از همان روزهای نخست حمله اشغالگران به عراق بسیاری بر این نظر پای میفشردند که آمریکا به صورتی ناخواسته در چارچوب استراتژی خود که آن را مبارزه با تروریسم عنوان میکرد، توانست 2 دشمن قدرتمند ایران یعنی صدام را در عراق و طالبان را در افغانستان از پیش پا بردارد؛ البته هدف از بیان این امر آن بود که وانمود شود آمریکا به صورتی ناخواسته در جهت اهداف توسعهطلبانه ایران گام برداشته است، اما بعدها به تجربه ثابت شد که جمهوری اسلامی ایران ذرهای طمع به خاک هیچیک از همسایگانش از جمله عراق یا افغانستان ندارد و آنچه را بداندیشان میگویند چیزی جز تصورات و توهمات خودشان نیست. با این حال از آنجا که گفتهاند «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد» حمله اشغالگران به طور غیرمستقیم به سود ایران تمام شد و اکنون نیز خروج آنها به صورتی غیرمستقیم به سود ایران و سایر ملتهای منطقه خواهد شد و زمینه را برای برقراری روابط سالم ایران و سایر کشورهای همسایه فراهم خواهد کرد.
حضور نیروهای آمریکایی در عراق طی سالهای گذشته حاصلی جز هرج و مرج، ترور و ناامنی با خود نداشت. آمارها به اندازه کافی میزان خسارتهای این جنگ را نشان میدهند. میراثی را که اشغالگران برای عراقیها گذاشتند نیز جز ویرانی و تخریب و هزاران کشته، مجروح و معلول نبوده است. اکنون باید مردم عراق سالها کوشش کنند تا بتوانند خسارتهای این جنگ ویرانگر را جبران سازند. هزینههای سرسامآور این جنگ حتی به حدی بود که در نهایت آمریکاییها را مجبور کرد بهرغم خواستهشان خاک عراق را ترک کنند.
آنچه امروز برای مردم عراق و کل ملتهای منطقه اهمیت دارد، عدم دخالت بیگانگان است. دوران قیمومیت استعمارگران و حضور نظامی اشغالگران به پایان رسیده است. اکنون ما در جهان جدیدی زندگی میکنیم که بخصوص با وقوع بیداری اسلامی و موج انقلابهای عربی، فضای امیدوارکنندهای را در سراسر منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا پدید آورده است. این تحولات نشان میدهد که ملتهای منطقه به اندازهای از رشد و تکامل رسیدهاند که بتوانند خود امورشان را اداره کنند. پس دیگر دلیلی برای حضور بیگانگان نیست. ملتهای منطقه میتوانند با همبستگی و با اتکا به سرمایههای مادی و معنوی خود حال و آیندهشان را مدیریت کنند، بنابراین دیگر چه نیازی به دخالت بیگانگان؟! دخالتهایی که تجربه نشان داده است، همه ریشه در طمعورزی کمپانیهای بزرگ اقتصادی و نظامی جهان غرب دارد و سردمداران این کشورها را به توسعهطلبی و جنگافروزیهای بیشتر تشویق و تحریک میکند. خروج سرافکنده و شکستخورده نیروهای آمریکایی از عراق میتواند برای سردمداران این کشورها درس عبرتی باشد تا دیگر دست به تجربههای مکرر گذشته نزنند. چنان که آمریکاییها از جنگ ویتنام به اندازه کافی درس نگرفتند و با اشغال عراق خود را در مهلکه جدیدی یافتند. تکرار چنین تجربههایی نیز به هر صورتی و در هر جایی انجام شود، حاصلی جز این نخواهد داشت.به هر حال خروج نیروهای آمریکایی از عراق را باید سرفصل تازهای در تحولات این کشور و کل منطقه خاورمیانه دانست. سرفصلی که محتوایش را از این پس ملتهای بیدار و برخاسته خاورمیانه خواهند نوشت. آنچه را میخوانید نگرشی تحلیلی و مستند بر جنگ عراق و خروج ناگزیر نیروهای آمریکایی از این کشور است که از زوایای مختلف مورد بررسی قرار گرفته است.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)