش توجه نمیکند تا در پایان بهطور کامل در این باتلاق فرو رود. حالا نوبت عنصری دیگر از این جهان مالیخولیایی است: مردی که در لباسی عجیب و غریب، زیر خانه را میکاود و جسدها را مییابد تا تیر خلاص بر پیکر زندگی پل هادلی بنشیند. شخصیتی که با نبوغش میتوانست خادم بزرگی برای جامعهاش باشد. اما چون این جامعه مثالی از خدمات او بدرستی استفاده نمیکند و خودش هم نمیتواند نبوغش را به شکل درستی بهکار گیرد، در نهایت مرزهای نبوغ و جنونش درهم میآمیزد و معجون به دست آمده، آسیبی عمیق و دوجانبه، هم برای هادلی و هم برای جامعه اطرافش است.
به اینگونه فیلم ذهن خبیث، به عنوان یک کمدی مدرن که به زیرگونه گروتسک گرایش دارد، نسبت به عدم تعادلی عمیق در تعاملات میان فرد نخبه و جامعه نخبهکش هشدار میدهد. عدم تعادلی که میتواند به بحران و تبدیل نبوغ به جنون بینجامد و فرد و جامعه را به آسیبهای جبران ناپذیری مبتلا کند.
محمد هاشمی