30 سال حبس برای کشتن 2 فرزند

«در کشور ما قوانین ناعادلانه برای زوج‌ها سبب می‌شود بسیاری مواقع، مردها که معمولا بیشتر زحمت کشیده و تلاش بی‌وقفه‌ای برای زندگیشان کرده‌‌‌اند همواره ضعیف واقع شوند و حقشان را از دست بدهند. در طلاق‌های جاری در آمریکا اکنون اوضاع از همیشه بدتر است. اگر مرد و زنی از یکدیگر طلاق بگیرند، دادگاه به طور اتوماتیک همه حق و حقوق از جمله حضانت فرزندان را به زن می‌سپارد و تمام اموال را نصف به نصف تقسیم می‌کند. اهمیتی هم ندارد که در آن زندگی زن چقدر کار کرده و مرد تا چه اندازه برای رسیدن به دارایی‌هایش تلاش کرده است.
کد خبر: ۴۴۸۹۴۰

این قوانین نابرابر خشمی‌ در مردان به‌وجود می‌آورد که گاهی سر باز کرده و کار را به جایی می‌رساند که رفتارهای خشن و غیرقابل قبول از افراد سر می‌زند. مورد حقیقی آن من هستم که با از دست دادن زندگی مشترکم در واقع نابود شدم و دیگر هیچ چیزی برای ادامه زندگی ندارم. فرزندان، خانه و اتومبیل همه آن دلخوشی‌هایی بودند که برایشان زندگی می‌کردم و طلاقم همه را از من گرفت. عکس‌العمل جنون‌آمیز من نتیجه همین بی‌عدالتی بود و از کارم شرمسارم. شاید اگر دولت تا این حد در حق مردان طلاق اجحاف نمی‌کرد چنین فجایعی هم به بار نمی‌آمد. من می‌دانم که پشت میله‌های زندان آنقدر زندگی می‌کنم تا بالاخره مرگ سراغم بیاید و مرا با خود ببرد.»

جین سی، مرد 60 ساله‌ای است که به اتهام قتل 2 فرزند 11 و 10 ساله‌اش به 30 سال حبس محکوم شده است. این پدر بی‌رحم که پس از اقدام وحشیانه‌اش خود با ماموران پلیس تماس گرفته و آنها را در جریان ماجرا قرار داد، متهم است با وارد کردن 7 ضربه چاقو به فرزندانش که خواب بودند آنها را به قتل رسانده تا انتقام بی‌عدالتی‌های زندگی را از همسر سابقش بگیرد. جسد رجینا و رولز که غرق در خون روی زمین افتاده بودند پس از تماس «سی» توسط پلیس کشف شده و او به اتهام قتل عمد دادگاهی شد. قتلی که این مرد مدعی است بر اثر لحظه‌ای خشم صورت گرفته و او از کارش پشیمان است.

مردها بیچاره‌ترینند

«وقتی که با همسر سابقم آجونا ازدواج کردم، او پرستار بود و در یک بیمارستان دولتی کار می‌کرد و درآمد خوبی هم داشت. آشنایی ما در محل کار او صورت گرفت و به خواست من به ازدواج رسید. هنگامی‌که با او زیر یک سقف رفتم، متوجه شدم که تفاوت‌های زیادی میان ما وجود دارد که زندگی را مشکل می‌کند، اما سعی می‌کردم آنها را نادیده بگیرم و اصل زندگی را مهم‌تر بدانم. تنها 7 ماه بعد از ازدواجمان بود که بدون مشورت با من از کارش استعفا داد و برای همیشه خانه‌نشین شد. ادعایش این بود که فشار کار زیاد سبب می‌شود نتواند بخوبی به مسوولیت‌هایش در خانه رسیدگی کند و در واقع این کار را برای بهتر شدن زندگیمان انجام داده است. من که اصلا دوست نداشتم زنی خانه‌دار داشته باشم با وجود ناراحتی بسیار هیچ عکس‌العملی نشان ندادم اما از همان‌جا بود که فهمیدم این زن با برنامه قبلی وارد زندگی شده و برای کار نکردنش از قبل برنامه‌ریزی کرده است. بعد از استعفا، من ناچار به‌تنهایی برای گذران زندگی هردویمان کار می‌کردم و او بدون توجه به این‌که سهمی ‌در این زندگی دارد تنها به برنامه‌های خودش می‌پرداخت و توجهی به من نداشت.

اولین فرزندمان را که باردار شد خوشحال بودم، چون می‌دانستم مجبور است به زندگی‌اش کمی‌ نزدیک‌تر شود و نوع زندگی باطلی را که در پیش گرفته بالاخره کنار بگذارد. حدسم هم درست بود و او با تولد رجینا، دختر بزرگمان ناچار خانه‌نشین شد، اما خانه ماندنش شروع مشکلات بیشتر برای ما بود. آجونا انگار بابت نگهداری از فرزندی که متعلق به او هم بود مرا بدهکار می‌دانست و مدام از من طلب پول می‌کرد که در توانم نبود و بهانه‌اش هم این بود که فرزند مرا بزرگ می‌کند و من وظیفه دارم به هر شکلی که هست، خواسته‌هایش را برآورده کنم.

جین سی، مرد 60 ساله‌ای است که به اتهام قتل 2 فرزند 11 و 10 ساله‌اش به 30 سال حبس محکوم شده است. این پدر بی‌رحم با وارد کردن 7 ضربه چاقو به فرزندانش که خواب بودند آنها را به قتل رسانده تا انتقام بی‌عدالتی‌های زندگی را از همسر سابقش بگیرد.

حرف‌های غیرمنطقی‌اش پایان نداشت و تشنج میان ما با تولد زودهنگام فرزند دوممان بیشتر شد. من مانده بودم با 2 فرزند کوچک و زنی که همواره از زندگی‌اش ناراضی بود و نمی‌توانستم خوشحالش کنم. آن زمان بود که فهمیدم مردها موجوداتی بیچاره‌اند که همه عمر باید زحمت بکشند و هرگز به خاطر سختی‌ها مورد تقدیر هم قرار نمی‌گیرند، اما من حاضر نبودم نمونه‌ای از این مردها باشم. پس مقاومت را آغاز کردم.»

من فرزندانم را کشتم

اپراتور تلفن اضطراری مرکز پلیس آمریکا پس از پاسخ به تماس مردی که خودش را «سی» معرفی می‌کرد در جریان قتلی بی‌رحمانه قرار گرفت. او با شنیدن اعترافات پی‌درپی این مرد که خودش را قاتل فرزندانش معرفی می‌کرد همه سعی خود را کرد تا هرچه زودتر اطلاعات مفیدی از محل حادثه بگیرد تا شاید ارسال سریع‌تر اورژانس بتواند فرزندانی را که این مرد مدعی بود بشدت زخمی‌ کرده نجات دهد، اما نیم‌ساعت بعد که ماموران در خانه 3 خوابه «سی» حاضر شدند، اجساد دختر و پسر او را در حالی که با چاقو از پا درآمده بودند، کشف کردند. پدر بی‌رحم بچه‌ها بدون کوچک‌ترین عکس‌العملی در کنار اجساد نشسته بود و منتظر دستگیری بود. او به محض دیدن ماموران، ادعا کرد که برای انتقام از زنی که بعد از 13 سال زندگی مشترک او را رها کرده، فرزندانشان را به قتل رسانده و از این کار پشیمان است. عدم وجود الکل یا مخدر در خون متهم که در همان ساعات اولیه به تایید رسید، سبب شد تا پدر خشن پس از تکمیل پرونده خیلی زود دادگاهی شود و حکم حبس در زندان را دریافت کند؛ حکمی‌ طولانی که جای تخفیفی در آن وجود ندارد و به گفته متهم می‌تواند سبب شود او تمام عمرش را در زندان سپری کند.

همه چیز از دست رفت

«وقتی همسرم تقاضای طلاق کرد اهمیتی برایم نداشت. سال‌ها بود که متوجه شده بودم کوچک‌ترین علاقه‌ای به او ندارم و تنها به خاطر فرزندانم با او زندگی می‌کردم، اما تلخی حقیقت زمانی افشا شد که وکیلم به من اطلاع داد علاوه بر این‌که حضانت فرزندانمان به مادرشان سپرده می‌شود، من باید خانه‌ای 3 خوابه که با تلاش بسیار خریداری کرده بودم را در اختیار این زن و فرزندانم بگذارم و خودم بدون هیچ پولی از این محل خارج شوم. ماهانه مبلغی برای کمک به زندگی 2 فرزندنمان توسط دادگاه در نظر گرفته شده بود و به خودم که آمدم همه چیز را از دست داده بودم و علاوه بر این باید پول نقدی را هم هر ماه پرداخت می‌کردم.

حاضر نبودم به این شیوه زندگی کنم و این بود که تلاش زیادی کردم تا این اتفاقات در مورد من نیفتد. وکیلم مدام ادعا می‌کرد که تن ندادن به رای دادگاه تنها می‌تواند به ضرر من تمام شود و بهتر است خانه‌ام را به همسر سابقم تحویل داده و قضیه را خاتمه دهم، اما هر چه فکر می‌کردم نمی‌توانستم این کار را بکنم. چطور می‌توانست همه چیز را از من بگیرد و بدون عذاب وجدان به زندگی ادامه دهد. او می‌توانست با پولی که برای من مقرر شده بود تا هر ماه بپردازم، براحتی زندگی کند و حتی لازم نبود سرکار برود و به سختی بیفتد. چرا باید همه خسارت‌ها متوجه من می‌شد و او که همواره زنی ناسازگار بود بدون هیچ مشکلی به زندگی ادامه می‌داد. تا 2 ماه زیر بار نرفتم و تنها بچه‌ها را آخر هفته‌ها می‌توانستم ببینم.

شب حادثه از طریق 2 فرزندم مطلع شدم که مادرشان حکم تخلیه خانه را گرفته و اگر از آن خارج نشوم، زندانی خواهم شد. صبرم لبریز شده بود و دیگر کنترلی روی اعصابم نداشتم.

وقتی بچه‌ها به خواب رفتند افکار شیطانی به سرم زده بود و می‌خواستم به هر نحوی شده از همسری که بیچاره‌ام کرده بود، انتقام بگیرم. گرفتن بچه‌ها از او بدترین تنبیه برایش بود، این بود که با چاقو به آنها حمله‌ور شدم. به خودم که آمدم از دنیا رفته بودند و من همه چیز را از دست داده بودم. دیگر هیچ امیدی برایم نمانده بود و دیگر آجونا می‌توانست براحتی به همان زندگی که آرزویش را داشت، ادامه بدهد.

بعد از تماس با ماموران پلیس و اعتراف به قتل با همسر سابقم هم تماس گرفتم. او که از خواب پریده بود با شنیدن جمله‌ام که گفتم بیا جسد بچه‌هایت را تحویل بگیر، انگار پشت تلفن از حال رفت. ساعاتی بعد در حالی که بشدت جیغ می‌کشید او را از دور در پاسگاه پلیس دیدم و چهره در هم و مچاله‌اش نشان می‌داد که بالاخره توانسته‌ام برای لحظه‌ای رنج را به او هم منتقل کنم. شاید اگر هنگام طلاقمان همه منافع برای او در نظر گرفته نمی‌شد، من هم دست به چنین رفتاری نمی‌زدم و کار به جایی نمی‌رسید که زندگی 2 فرزند بی‌گناهم را بی‌جهت پایمال کنم، اما متاسفانه این اتفاق افتاد و من قاتل آنها شدم.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها