حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
خانه برای ایرانیها معنی و مفهومی ویژه دارد. خانه جایی است نهتنها جدا از محیطهایی مثل خیابان و محل کار، بلکه فضایی است در برابر آنها. خانه موقعیتی در برابر بیپناهی آدمها فراهم میآورد و هرچه شهر حس ناآشنایی در آدم پدید میآورد، خانه جایی امنتر و آشناتر میشود.
شاید این حس ریشه در سنت دیرینه تقابل بیرونی ـ اندرونی داشته باشد. ایرانیها همیشه نسبت به اندرونی حساس بودهاند و برابر هر گونه تجاوز و آسیب به آن از خود واکنش نشان دادهاند و البته اندرونی عرصه و جایگاه و جولانگاه زنان نیز بوده و تصور اندرونی بدون حضور زن، چیز کاملی به نظر نمیآمده است.
حالا زمان گذشته و شهرها و خیابانها و کوچهها عوض شدهاند. شکل خانهها تغییر کرده و کنار همه اینها، آدمهای جامعه هم عوض شدهاند. درست است. ما با پدران و مادران و اجدادمان متفاوتیم، ولی در عین حال شباهتهایی هم با آنها داریم. چیزهایی هست که ما هنوز در وجودمان حفظ کردهایم. یادگارهایی که از فرهنگ و عادتهای آنها در نهاد ما باقی مانده است.
برای بسیاری از ما هنوز خانه همان جایگاه امن و محل آرامش است. شاید حتی در این تلقی از خانه، پیشتر هم رفتهایم. خانهها امروز برای بسیاری از ما، حکم پناهگاه را دارند. جاهایی هستند که میشود در آنها از هجوم غربت و سختی و پرخاشگری شهر گریخت و پناه گرفت. میشود در آنها مدتی آسود، میشود در آنها ساعاتی را با آدمهایی گذراند که برخلاف همه دیگرانِ توی کوچهها و خیابانهای شهر، آشنایند. خانههایمان انگار جزیرههای آرامشی هستند میان دریای توفانی شهر. خانه محل زندگی یک خانواده است. اما همانطور که شکل و شمایل خانهها رفتهرفته و به مرور زمان تغییر کرده، شکل و ساختار خانوادههای امروزی هم عوض شده است. خانواده در شهرهای بزرگ، کوچک شده است و تنها از زن و مردی تشکیل میشود که اگر فرزندانی هم داشته باشند، تعدادشان با فرزندان خانوادههای نسلهای پیش قابل قیاس نیست.
اوضاع و احوال زنان، صاحبان اصلی اندرونیهای گذشته هم امروز تغییر کرده است. اوضاع در کلانشهرها آنقدر عوض شده که دیگر خیلی وقت است زنان پا از دنیای اندرونیها بیرون گذاشته و همپای مردها به بیرون از خانه راه یافتهاند.
این واقعیت را دوست داشته باشیم یا نه، امروز زنان شاغل در شهرهای بزرگ، تودهای انبوه را تشکیل میدهند. زنانی که حتی اگر کار بیرون از خانه را هم دوست نداشتهاند، ضرورت کسب درآمد بیشتر برای گذران زندگی مجبورشان کرده است از خانه بیرون بیایند. زنان شاغلی که حالا علاوه بر مسوولیت بیرون از خانه، همچنان اداره امور خانهها را نیز به عهده دارند.
زمانی مردها صبح سر کار میرفتند و عصر خسته و کوفته به همان فضای امن و دوستداشتنی که زنان برایشان فراهم میکردند، برمیگشتند. خانه پاکیزه و شام گرم و خوشمزه و مهربانی بیپایانی که انتظار میرفت در انتظار مرد باشد. خانه از صبح زود تا نزدیکیهای غروب در اختیار زن بود. خانه با زن معنا مییافت و زن خانهدار چراغ هر خانهای بود. بهخانه برمیگردیم یکی از برنامههایی است که در زیر عنوان برنامههای خانواده شناخته میشود.
سابقه برنامههای تلویزیونی که امروز به اسم برنامههای خانواده میشناسیم، چندان هم کم نیست. سالهاست این نوع برنامهها از شبکههای مختلف تلویزیون پخش میشوند و بیشترشان در 2 خصوصیت مشترک بودهاند. اول آنکه در ساعتهایی پخش میشدهاند که انتظار میرفته مرد خانواده در خانه حضور نداشته باشد. نزدیک ظهر یا بعدازظهر، همان زمانی که برنامهسازان لابد انتظار داشتهاند زن خانهدار و کدبانو در خانه باشد و مرد سرکار.
خصوصیت دوم برنامههای خانوادگی تلویزیون در سالهای گذشته، این بوده که به تناسب زمان پخش برنامهها، تولیدکنندگان تلاش میکردهاند در برنامهشان به موضوعاتی بپردازند که مورد علاقه زنان خانهدار باشد. در واقع برنامههای خانوادگی، نه برنامههایی برای همه اعضای خانواده بلکه برنامه زنان خانهدار.
برنامه تلویزیونی به خانه برمیگردیم درست در ساعاتی از شبکه تهران پخش میشود که زنان و مردان شاغل تازه از سرکار به خانه برمیگردند. حالا این تنها مرد نیست که به خانه برمیگردد، بلکه این ما ـ زنان و مردان ـ هستیم که با هم به خانه برمیگردیم. این تغییر، نشانهای است که میگوید رسانه تغییر را دریافته است.
میثم اسماعیلی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....