سجاد حرفهایش را با این واژهها شروع میکند: «انگار قرار نیست بازیهای آسیایی را بدون دغدغه پشت سر بگذارم. وقتی قرار بود به بازیهای آسیایی دوحه بروم، 3 حادثه تلخ را پشت سر گذاشتم، ابتدا در اثر یک سانحه، مهره کمر مادرم شکست، یک ماه بعد پدرم تصادف سختی داشت و یک ماه قبل از بازیها هم بهترین دوستم را از دست دادم. این سه اتفاق باعث شد وقتی که میخواستم به بازیهای آسیایی گوانگجو بروم، ذهنم مشغول باشد. با این حال رفتم و وقتی به فینال رسیدم، خیالم راحت بود که میتوانم افتخارآفرینی کنم. اما یکدفعه و در اوج آرامشی که داشتم، همه چیز به هم ریخت. به من گفتند تست دوپینگم مثبت شده است، در حالی که من از خودم مطمئن بودم.
سکوت کردم تا پزشکان کارشان را انجام دهند. من ورزشکار آرامی هستم، اما کسی نمیداند در آن چند ساعت چه حال و روزی داشتم. شوکه شده بودم. سرانجام بعد از استرس بسیاری که تحمل کردم، آمدند و گفتند اشتباه شده است. در این مدت آنقدر حالم خراب شده بود که احساس میکردم، بخشی از انرژیام برای حضور در فینال از دست رفته است. با این حال با کمک امیر (برادرم) آماده شدم و وقتی روی پیست رفتم، باز هم امیر کمکم کرد و در نهایت به طلا رسیدم. از آن روز به بعد همه چیز خیلی خوب اتفاق افتاد، چون به محض اینکه برگشتم، مراسم ازدواجم را برگزار کردم و درست یک سال بعد از روزی که آن مدال طلا را با آن همه سختی به دست آوردم، دخترم متولد شد.